WEBVTT

00:00:12.929 --> 00:00:15.557
‫حقیقتش اینه که من بی‌قرار بودم

00:00:15.557 --> 00:00:18.477
‫روزی که رابرت ما رو ترک کرد
‫که به لندن برگرده

00:00:20.228 --> 00:00:21.855
من نمی‌خواستم بره

00:00:21.855 --> 00:00:25.400
‫ما بعد از به دنیا اومدن نیک
‫وقتِ خیلی کمی باهم بودیم

00:00:26.568 --> 00:00:31.239
‫ولی من نمی‌خواستم مجبور شه
‫بین خانواده و کارش انتخاب کنه

00:00:33.116 --> 00:00:36.912
‫پس دریا بود، آفتاب درخشان می‌تابید،

00:00:36.912 --> 00:00:41.166
‫ولی من نمی‌خواستم اونجا تنها باشم

00:00:52.428 --> 00:00:53.429
بزن بریم

00:00:56.265 --> 00:00:57.141
بزن بریم

00:00:59.351 --> 00:01:01.312
‫- آقا؟ آقا؟ حالت خوبه؟
‫- تو، زود بیا

00:01:01.312 --> 00:01:03.439
‫- ممنون
‫- ممنون

00:01:13.157 --> 00:01:13.908
‫نیکلاس؟

00:01:13.908 --> 00:01:14.909
‫خدایا

00:01:17.870 --> 00:01:20.498
‫رابرت؟ بیدار شو

00:01:21.624 --> 00:01:22.959
‫رابرت، بیدار شو

00:01:24.627 --> 00:01:25.670
‫بیدار شو

00:01:26.754 --> 00:01:27.838
‫محض رضای خدا

00:01:27.838 --> 00:01:28.839
‫بیدار شو

00:01:29.549 --> 00:01:30.758
‫نیک کجاست؟

00:01:30.758 --> 00:01:33.261
‫- چه غلطی می‌کنی؟
‫- نیک کجاست؟

00:01:33.261 --> 00:01:35.054
‫نمی‌دونم. احتمالاً پیش یکی از دوست‌هاشه

00:01:35.054 --> 00:01:37.056
‫باشه. خب، کجاست؟
‫باید پیداش کنیم

00:01:37.056 --> 00:01:39.058
‫دیروز رفت سرِ کار،
‫قرار بود واسه شام برگرده،

00:01:39.058 --> 00:01:41.102
‫- ولی که چی؟ ناسلامتی اون 25 سالشه
‫- نه، نه

00:01:41.102 --> 00:01:43.980
‫اون ساعت 4 صبح بهم زنگ زد
‫و حالا نمی‌تونم باهاش تماس بگیرم

00:01:43.980 --> 00:01:46.315
‫- برنمی‌داره. جواب تلفنم رو نمیده
‫- احتمالاً اشتباهی زنگ زده

00:01:46.357 --> 00:01:47.316
نمی‌خواد باهات حرف بزنه

00:01:47.358 --> 00:01:49.986
‫- نه، عزیزم. توی وضعیتِ افتضاحی بود
‫- اوه، واقعاً؟

00:01:49.986 --> 00:01:52.739
‫- داشت گریه می‌کرد
‫- اوه، واقعاً؟

00:01:52.739 --> 00:01:54.407
‫حرف نزد. هیچی نگفت

00:01:54.407 --> 00:01:56.743
‫- فقط داشت اشک می‌ریخت
‫- اوه، واقعاً؟

00:01:57.994 --> 00:01:58.995
‫سلام، نیک

00:02:00.121 --> 00:02:02.499
‫آره، رفیق. پدرت هستم

00:02:02.499 --> 00:02:05.251
‫وقتی بیدار شدی بهم زنگ بزن.
‫فقط می‌خوام ببینم زنده‌ای یا نه

00:02:05.251 --> 00:02:07.212
‫باشه. دوستت دارم. خدافظ

00:02:08.171 --> 00:02:09.881
‫- اون می‌دونه
‫- اون چی رو می‌دونه؟

00:02:11.174 --> 00:02:13.093
‫- تو بهش چی گفتی؟
‫- هان؟

00:02:13.093 --> 00:02:15.512
‫- در مورد من بهش چی گفتی؟
‫- من هیچی بهش نگفتم

00:02:15.512 --> 00:02:16.846
‫ولی قصد دارم بگم

00:02:16.846 --> 00:02:18.932
‫اون آشغال روانیِ دیوونه باهاش تماس گرفته

00:02:18.932 --> 00:02:23.853
‫چی؟ منظورت پدرِ همون پسره‌ست که
‫در حال نجات جونِ نیک غرق شد؟

00:02:23.853 --> 00:02:26.147
‫- منظورت پدرِ اون آقا پسره...
‫- اوه، نه

00:02:26.147 --> 00:02:28.525
‫که باهاش بودی
‫و بعد آشنایی باهاش رو انکار کردی،

00:02:28.525 --> 00:02:31.445
‫بعد از این که در حال نجات دادن بچه‌مون مُرد

00:02:31.445 --> 00:02:33.989
‫منظورت اون آشغالِ روانی دیوونه‌ست؟

00:02:33.989 --> 00:02:35.907
‫- باورم نمیشه
‫- مگه نمی‌فهمی؟

00:02:35.907 --> 00:02:38.118
‫پسرمون در خطره، رابرت

00:02:38.118 --> 00:02:39.745
‫تا حالا صداش رو اینجوری نشنیده بودم

00:02:40.746 --> 00:02:41.747
‫می‌ترسم

00:02:41.747 --> 00:02:43.999
‫آهان، می‌ترسی بد به نظر بیای، مگه نه؟

00:02:43.999 --> 00:02:45.918
‫یعنی، اون بالأخره قرار بود بفهمه

00:02:45.918 --> 00:02:48.086
‫فقط ای کاش از زبونِ من می‌شنید

00:02:48.086 --> 00:02:51.048
‫این تقصیرِ توئه، خب؟
‫تو مسئول این اتفاقی

00:02:51.048 --> 00:02:53.634
‫- مهم نیست تقصیرِ کیه، رابرت
‫- آخه چه انتظاری داشتی؟

00:02:53.634 --> 00:02:56.220
‫خب، فکر می‌کردی چه واکنشی نشون میده؟

00:02:56.220 --> 00:02:59.181
‫یعنی، تو مادرش بودی.
‫تو مسئولِ تمام اینایی

00:02:59.181 --> 00:03:01.392
‫- هیچوقت به اون اهمیت ندادی
‫- پسوردش رو داری؟

00:03:02.142 --> 00:03:03.977
‫تو انقدر سرگرم دوست پسرت بودی

00:03:03.977 --> 00:03:06.772
‫- که اون رو توی ساحل تنها گذاشتی...
‫- پسوردش رو می‌دونی؟

00:03:06.772 --> 00:03:08.941
‫- وقتی اصلاً شنا کردن بلد نبود
‫- پسوردش چیه؟

00:03:08.941 --> 00:03:10.109
‫اون نمی‌تونست شنا کنه

00:03:10.109 --> 00:03:13.195
‫- میشه فقط پسوردش رو بهم بگی؟
‫- خب، من پسوردش رو نمی‌دونم

00:03:13.195 --> 00:03:18.075
‫چون به حریم خصوصی‌اش احترام میذارم.
‫محترمانه نگرانی‌ام رو بهش ابراز می‌کنم.

00:03:18.075 --> 00:03:20.578
‫ولی انتظار داری چه فکری
‫در موردت بکنه، کاترین؟

00:03:20.578 --> 00:03:21.871
‫ناسلامتی تو مادرش بودی

00:03:21.871 --> 00:03:24.498
‫تو کسی بودی که قرار بود ازش محافظت کنه

00:03:24.498 --> 00:03:26.250
‫تو ازش محافظت نکردی.
‫فقط تمرکز کردی...

00:03:26.250 --> 00:03:28.210
‫اون دوباره سیگار می‌کشه. می‌دونستی؟

00:03:28.210 --> 00:03:32.548
‫به من نگو چطور واسه بچه‌مون پدری کنم
‫وقتی خودت 20 سال توی زندگیش نبودی

00:03:32.548 --> 00:03:33.799
‫چطور جرأت می‌کنی؟

00:03:33.799 --> 00:03:35.718
‫فکر می‌کنی من چه غلطی می‌کردم؟

00:03:35.718 --> 00:03:37.136
‫وای خدا. شغلش رو از دست داده

00:03:37.136 --> 00:03:38.554
‫چی؟ نه، اینطور نیست

00:03:39.180 --> 00:03:41.307
‫اون به دوست دخترش اشاره کرد

00:03:41.307 --> 00:03:43.893
‫ولی من ندیدمش. اسمش رو نمی‌دونم

00:03:43.893 --> 00:03:44.810
‫من...

00:03:46.062 --> 00:03:48.564
‫اصلاً مطمئن نیستم که دختره
‫وجود داشته باشه، کاترین

00:03:51.734 --> 00:03:53.319
‫نه، نه، نه، نه!

00:03:59.575 --> 00:04:00.785
‫عزیزم؟

00:04:04.372 --> 00:04:05.498
‫نیکـه؟

00:04:07.458 --> 00:04:08.501
‫بله؟

00:04:10.753 --> 00:04:13.923
‫با این که نانسی اتفاقاتِ رخ داده

00:04:13.923 --> 00:04:18.762
‫بین جاناتان و کاترین ریونزکرافت رو با جزئیات
‫و دقتِ فوق‌العاده توصیف کرده بود،

00:04:19.429 --> 00:04:22.015
توی یه سری از حقایق دست برده بود

00:04:23.266 --> 00:04:24.809
‫این کاریه که نویسنده‌ها انجام میدن

00:04:25.769 --> 00:04:29.981
‫برای مثال، جاناتان با دوست دخترش
‫به اروپا سفر کرده بود

00:04:29.981 --> 00:04:33.235
‫این حقیقتیه که نانسی دست نخورده گذاشته بود

00:04:34.152 --> 00:04:37.739
‫ولی دلیل بازگشتِ زودتر ساشا رو تغییر داده بود

00:04:38.532 --> 00:04:40.450
‫خورشیدگرفتگی رو یادته؟

00:04:40.450 --> 00:04:44.496
‫ما توی انگلیس هر قرن یک بار
‫خورشیدگرفتگی کامل می‌بینیم،

00:04:45.831 --> 00:04:47.332
‫و اونم توی روز ابری اتفاق افتاد

00:04:50.961 --> 00:04:52.087
‫چقدر حیف شد

00:04:52.087 --> 00:04:53.296
زندگی توی بریتانیا همینه

00:04:53.296 --> 00:04:54.965
چیز مهمی نیست

00:04:54.965 --> 00:04:57.718
خب، این آخرین فرصتِ من
برای دیدن خورشیدگرفتگی بود

00:04:57.718 --> 00:05:01.263
‫همیشه می‌تونیم سعی کنیم
‫به بعدی برسیم، می‌دونی

00:05:01.263 --> 00:05:03.807
‫- می‌تونیم سفر کنیم
‫- به ماداگاسکار؟

00:05:04.391 --> 00:05:05.976
‫- چرا که نه؟
‫- این چرنده

00:05:05.976 --> 00:05:07.853
‫کاملاً مسخره‌ست

00:05:08.729 --> 00:05:11.732
وقتت رو با کارهای بیهوده تلف نکن
و اون یخچالِ لعنتی رو درست کن

00:05:11.732 --> 00:05:13.275
‫داره دیوونه‌ام می‌کنه

00:05:13.275 --> 00:05:15.027
‫- الو؟
‫- سلام، نانسی

00:05:15.944 --> 00:05:18.197
‫سلام، اِما. خوشحالم که صدات رو می‌شنوم

00:05:20.157 --> 00:05:21.241
‫آهان، متوجهم

00:05:22.993 --> 00:05:25.120
‫نه، نه، نه. خبر نداشتم. نه

00:05:28.999 --> 00:05:32.753
‫خب، به نظرم خودشون
‫باید اختلافاتشون رو حل کنن

00:05:36.507 --> 00:05:39.009
‫خب، بیا مسائل رو گُنده نکنیم، اِما

00:05:39.009 --> 00:05:41.470
‫یعنی، ما نمی‌دونیم اونجا چه اتفاقی افتاده

00:05:41.470 --> 00:05:45.141
‫اوه، نه. به وضوح دخترت
‫داره اغراق می‌کنه، چون...

00:05:48.019 --> 00:05:49.312
‫اوه، این چرنده

00:05:52.440 --> 00:05:54.734
‫نه، دیگه داری خیلی تُند میری، اِما

00:05:55.693 --> 00:05:58.321
‫نه، واقعاً نیازی به این کار نیست، اِما

00:05:58.321 --> 00:06:01.199
‫خیلی خب، اِما، از صحبت باهات خوشحال شدم.
‫ممنون که زنگ زدی.

00:06:01.199 --> 00:06:02.366
‫خداحافظ

00:06:02.992 --> 00:06:04.202
‫چیه؟

00:06:07.371 --> 00:06:08.456
‫چیه؟

00:06:09.374 --> 00:06:11.626
‫- چی شده؟
‫- اِما مادر ساشا زنگ زده بود

00:06:11.626 --> 00:06:13.461
‫ساشا برگشته لندن

00:06:14.253 --> 00:06:15.296
‫اون کِی...

00:06:15.296 --> 00:06:19.008
‫اون و جاناتان دعواشون شده
‫و دختره ولش کرده و برگشته

00:06:19.008 --> 00:06:20.718
‫اون دختره خیلی داغونه

00:06:21.594 --> 00:06:23.721
‫اون صدای آزاردهنده رو قطع می‌کنی یا نه؟

00:06:25.348 --> 00:06:27.767
‫خاله‌ی ساشا نمرده بود

00:06:27.767 --> 00:06:29.519
‫علتِ برگشتنش به خونه این نبود

00:06:30.562 --> 00:06:32.397
‫کتاب یه اثرِ داستانی بود،

00:06:33.064 --> 00:06:36.234
‫ولی از بند حقیقت رها شده بود،

00:06:36.234 --> 00:06:39.529
‫تا بتونه جلوه‌ی بهتری به خودش بگیره

00:06:39.529 --> 00:06:42.741
‫اسکن‌ها نشون میدن که
‫اون دچارِ سکته‌ی مغزی شده...

00:06:42.741 --> 00:06:44.284
چی، سکته کرده؟

00:06:44.284 --> 00:06:46.077
‫- اون سکته کرده؟
‫- بین افرادی که

00:06:46.077 --> 00:06:47.787
‫- مواد تزریق می‌کنن خیلی متداوله
‫- خدای من!

00:06:47.787 --> 00:06:49.039
خب، حالش خوب میشه؟

00:06:49.039 --> 00:06:50.457
‫فعلاً وضعیتش پایداره،

00:06:50.457 --> 00:06:53.293
‫ولی هنوز برای تعیینِ میزان آسیب خیلی زوده

00:06:53.293 --> 00:06:55.086
‫- تا وقتی که بیدارش کنیم
‫- آسیب؟ منظورتون...

00:06:55.086 --> 00:06:57.464
‫- منظورتون از آسیب چیه؟
‫- آسیبِ عصبی، اگر باشه

00:06:57.464 --> 00:06:59.466
‫چجور آسیب عصبی‌ای؟

00:06:59.466 --> 00:07:01.802
‫حرکتی، ادراکی، گفتاری

00:07:01.802 --> 00:07:03.345
‫ولی نباید گمانه‌زنی کنیم

00:07:03.345 --> 00:07:06.348
‫در حال حاضر وضعیتش پایداره
‫و این چیزیه که باید روش تمرکز کنیم

00:07:06.348 --> 00:07:07.432
‫دکتر؟

00:07:07.432 --> 00:07:08.976
‫- شرمنده، من باید...
‫- خب کِی...

00:07:08.976 --> 00:07:10.811
‫کِی قصد دارید بیدارش کنید؟

00:07:10.811 --> 00:07:14.314
‫اواخر امروز چندتا آزمایش جدید انجام می‌دیم،
‫و اگه نتایج خوب باشن،

00:07:14.314 --> 00:07:16.108
‫فردا سعی می‌کنیم بیدارش کنیم

00:07:16.108 --> 00:07:19.278
‫- ولی خوب میشه، مگه نه؟ به طور کامل
‫- بله. ممکنه. آره

00:07:19.278 --> 00:07:21.238
‫شما گفتید ممکنه، ولی احتمالش چقدره؟

00:07:21.238 --> 00:07:23.198
‫یعنی، با توجه به تجربه‌تون
‫با موارد دیگه، دکتر؟

00:07:23.198 --> 00:07:26.535
‫خب، هر مورد فرق می‌کنه،
‫و من واقعاً متأسفم،

00:07:26.535 --> 00:07:28.120
‫تنها کاری که ازمون برمیاد صبر کردنه

00:07:28.871 --> 00:07:31.915
‫کاترین و رابرت به پرسیدن سؤال‌هایی ادامه میدن

00:07:31.915 --> 00:07:33.792
‫که خودشون می‌دونن بی‌فایده‌ان،

00:07:34.627 --> 00:07:38.631
‫ولی به امید گرفتنِ جوابی متفاوت اصرار می‌کنن

00:07:39.340 --> 00:07:41.342
‫- جوابی که دلشون می‌خواد بشنون
‫- دکتر. دکتر

00:07:41.342 --> 00:07:43.052
‫- خیلی متأسفم. من باید برم...
‫- آره

00:07:43.052 --> 00:07:45.179
‫- ممنون
‫- ممنون

00:07:46.931 --> 00:07:51.685
‫از خودت می‌پرسی آیا نیکلاس همیشه
‫در معرض مرگِ زودرس بوده

00:07:53.771 --> 00:07:55.981
‫اون قبلاً یک بار نجات پیدا کرده بود،

00:07:56.816 --> 00:08:01.028
‫ولی وحشت داری که این دفعه
‫اونقدر خوش‌شانس نباشه

00:08:08.452 --> 00:08:10.955
‫سردرگمی ذهنِ رابرت رو آشفته کرده

00:08:12.832 --> 00:08:18.254
‫بستری شدن نیکلاس در بیمارستان
‫احساس گناه و اضطراب شدیدی ایجاد می‌کنه

00:08:19.547 --> 00:08:22.508
‫اما اون احساسات نمی‌تونن
‫حسادتی رو از بین ببرن

00:08:22.508 --> 00:08:27.096
‫که نسبت به پسر جوانی احساس می‌کنه
‫که با زنش رابطه داشته

00:08:27.096 --> 00:08:29.474
‫و بعدش جونِ بچه‌اش رو نجات داده

00:08:31.434 --> 00:08:34.771
‫شهیدی که برای همیشه
‫مردانگی‌اش رو زیر سؤال برده بود

00:08:38.817 --> 00:08:43.822
‫همچنین به گفتگوی شب قبلش
‫با استیون بریگزستاک فکر می‌کنه

00:08:45.115 --> 00:08:47.492
‫فروتنی و سادگیِ اون مرد،

00:08:48.159 --> 00:08:51.371
‫و درک و همدردی زیادش

00:08:52.747 --> 00:08:56.042
‫و این که تنها چیزی که استیون
‫و همسرش خواسته بودن

00:08:56.668 --> 00:09:00.380
‫دیدنِ پسربچه‌ای بود که پسرشون
‫در حین تلاش برای نجات دادنش مُرده بود

00:09:02.048 --> 00:09:03.341
‫- پیداش کردی؟
‫- آره

00:09:03.341 --> 00:09:04.718
‫- ردیفی؟
‫- یعنی...

00:09:04.718 --> 00:09:06.761
‫خب، من قبلاً نام کاربری
‫و کلمه‌ی عبورت رو وارد کردم

00:09:09.055 --> 00:09:11.600
‫فقط روی مرکز کمک کلیک کن،
‫چطور حسابم را حذف کنم،

00:09:11.600 --> 00:09:13.769
‫و بعدش حسابت رو برای همیشه حذف کن

00:09:13.769 --> 00:09:16.897
‫خیلی خب. ازم می‌پرسه
‫«چرا می‌خواهید حساب خود را حذف کنید؟»

00:09:16.897 --> 00:09:18.065
‫چی باید بنویسم؟

00:09:18.065 --> 00:09:19.650
‫هرچی دلت می‌خواد بنویس.
‫مهم نیست

00:09:20.692 --> 00:09:25.280
‫خیلی خب، نگرانی در مورد
‫حریم خصوصی رو انتخاب می‌کنم

00:09:26.782 --> 00:09:29.660
‫بهم میگه «این حذف برگشت ناپذیر خواهد بود»

00:09:29.660 --> 00:09:32.079
‫آره. حیف میشه، می‌دونی

00:09:32.079 --> 00:09:33.997
‫یکی از بهترین کارهام بود

00:09:33.997 --> 00:09:35.332
‫دوباره کلمه‌ی عبورت رو وارد کن

00:09:41.922 --> 00:09:43.048
‫«لطفاً تأیید کنید»

00:09:45.551 --> 00:09:48.053
‫«مطمئنید می‌خواهید حساب خود را حذف کنید؟»

00:09:58.147 --> 00:10:01.442
‫از رها کردنِ حساب اینستاگرام جاناتان
‫ناراحت بودم

00:10:02.485 --> 00:10:05.362
‫ولی وقتش بود که شروع به مرتب کردن کنم

00:10:05.905 --> 00:10:08.407
‫و آثار انگشتم رو پاک کنم

00:10:10.451 --> 00:10:11.369
‫حذف شد

00:10:11.869 --> 00:10:13.245
‫آره

00:10:13.245 --> 00:10:14.372
‫تموم شد رفت

00:10:14.372 --> 00:10:15.456
‫به همین راحتی

00:10:22.839 --> 00:10:24.173
‫[رابرت ریونزکرافت]

00:10:24.215 --> 00:10:26.342
‫- این واسه توئه، تامی
‫- ممنون

00:10:26.342 --> 00:10:28.136
‫می‌تونی واسه خودت چندتا دوستِ جدید بخری

00:10:30.680 --> 00:10:32.557
‫- الو؟
‫- آقای بریگزستاک

00:10:32.557 --> 00:10:34.142
‫رابرت هستم

00:10:34.142 --> 00:10:35.935
‫- بله
‫- رابرت ریونزکرافت

00:10:38.396 --> 00:10:39.897
‫وقتِ بدی که مزاحم نشدم؟

00:10:40.648 --> 00:10:42.400
‫نه، آقای ریونزکرافت

00:10:43.610 --> 00:10:46.237
‫متأسفانه تماس گرفتم
‫خبرِ غم‌انگیزی بدم

00:10:46.905 --> 00:10:48.781
‫نیکلاس توی بیمارستانه

00:10:48.781 --> 00:10:52.118
‫اوه، چه بد. خیلی از شنیدنش متأسفم

00:10:52.118 --> 00:10:53.953
‫حالش خوبه؟

00:10:53.953 --> 00:10:57.290
‫هنوز برای مطمئن بودن زوده
‫ولی وضعش پایدار به نظر میاد

00:10:58.333 --> 00:11:01.711
‫خب، می‌تونم بپرسم مشکلش چیه؟

00:11:01.711 --> 00:11:02.796
‫بله

00:11:02.796 --> 00:11:08.426
‫- نیکلاس مدتیه که درگیرِ اعتیاد بوده
‫- خدافظ

00:11:09.594 --> 00:11:11.137
‫خیلی متأسفم

00:11:11.137 --> 00:11:14.349
‫نمی‌تونم تصور کنم چه احساسی دارید

00:11:14.349 --> 00:11:17.394
‫بله، خیلی سخته

00:11:18.854 --> 00:11:20.063
‫می‌تونم بپرسم...

00:11:21.231 --> 00:11:27.988
‫امکانش هست برم و نیکلاس رو
‫توی بیمارستان ملاقات کنم؟

00:11:27.988 --> 00:11:32.868
‫- یعنی، اگه از نظرتون اشکالی نداشته باشه
‫- بله، البته که می‌تونید

00:11:33.785 --> 00:11:37.915
‫اون توی بخش مراقبت‌های ویژه
‫بیمارستان ایست اکتونـه

00:11:37.915 --> 00:11:39.124
‫ممنون

00:11:39.124 --> 00:11:40.459
‫امکانش هست...

00:11:42.628 --> 00:11:47.174
‫امکانش هست همین امروز عصر به ملاقاتش برم؟

00:11:47.174 --> 00:11:50.177
‫البته. منم خیلی از دیدنتون خوشحال میشم

00:11:50.177 --> 00:11:52.179
‫ممنون، آقای ریونزکرافت. ممنون

00:11:52.179 --> 00:11:53.847
‫برای نیکلاس دعا می‌کنم

00:11:54.640 --> 00:11:58.477
‫- خداحافظ. لطفاً مراقب خودت باش
‫- ممنون

00:12:06.861 --> 00:12:11.157
‫از این که چقدر آسون قطعاتِ پازل
‫کنار هم قرار گرفتن غافلگیر شدم

00:12:12.575 --> 00:12:14.743
‫پسره معتاده

00:12:15.536 --> 00:12:17.413
‫البته که هست

00:12:18.581 --> 00:12:21.792
‫و پدرِ خنگ و نفهمش،

00:12:22.501 --> 00:12:25.630
‫خوراک رو توی یه سینی بهم تقدیم کرده بود

00:12:26.422 --> 00:12:29.008
‫و تنها کاری که باید می‌کردم
‫لذت بردن ازش بود

00:12:47.860 --> 00:12:50.780
‫رابرت بهت اجازه نمیده نزدیکش باشی

00:12:52.115 --> 00:12:54.617
‫پس نوبتی کنارِ نیکلاس می‌شینید

00:12:56.578 --> 00:12:58.997
‫به نحوی خیالت راحته که نمی‌بینیش

00:13:00.164 --> 00:13:02.458
‫هیچ جایی برای فکر کردن به اون نداری

00:13:03.334 --> 00:13:05.712
‫تنها چیزی که می‌خوای
‫اینه که با پسرت باشی،

00:13:06.129 --> 00:13:08.423
‫- الو؟
‫- الو، کاترین؟

00:13:08.423 --> 00:13:10.717
‫سارا فینچام هستم،
‫از منابع انسانی تماس می‌گیرم.

00:13:12.802 --> 00:13:15.930
‫سلام، سارا. بله. چه کمکی ازم برمیاد؟

00:13:15.930 --> 00:13:18.683
‫فکر کنم دیروز توی دفتر
‫یه حادثه‌ای پیش اومده

00:13:18.683 --> 00:13:21.144
‫سایمون میگه نمی‌خواد رسماً شکایت کنه

00:13:21.186 --> 00:13:24.731
‫بااین‌حال مجبوریم به عنوان
‫حمله‌ی فیزیکی ثبتش کنیم

00:13:25.523 --> 00:13:27.192
‫باید بره توی پرونده‌ت

00:13:27.817 --> 00:13:29.110
‫که اینطور

00:13:29.110 --> 00:13:31.154
‫ببخشید کاترین

00:13:31.154 --> 00:13:34.574
‫ولی قوانین انضباطی باید شاملِ حالِ همه بشه

00:13:34.574 --> 00:13:36.827
‫پس باید به اتهاماتی
‫که آقای استیون بریگزستاک

00:13:36.827 --> 00:13:39.454
‫بهت وارد کرده رسیدگی کنیم.
‫چون خیلی جدی هستن

00:13:39.454 --> 00:13:42.124
‫- جدی؟
‫- مطمئنم که درک می‌کنی دیگه؟

00:13:42.124 --> 00:13:43.667
‫آره. آره

00:13:44.418 --> 00:13:47.004
‫حرفی داری توی این مرحله بزنی؟

00:13:49.506 --> 00:13:50.424
‫نه

00:13:51.216 --> 00:13:54.261
‫خب اولا که تا یه هفته برات مرخصی رد می‌کنم

00:13:54.261 --> 00:13:55.220
تا ببینیم چی میشه

00:13:56.180 --> 00:13:59.349
‫- وایسین. ببینین نفس می‌کشه یا نه
‫- کاترین؟ پشت خطی؟

00:13:59.349 --> 00:14:01.393
‫آره، آره. می‌شنوم

00:14:02.394 --> 00:14:05.314
‫متوجه هستم که سر کار تحت فشار بودی

00:14:05.314 --> 00:14:08.984
ربطی به کار نداره. من سر کار تحت فشار نبودم

00:14:08.984 --> 00:14:10.819
‫خب خوشحالم این رو می‌شنوم

00:14:10.819 --> 00:14:13.614
‫خیلی‌خب، پس مرخصی پزشکی برات رد کنم؟

00:14:16.867 --> 00:14:17.868
‫بله لطفا

00:14:17.868 --> 00:14:19.954
‫ببین، به نظرم شاید بهتر باشه با مشاور

00:14:19.954 --> 00:14:22.581
‫در رابطه با مدیریت خشمت صحبت کنی

00:14:22.581 --> 00:14:24.625
‫ما هم می‌تونیم هزینه‌ش رو پرداخت کنیم

00:14:24.625 --> 00:14:27.419
‫یه نفر که مستقل باشه و البته رازدار

00:14:27.419 --> 00:14:28.754
‫نظرت چیه؟

00:14:30.464 --> 00:14:32.383
‫- این‌جوری...
‫- ببخشید، الان نمی‌تونم صحبت کنم

00:14:32.383 --> 00:14:33.634
‫اومدم بیمارستان

00:14:33.634 --> 00:14:36.512
‫یا خدا! متأسفم! همه حالشون خوبه؟

00:14:37.888 --> 00:14:40.141
‫نه، نه. اصلا اوضاعِ خوبی نیست

00:14:40.141 --> 00:14:41.392
‫وای! متأسفم...

00:14:41.392 --> 00:14:43.394
‫آره. خیلی‌خب. خیلی ممنون

00:14:43.394 --> 00:14:44.604
‫خدا نگهدار

00:14:47.440 --> 00:14:50.109
‫می‌دونی که آبرو و اعتبارت

00:14:50.109 --> 00:14:52.028
‫دیگه از بین رفته.

00:14:53.112 --> 00:14:55.823
‫دیگه هیچ‌چیز برات مثل سابق نمیشه

00:14:57.658 --> 00:14:58.951
‫و برات مهم نیست

00:15:03.831 --> 00:15:06.459
‫تصمیم گرفتم از اسپری جاناتان بزنم

00:15:08.002 --> 00:15:10.505
‫ژاکت نانسی رو هم پوشیده بودم

00:15:11.881 --> 00:15:15.927
‫سه نفری می‌تونیم تعادل رو برگردونیم

00:15:22.142 --> 00:15:23.184
‫سلام

00:15:24.644 --> 00:15:27.564
‫دنبالِ نیکلاس ریونزکرافت می‌گردم

00:15:28.148 --> 00:15:29.274
‫سلام

00:15:29.274 --> 00:15:35.071
‫اومدم ملاقاتِ نیکلاس ریونزکرافت

00:15:35.071 --> 00:15:36.364
‫سلام

00:15:37.532 --> 00:15:42.162
‫اومدم ملاقاتِ نیکلاس ریونزکرافت

00:15:44.122 --> 00:15:45.248
‫سلام

00:15:46.333 --> 00:15:50.545
‫اومدم ملاقاتِ نیکلاس ریونزکرافت

00:16:08.230 --> 00:16:09.565
‫آفرین پسرِ خوب!

00:16:15.863 --> 00:16:17.698
‫بپر. بپر

00:16:25.789 --> 00:16:29.293
‫وقتی دیدم دارم نگاهم می‌کنه،
‫براش عشوه اومدم؟

00:16:30.085 --> 00:16:34.590
‫جوری رفتار کردم که
‫نشونه‌ی علاقه‌م بهش باشه؟

00:16:34.590 --> 00:16:36.175
‫فکر نمی‌کنم

00:16:36.175 --> 00:16:38.093
‫بیا بریم شام بخوریم

00:16:38.135 --> 00:16:41.305
‫ولی باید اعتراف کنم که اون لبخندِ ریز

00:16:41.305 --> 00:16:44.266
‫و اون ارتباط مختصر، حس خوبی بهم داد

00:16:46.560 --> 00:16:53.067
‫و همین‌جور که از ساحل دور می‌شدم،
‫حس کردم داره از پشت سر نگاهم می‌کنه

00:17:22.013 --> 00:17:24.515
‫حتما الان دیگه کل همکارهات کتاب رو خوندن

00:17:24.557 --> 00:17:25.350
‫[جیسو کیم: بابت نیکلاس متأسفم. حالش خوبه؟]

00:17:25.391 --> 00:17:27.101
‫ولی دیگه اهمیتـی نداره

00:17:29.103 --> 00:17:32.232
‫هر چی هم که بشه حداقل اون قسمت تموم شده

00:17:34.442 --> 00:17:38.988
‫می‌دونی که اگه نیکلاس زنده بمونه،
‫همه‌چیز آشکار میشه

00:17:39.656 --> 00:17:41.366
‫اون از همه‌چی باخبر میشه

00:18:11.897 --> 00:18:14.149
‫بذار دوباره بررسی کنم و بهت خبر میدم

00:18:15.525 --> 00:18:16.944
‫باشه. خداحافظ.

00:18:18.070 --> 00:18:19.154
‫یه دقیقه صبر کنید

00:18:21.615 --> 00:18:22.991
‫بفرما. ممنون

00:18:25.285 --> 00:18:27.788
‫- سلام. کمکی از دستم برمیاد؟
‫- نیکلاس ریونزکرافت

00:18:27.788 --> 00:18:29.873
‫ببخشید، متوجه نشدم

00:18:31.417 --> 00:18:35.546
‫اومدم ملاقات نیکلاس ریونزکرافت

00:18:35.546 --> 00:18:38.007
‫آهان بله، آقای ریونزکرافت گفتن تشریف میارین

00:18:38.007 --> 00:18:40.634
‫دنبالم بیایین، راهنمایی‌تون می‌کنم

00:18:44.555 --> 00:18:47.516
‫باید بهتون هشدار بدم که

00:18:48.225 --> 00:18:52.688
‫نیکلاس در حال حاضر به کلی دستگاه وصل شده

00:18:52.688 --> 00:18:55.566
‫پس شاید اون لحظه اول کمی ترسناک باشه

00:18:56.108 --> 00:19:00.196
‫خب؟ ولی الان شرایطش پایداره

00:19:01.155 --> 00:19:03.950
‫سلام. پدربزرگِ نیکلاس اومده

00:19:03.950 --> 00:19:05.284
‫ممنون.

00:19:06.035 --> 00:19:07.286
‫- سلام
‫- سلام

00:19:07.286 --> 00:19:08.412
‫ممنون

00:19:10.206 --> 00:19:11.916
‫آخرین تخت، سمت چپ

00:19:12.667 --> 00:19:13.626
‫ممنون

00:19:50.538 --> 00:19:54.834
‫می‌خواستم همه‌چیز رو از
‫کاترین ریونزکرافت بگیرم

00:19:56.920 --> 00:19:58.588
‫همین‌جور که به هدفم نزدیک می‌شدم

00:19:58.588 --> 00:20:03.468
‫قلبم تند تند می‌زد و از شدت
‫هیجان گوش‌هام داشت می‌ترکید

00:20:06.054 --> 00:20:09.808
‫و نیکلاس تقریبا از دست رفته بود

00:20:12.185 --> 00:20:15.313
‫بدون اینکه بهش دست بزنم،
‫به این روز انداختمش

00:20:18.025 --> 00:20:19.526
‫هیچ‌چیزی رو حس نمی‌کرد

00:20:20.569 --> 00:20:22.654
‫راستش راهِ خوبیه برای مُردن

00:20:24.823 --> 00:20:26.283
‫بهتر از غرق شدنـه

00:20:28.327 --> 00:20:30.704
‫فقط یه هُلِ کوچولو نیاز داشت

00:20:32.331 --> 00:20:34.374
‫عواقبش برام مهم نبود

00:20:35.918 --> 00:20:37.669
‫تنها چیزی که برام مهم بود

00:20:37.669 --> 00:20:43.008
‫این بودم که کاترین ریونزکرافت
‫مثل من و نانسی عذاب بکشه

00:20:46.011 --> 00:20:46.887
‫اینم از کلیدها

00:20:46.887 --> 00:20:50.391
‫- مرسی. پدرتون اومدن
‫- جانم؟

00:20:50.391 --> 00:20:52.268
‫- پدرتون اومدن. الان پیشِ نیکلاس هستن
‫- نه پدرِ من...

00:21:08.951 --> 00:21:11.287
‫چیکار می‌کنین؟ اون نباید اینجا باشه

00:21:12.204 --> 00:21:13.372
‫اینجا چیکار می‌کنی؟

00:21:13.414 --> 00:21:14.665
‫نزدیکِ پسرم نشو

00:21:15.416 --> 00:21:16.709
‫نزدیکِ پسرم نشو!

00:21:21.339 --> 00:21:23.549
‫- باید همراهمون بیای
‫- نه، باید همراهمون بیای

00:21:23.549 --> 00:21:25.885
‫- بهتره آرامشت رو حفظ کنی
‫- یارو می‌خواد یه بلایی سر پسرم بیاره

00:21:46.906 --> 00:21:48.992
‫باید کم‌کم به بقیه خبر بدیم

00:21:49.951 --> 00:21:51.494
‫بهشون بگیم چه اتفاقی افتاده

00:21:55.206 --> 00:21:57.000
‫اول باید به ساشا زنگ بزنم

00:21:59.210 --> 00:22:01.713
‫درستش اینه که اول به اون خبر بدیم

00:22:03.673 --> 00:22:06.801
‫نمی‌خوام از زبونِ یکی دیگه بشنوه

00:22:18.813 --> 00:22:20.357
‫سلام اِما

00:22:21.483 --> 00:22:25.070
‫نانسی بریگزستاک هستم. امکانش هست
‫با ساشا صحبت کنم لطفا؟

00:22:30.742 --> 00:22:32.369
‫می‌دونی کی برمی‌گرده؟

00:22:39.585 --> 00:22:42.671
‫متوجه‌م ولی موضوع مهمیه، اِما

00:22:42.671 --> 00:22:45.424
‫میشه لطفا گوش بدی؟

00:22:45.424 --> 00:22:47.843
‫خبر بدی براش داریم

00:22:47.843 --> 00:22:49.553
‫جاناتان مُرده

00:23:02.483 --> 00:23:03.484
‫اینکه...

00:23:04.193 --> 00:23:06.403
‫اینکه جاناتان مُرده. منظورم این بود

00:23:06.403 --> 00:23:09.406
‫توی ایتالیا رفته یه بچه رو نجات بده
‫ولی توی دریا غرق شده

00:23:11.951 --> 00:23:13.160
‫همین کار رو بکن

00:23:16.413 --> 00:23:17.373
‫ممنون

00:23:21.544 --> 00:23:22.920
‫چی گفت؟

00:23:24.547 --> 00:23:26.757
‫ساشا خونه نبود ولی گفت بهش میگه

00:23:30.177 --> 00:23:31.470
‫چیزِ دیگه‌ای نگفت؟

00:23:32.221 --> 00:23:34.140
‫تسلیت گفت

00:23:37.393 --> 00:23:38.561
‫همین

00:23:40.480 --> 00:23:41.981
‫گفت باید بره

00:23:44.567 --> 00:23:47.487
‫هیچ‌وقت نفهمیدیم مامان ساشا بهش گفت

00:23:47.487 --> 00:23:49.197
‫چه اتفاقی افتاده یا نه

00:23:49.197 --> 00:23:51.491
‫چون دیگه خبری ازشون نشد

00:23:53.910 --> 00:23:56.621
‫یه چیزی ساشا، دوست‌دخترِ ‫جاناتان رو
فراری داده بود

00:23:56.621 --> 00:24:00.833
‫و باعث شده بود برگرده پیش پدر و مادرش
‫و جاناتان رو توی ایتالیا تنها بذاره

00:24:01.960 --> 00:24:06.422
‫یه اتفاقی اونجا افتاده بود که باعث شده بود
‫مادرش اینقدر پشت تلفن عصبانی باشه

00:24:13.179 --> 00:24:16.599
‫نیکلاس مشکلی نداشت تنها بخوابه

00:24:16.599 --> 00:24:19.811
‫البته به شرطی که در بین‌مون باز بمونه

00:24:19.811 --> 00:24:23.148
‫تا وقتی بیدار شد منو ببینه

00:24:26.026 --> 00:24:30.405
‫و وقتی چشم‌هاش رو می‌بست
‫دیگه خوابش می‌برد

00:24:34.451 --> 00:24:38.997
‫و به وضوح یادمه اون شب چقدر خوشحال بودم

00:24:39.664 --> 00:24:43.126
‫خیالم راحت شده بود که

00:24:43.835 --> 00:24:46.254
‫بالاخره همه‌چیز درست شده بود

00:24:47.756 --> 00:24:52.886
‫داشتم تنهایی با نیکلاس وقت می‌گذروندم

00:24:54.930 --> 00:24:58.016
‫و تصمیم گرفتم شب رو

00:24:59.101 --> 00:25:02.104
‫با خوردن یه لیوان نوشیدنی توی تراس
‫به پایان برسونم

00:25:07.401 --> 00:25:09.236
‫میشه لطفا روبه‌جلو نگاه کنی؟

00:25:09.236 --> 00:25:13.157
‫خیلی وقت بود که زنی بهم توجه نشون نداده بود

00:25:13.949 --> 00:25:19.163
‫حس خوبی داشت که بهم دست زد
‫و مراقب بود آسیب نبینم

00:25:19.955 --> 00:25:22.041
‫- و با ملایمت باهام برخورد می‌کرد
‫- سه میلی‌متر گشادی مردمک

00:25:22.041 --> 00:25:23.459
‫ممنون

00:25:23.459 --> 00:25:25.794
‫و صداش هم دلنشین بود

00:25:26.295 --> 00:25:31.842
‫واقعا نگرانم بود و از لطفش ممنون بودم

00:25:31.842 --> 00:25:35.054
‫خیلی‌خب. تموم شد

00:25:36.681 --> 00:25:40.601
‫- خوبی؟
‫- گمونم آره

00:25:40.601 --> 00:25:42.812
‫یکم اضطراب دارم

00:25:43.312 --> 00:25:45.606
‫حق داری، عزیز.
‫ضربه‌ی ناجوری خوردی

00:25:45.606 --> 00:25:48.109
‫اون زن عینِ شوهرمه

00:25:48.109 --> 00:25:50.611
‫می‌دونم چه حسی داره این‌جوری بهت حمله بشه

00:25:52.113 --> 00:25:53.906
‫همه علائم حیاتی نرماله

00:25:53.906 --> 00:25:55.867
‫- اگه کاری داشتی، صدام بزن
‫- ممنون

00:25:55.867 --> 00:25:57.201
‫مراقب خودت باش، اقای استیون

00:25:57.201 --> 00:25:58.286
‫ممنونم

00:25:58.286 --> 00:25:59.287
‫دیگه تموم شد

00:26:01.456 --> 00:26:02.790
‫حالت خوبه دیگه

00:26:02.790 --> 00:26:05.376
‫چند روزِ آینده یکم درد می‌کشی

00:26:05.376 --> 00:26:07.545
‫برات مُسکن میارم

00:26:07.545 --> 00:26:11.841
‫میشه یه قرصی بهم بدی بتونم بخوابم؟

00:26:11.841 --> 00:26:13.259
‫- محض احتیاط
‫- حتما

00:26:16.513 --> 00:26:18.389
‫سلام. ملاقاتی دارین

00:26:18.389 --> 00:26:20.183
‫خیلی متأسفم

00:26:20.183 --> 00:26:23.103
‫شنیدم چه اتفاقی افتاده.
‫به محض اینکه شنیدم خودم رو رسوندم

00:26:23.103 --> 00:26:26.606
‫می‌دونم همسرم چیکار کرده و واقعا شوکه شدم

00:26:26.606 --> 00:26:28.024
‫خیلی متأسفم

00:26:28.024 --> 00:26:31.111
‫تقصیرِ شما نیست آقای ریونزکرافت

00:26:31.111 --> 00:26:36.157
‫گمونم ایشون هم شوکه شدن که منو اونجا دیدن

00:26:36.157 --> 00:26:39.202
ایشون خبر نداشتن شما بهم گفتین بیام؟

00:26:39.202 --> 00:26:40.787
‫راستش ما با هم صحبت نمی‌کنیم

00:26:40.787 --> 00:26:44.416
‫می‌دونم با توجه به وضعیت نیک، عجیبه

00:26:44.416 --> 00:26:45.417
‫ولی من...

00:26:46.793 --> 00:26:49.463
‫هنوز درک نکردم چرا اون کار رو کرد

00:26:49.463 --> 00:26:51.506
‫یا چرا حتی چیزی به من نگفت

00:26:51.506 --> 00:26:53.842
‫من مسیرِ زیادی رو با اتوبوس اومدم

00:26:53.842 --> 00:26:59.056
‫چون واقعا دلم می‌خواست نیکلاس رو ببینم

00:26:59.056 --> 00:27:03.268
‫می‌دونم همسرم نانسی هم اگه
‫زنده بود همین رو می‌خواست

00:27:03.268 --> 00:27:08.398
‫خیلی دوست داشت
‫با پسری که جاناتان نجاتش داده

00:27:08.398 --> 00:27:11.193
‫آشنا بشه

00:27:11.193 --> 00:27:13.529
‫خب نظرتون چیه یه بار دیگه بیایین؟

00:27:15.864 --> 00:27:18.909
‫- جدی میگین؟
‫- بله. بله. چرا که نه

00:27:20.202 --> 00:27:21.954
‫نیکلاس خیلی هم خوشحال میشه

00:27:22.746 --> 00:27:25.666
‫به هیچ‌وجه نگران نباشین

00:27:26.834 --> 00:27:28.961
‫هدیه‌ی عالی‌ای براش میشه

00:27:28.961 --> 00:27:34.341
‫خیلی لطف دارین.
‫بله. خیلی خوشحال میشم

00:27:34.341 --> 00:27:36.635
‫- ممنون
‫- اینم از مسکن‌هاتون

00:27:36.635 --> 00:27:37.928
‫دوتا بخورین

00:27:37.928 --> 00:27:40.681
‫و نباید این کار رو بکنم ولی
‫این کمک‌تون می‌کنه امشب بخوابین

00:27:40.681 --> 00:27:42.016
‫ولی فقط یه دونه بخورین

00:27:42.933 --> 00:27:45.060
‫بسیار خب. ممنونم. باشه

00:27:46.312 --> 00:27:50.066
‫خیلی لطف کردین. خیلی ممنونم

00:27:50.066 --> 00:27:52.568
‫خواهش می‌کنم. مراقب خودتون باشین

00:27:52.568 --> 00:27:54.028
‫مرسی

00:27:56.405 --> 00:27:58.115
‫نه، دیگه واقعا باید برم

00:27:58.115 --> 00:28:00.368
‫- خیلی خسته‌م...
‫- بله، البته

00:28:00.368 --> 00:28:03.162
‫اوضاع پیچیده‌تر شده بود

00:28:03.162 --> 00:28:08.501
‫و یه لحظه پیش خودم گفتم باید به
‫تقدیر اعتماد کنم تا حقم رو بگیرم.

00:28:10.044 --> 00:28:14.424
‫احتمالش بود که نیکلاس ریونزکرافت بمیره،

00:28:15.174 --> 00:28:17.593
‫بدون نیاز به دخالتِ من

00:28:19.178 --> 00:28:21.639
‫پرستار گفته بود که سکته کرده

00:28:22.974 --> 00:28:25.143
گفت ممکنه زنده بمونه

00:28:25.935 --> 00:28:29.898
‫ولی ممکنه تا پایان عمرش به شدت ناتوان بشه

00:28:31.232 --> 00:28:34.319
‫جذاب بود ولی کافی نبود

00:28:36.404 --> 00:28:39.824
‫نمی‌خواستم به کاترین ریونزکرافت
‫این فرصت رو بدم که

00:28:39.824 --> 00:28:42.660
‫نقش مادر دلسوز و فداکاری که

00:28:42.660 --> 00:28:46.498
‫از پسرِ ناتوانش مراقبت می‌کنه رو بازی کنه

00:28:48.792 --> 00:28:53.129
‫نه، می‌خواستم از نبودنِ پسرش عذاب بکشه

00:28:54.714 --> 00:28:56.716
‫فقط مرگه که برگشت‌ناپذیره

00:28:58.552 --> 00:29:01.847
‫فقط اون موقع می‌تونم بکشمش

00:29:04.433 --> 00:29:07.185
‫فکر می‌کردم فرصت رو از دست دادم

00:29:07.185 --> 00:29:10.564
‫ولی بعد پدرش که موجود ضعیف و ناتوانیه

00:29:10.564 --> 00:29:13.859
‫- کلیدهای زرین رو بهم داده بود
‫- در باز می‌شود

00:29:13.859 --> 00:29:17.863
‫فقط نیاز بود یه بار دیگه بیام ملاقات نیکلاس

00:29:19.990 --> 00:29:21.366
‫در بسته می‌شود

00:29:29.833 --> 00:29:31.794
‫بهش لبخند زدم، آره

00:29:31.794 --> 00:29:37.675
‫چون خجالت می‌کشیدم و نمی‌خواستم بی‌ادبی کنم

00:29:38.592 --> 00:29:42.346
‫و حس بدی داشتم که می‌دونست تنهام

00:29:46.600 --> 00:29:49.728
‫و اصلا عادت نداشتم کسی این‌جوری نگاهم کنه

00:29:53.816 --> 00:29:54.817
‫شاید

00:29:56.444 --> 00:29:57.611
‫شایدم نه

00:33:09.347 --> 00:33:13.518
‫اینجا بودی که پلیس اومد

00:33:13.518 --> 00:33:15.562
‫و خبر مرگِ پسرت رو بهت داد

00:33:21.359 --> 00:33:22.277
‫بشین

00:33:27.365 --> 00:33:29.201
‫اول برات چای درست می‌کنم

00:33:35.248 --> 00:33:36.333
‫باید درستش کنی

00:33:39.670 --> 00:33:41.171
‫[زولپیدم]

00:33:41.463 --> 00:33:42.547
‫پررنگ می‌خوری؟

00:33:44.216 --> 00:33:45.300
‫برام مهم نیست

00:33:47.970 --> 00:33:52.933
‫کتابت خیلی با جزئیات و دقیق نوشته شده

00:33:55.644 --> 00:33:58.605
‫من ننوشتم. نانسی نوشته

00:34:00.733 --> 00:34:02.359
‫نویسنده‌ی خیلی خوبی بود

00:34:02.359 --> 00:34:07.281
‫خب، تونسته بود خیلی
‫دقیق مکان‌ها رو توصیف کنه

00:34:10.075 --> 00:34:11.577
‫ما هم رفتیم اونجا، یادته؟

00:34:13.704 --> 00:34:15.873
‫رفتیم جایی که جاناتان مُرد

00:34:15.873 --> 00:34:18.292
‫بااین‌حال، شگفت‌انگیزه که

00:34:18.292 --> 00:34:23.172
‫تونسته با چندتا عکس این داستان رو سرهم کنه

00:34:24.507 --> 00:34:27.885
‫نویسنده‌های بزرگ این‌جورین دیگه

00:34:28.886 --> 00:34:33.557
‫اونا از بخشی‌هایی از واقعیت کمک
‫می‌گیرن و جوری باهم ترکیبش می‌کنن

00:34:33.557 --> 00:34:38.229
‫که حقیقتی ژرف رو نمایان کنه

00:34:38.771 --> 00:34:39.981
‫بگیر بشین

00:34:42.775 --> 00:34:44.026
‫آره

00:34:45.528 --> 00:34:50.241
‫واقعا شگفت‌انگیزه که زنت تونسته

00:34:50.241 --> 00:34:52.910
‫اینقدر باورپذیر درباره‌ی
‫این همه اتفاق بنویسه

00:34:52.910 --> 00:34:54.871
‫در حالی که اصلا اون زمان اونجا حضور نداشته

00:34:57.332 --> 00:34:58.875
‫واقعا هم زنِ شگفت‌انگیزی بود

00:35:13.431 --> 00:35:14.599
‫صحیح

00:35:16.935 --> 00:35:18.311
‫الان دیگه می‌تونم شروع کنم

00:35:34.995 --> 00:35:37.247
‫وقتشه که حرف‌های منم شنیده بشه