WEBVTT

00:00:55.121 --> 00:00:55.955
ساکت

00:00:56.923 --> 00:01:01.961
من امروز خیلی خرسند ام که این
رو به حضورتون برسوم که مردم این شهر

00:01:02.629 --> 00:01:05.632
میتونن امروز صبح با آرامش از خواب بیدار شن

00:01:05.732 --> 00:01:10.103
برای اینکه پلیس باور داره که

00:01:10.170 --> 00:01:13.239
فردی رو دستگیر کرده که اون فرد پسر سم هستش

00:01:27.587 --> 00:01:29.823
اونها برکوویتز رو توی بروکلین دستگیر کردن

00:01:29.923 --> 00:01:32.826
و اون رو متهم به پسر سم بودن کردن

00:01:32.926 --> 00:01:35.829
برکوویتز متهم به شلیک کردن به یک خانم داخل ماشین

00:01:35.929 --> 00:01:37.430
در حالی که ماشین رو پارک کرده بود هستش

00:01:37.497 --> 00:01:39.132
که اون آخرین قتل از این سری قتل هاست

00:01:39.199 --> 00:01:42.302
پلیس گفته که این قتل ها همه با یک اسلحه انجام شده

00:01:42.368 --> 00:01:46.005
برکوویتز توسط 6 ماشین به دادگاه آورده شد

00:01:46.106 --> 00:01:48.942
پلیس نگار حمله مردم به مضنون هستش

00:01:49.008 --> 00:01:52.145
مرد در حال فحاشی بودن
وقتی که برکوویتز رو از دادگاه منتقل میدادن

00:01:55.181 --> 00:01:57.283
بهتر از این نمیشد

00:01:57.350 --> 00:02:00.987
وقتی که اسم برکوویتز اومد همه گفتن
" خدایا شکر دیگه قاتل رو گرفتیم "

00:02:01.121 --> 00:02:03.523
تموم شده همه چیز
و همه میتونن به راحتی برگردن به خیابون ها

00:02:03.623 --> 00:02:05.458
" پلیس دیگه آدم بده رو گرفته "

00:02:06.226 --> 00:02:08.962
خداروشکر زندگیمون به حالت اول برمیگرده
درست نمیگم ؟

00:02:09.028 --> 00:02:13.166
دیگه لازم نیست تفنگ به دست هر شب بخوابم

00:02:13.233 --> 00:02:16.703
هیچ چیز منطقی ای نیست
اون یه آدم وحشی و روانیه

00:02:16.803 --> 00:02:19.205
اگه ثابت شه جرمش
بنظرتون حکمش باید چی باشه ؟

00:02:19.305 --> 00:02:20.707
چی بنظرت ؟ مرگ

00:02:21.708 --> 00:02:22.542
برای همیشه

00:02:22.642 --> 00:02:25.011
امروز برکوویتز 68 ساله
پدر قاتل

00:02:25.145 --> 00:02:26.813
یک مصابحه احساسی میکنه

00:02:26.880 --> 00:02:32.252
وقتی فهمیدین که اون متهم هست
چه حسی داشتین ؟

00:02:32.352 --> 00:02:34.687
گریه کردم

00:02:34.754 --> 00:02:35.889
بسه

00:02:36.990 --> 00:02:39.492
همه میدونستن که اون گناهکاره

00:02:40.994 --> 00:02:44.564
مردم میخواستن که
اون رو دار بزنن یا بکشن

00:02:44.664 --> 00:02:46.366
اگه آزادش کنن

00:02:46.432 --> 00:02:49.836
مثل پنیز سویسی مردم سوراخ سوراخش میکنن

00:02:49.903 --> 00:02:51.604
بروکوویتز توسط پلیس و

00:02:51.704 --> 00:02:54.040
نیروهای ویژه محاصره شده بود

00:02:54.607 --> 00:02:57.577
در دادگاه
برکوویتز بر روی لب لبخند ملیحی داشت

00:02:57.677 --> 00:03:00.046
مثل همون لبخندی که روز دستگیری روی صورتش بود

00:03:00.180 --> 00:03:03.283
برکوویتز میتونست متهم به حبث ابد شه
اگه گناهش ثابت بشه

00:03:03.383 --> 00:03:07.086
اما هنوز صحت سلامت اش مشخص نشده
که بتونه در دادگاه حاظر شه.

00:03:07.187 --> 00:03:12.192
فرق زیادی بین سلامت جسمی و روانی هست

00:03:12.225 --> 00:03:13.726
و اینکه به طور رسمی دیوانه شناخته بشین

00:03:13.793 --> 00:03:17.530
مشکل روحی داشتن
به معنی داشتن عارضه روانی نیست

00:03:17.597 --> 00:03:20.967
حتی فردی که میگه که دستوراتش رو
از یک سگ میگرفته

00:03:21.568 --> 00:03:25.238
دادگاه این دستور رو داد که برای
صحت روان برده بشه

00:03:25.305 --> 00:03:27.774
امشب برکوویتز رو اینجا نگه میدارن

00:03:27.874 --> 00:03:31.711
در یک ساختمان بسته
در بیمارستان "منطقه پادشاه " در محله بروکلین

00:03:31.778 --> 00:03:34.380
برای اینکه به مدت 30 روز روی اون
آزمایش انجام بشه

00:03:34.447 --> 00:03:36.549
برای اینکه ذهن اون رو بررسی کنن

00:03:42.055 --> 00:03:45.491
پرونده پسر سم شیفتگی عجیبی برام داشت

00:03:46.793 --> 00:03:48.995
شاید به خاطر این بود که

00:03:49.095 --> 00:03:50.930
اون توی محله ما هم قتل انجام داده بود

00:03:51.664 --> 00:03:54.234
یا اینکه این 24 ساله ی تنها

00:03:54.300 --> 00:03:56.736
چطوری این همه از دست پلیس فرار کرده

00:03:57.937 --> 00:03:59.772
اما در انتهای کنجکاوی من

00:03:59.839 --> 00:04:02.475
مهم ترین سوال نهفته

00:04:03.343 --> 00:04:04.244
چرا ؟

00:04:05.345 --> 00:04:07.847
شما تجربه روبه رویی با همچین افرادی رو زیاد دارین

00:04:07.947 --> 00:04:09.249
هزاران نفر

00:04:09.282 --> 00:04:13.620
نه بذارین اصلاح کنم حرفتون رو
هیچ کس تجربه کامل

00:04:13.686 --> 00:04:15.288
با قاتل های سریالی نداشته

00:04:15.355 --> 00:04:18.524
چه سوال های خاصی میخواین امروز ازش بپرسین

00:04:18.625 --> 00:04:19.959
توی بیمارستان ؟

00:04:20.026 --> 00:04:25.164
دادگاه به ما دستور داده که صحت روان
این فرد رو بررسی کنیم

00:04:25.265 --> 00:04:26.366
...ما -
ببشخید ، اجازه بدین -

00:04:26.466 --> 00:04:28.334
ما هم خیلی کنجکاویم

00:04:28.434 --> 00:04:30.970
که به زبان ساده توضیح بدیم این فرد
چطوری همچین شخصیتی داره

00:04:32.939 --> 00:04:37.343
بعد از مقدار کمی صحبت با دیوید

00:04:37.443 --> 00:04:42.515
فهمیدن که اون فرد ضد اجتماع
یک فرد شکست خورده

00:04:43.016 --> 00:04:44.851
و خیلی ضعیف در ارتباط گرفتن با خانم هاست

00:04:44.951 --> 00:04:47.854
و اون هیچ وقت با کسی رفاقت نداشته

00:04:49.689 --> 00:04:52.859
دیوید در کره به سربازی رفته بود

00:04:53.526 --> 00:04:57.630
اون بین سال های 70 تا 73 پلیس اختیاری بوده

00:04:57.697 --> 00:05:00.800
درست بعد از مدتی که توی ارتش بوده

00:05:00.867 --> 00:05:03.636
و اونجا احتمالا کار با اسلحه رو یادگرفته

00:05:05.338 --> 00:05:07.974
اون پزشکی که با دیوید مصاحبه کرده

00:05:08.041 --> 00:05:11.511
متوجه شده که دیوید با خانم ها خیلی خشن بوده

00:05:12.345 --> 00:05:14.881
و اخیرا متوجه شده بوده که
به سرپرستی قبول شده بوده

00:05:14.981 --> 00:05:18.751
و وقتی که مادر واقعی اش رو پیدا میکنه
اون دیوید رو طرد میکنه

00:05:19.652 --> 00:05:21.754
و این کارا روشی بوده که به بقیه طعنه میزده

00:05:22.655 --> 00:05:26.092
و یه جورایی گفتن
" خیلی خب ، پرونده رو ببندین ، اونم هم بفرستی زندان "

00:05:28.328 --> 00:05:31.764
اون یکبار که توی غذا خوری نشسته بود

00:05:31.864 --> 00:05:36.669
و به یکی از خانم ها که توی شیفت شب بود گفته بود

00:05:37.337 --> 00:05:39.672
" تو نباید بذاری موهات زیاد بلند شه "

00:05:39.739 --> 00:05:43.343
" برای اینکه پسر سم میره سراغ افراد با موهای بلند "

00:05:43.910 --> 00:05:48.381
داستان اینطور بود که
" چون اون از مادرش طرد شده بود ، از زن ها متنفر بوده "

00:05:48.448 --> 00:05:51.517
نمیدونم که مشکل جنسی ای هم اینجا بوده یا نه

00:05:51.584 --> 00:05:54.687
چونکه اکثر قاتل های سریالی این موضوع رو داشتن

00:05:55.254 --> 00:05:58.224
اینکه زن ها رو میگرفتن
دست و پاشون رو میبستن و میکشتن

00:05:58.358 --> 00:06:02.195
اما برکوویتز به اون ها شلیک میکرد
و بعدش هم فرار میکرد

00:06:02.261 --> 00:06:06.199
و شما میمونید با این سوال که انگیزش چیه ؟

00:06:08.201 --> 00:06:10.803
این قسمتی از موضوع هست که متوجه نمیشم
" چرا ؟ "

00:06:10.903 --> 00:06:15.041
دیروز یکی از مصاحبه های مضنون با پزشک
در دادگاه پخش شد

00:06:15.108 --> 00:06:17.143
" من هیچ مشکلی با این مقتول ها نداشتم "

00:06:17.243 --> 00:06:19.078
" اونا با در مقابل من کی بودن ؟ "

00:06:19.145 --> 00:06:23.583
اونا فقط افراد عادی بودن
من ازشون متنفر یا خشمگین نبودم

00:06:25.051 --> 00:06:26.753
پس برای چی اینکارو کردی ؟

00:06:27.387 --> 00:06:30.289
خب ، سم از طریق من اینکار ها رو کرد
اون از من استفاده کرد

00:06:30.390 --> 00:06:33.793
اون منو مجبور کرد که برم و انجام بدم
اون منو مجبور کرد

00:06:35.128 --> 00:06:40.466
برکووتیز داستان خودش رو تعریف کرد
و گفت که یک سگ به من دستور داده

00:06:40.566 --> 00:06:42.268
مضنون به پزشک ها گفت

00:06:42.402 --> 00:06:45.805
اون توسط یک موجود شیش هزار ساله
مدیریت میشده

00:06:46.305 --> 00:06:50.676
و همه ی روزنامه ها هم این داستان ها رو چاپ میکردن

00:06:50.777 --> 00:06:53.446
بیشتر درباره ی سم بهمون بگین
اون یک سگه ؟

00:06:53.513 --> 00:06:58.251
سم یک موجود 6 هزار سالست
که مثل یک انسان میمونه

00:06:58.317 --> 00:07:00.486
و اون از طریق این سگ با دیوید صحبت میکنه

00:07:00.586 --> 00:07:03.456
این سگ سم بود
و به سم میگفت که چی میخواد

00:07:03.523 --> 00:07:04.457
همه جا بود

00:07:04.524 --> 00:07:07.493
هر چیزی که درباره داستان پسر سم بود

00:07:08.194 --> 00:07:12.632
یک داستان داغ و پر رمز و راز

00:07:12.698 --> 00:07:14.200
این چیزی بود که مردم میخواستن

00:07:14.300 --> 00:07:16.436
پسر سم در این چند هفته ی اخیر

00:07:16.502 --> 00:07:19.672
بیشتر از زمان ازدواج الیزابِت تیلور و ریچارد برتون

00:07:19.772 --> 00:07:23.042
توجه به خودش جلب کرده
و چاپ های بیشتر از اونا داشته

00:07:23.142 --> 00:07:25.878
وقتی که میخواین یک خبر رو چاپ کنین

00:07:25.978 --> 00:07:27.613
برای یک داستان داغ چیکار میکنین ؟

00:07:28.514 --> 00:07:32.652
بهترین کار اینه که بزرگ و قرمز صفحه ی اول
بنویسید " دستگیر شد " و

00:07:32.718 --> 00:07:35.655
روز های بعد و بعدیش چیکار میکنین ؟

00:07:37.190 --> 00:07:43.296
باید رفت سراغ هر چیزی که
پتانسیل فروخته شدن داره

00:07:44.063 --> 00:07:48.835
وقتی که کلی شبکه تلوزیونی

00:07:48.901 --> 00:07:50.870
و روزنامه های مختلف دارین

00:07:50.970 --> 00:07:53.072
من چطور باید خودم رو متمایز کنم ؟

00:07:53.172 --> 00:07:54.807
با همه ی این رقیب ها ؟

00:07:54.874 --> 00:07:56.876
من فکر میکردم که برای خواننده ها جذابیت داشته باشه

00:07:56.976 --> 00:08:00.313
انگار جذبه زیادی توی خیابون ها برای این پرونده بود

00:08:00.379 --> 00:08:03.015
و ما -
به نظر شما این علاقه به این موضوعات مضر نیست ؟ -

00:08:03.082 --> 00:08:05.251
مضر ؟ قتل ؟ -
بله -

00:08:07.153 --> 00:08:10.490
برکوویتز به پزشکان گفته بود که
اون توسط اهریمن کنترل میشد

00:08:10.556 --> 00:08:14.193
همچنین توسط یک سگ چند هزار ساله

00:08:15.361 --> 00:08:18.097
من هرجزییاتی رو که میتونستم
جذب میکردم

00:08:18.598 --> 00:08:20.900
...صفحه به صفحه ی روزنامه ها

00:08:21.000 --> 00:08:23.069
...دیوید برکوویتز مردی که دستگیر شد

00:08:23.169 --> 00:08:25.505
بی نهایت ساعت برنامه تلوزیونی...

00:08:25.571 --> 00:08:26.839
...مردی که متهم به

00:08:26.906 --> 00:08:30.710
اون موفق شد که پیام اش رو به
مردم انتقال بده

00:08:31.911 --> 00:08:36.415
دیوید برکوویتز دیونه از یک سگ
دستور میگرفته و برای صاحبش سم آدم میکشته

00:08:38.117 --> 00:08:41.420
و خبرگذاری ها طوری شیفته
این داستان ها شده بودن که

00:08:41.521 --> 00:08:45.925
در آخر یک سری موضوعات رو از دست داده بودن
موضوعاتی که میگفت

00:08:46.025 --> 00:08:47.527
چیزهای بیشتری درباره ی این قتل ها وجود داره

00:08:49.629 --> 00:08:54.267
موری فردی نبود که راحت یک جواب
آره یا نه بگیره

00:08:54.367 --> 00:08:57.303
و بعد از اینکه اینا رو بشنوه بیخیال بشه

00:08:58.104 --> 00:09:01.274
فقط اینکه از
" نه ، ما فردا درست رو دستگیر کردیم "

00:09:01.374 --> 00:09:03.709
رو از پلیس یا فرد دیگه ای بشنوه

00:09:04.210 --> 00:09:05.811
براش کافی نبود

00:09:07.380 --> 00:09:10.583
موری این گمان رو داشت که
این داستان موضوعات بیشتری داره

00:09:11.551 --> 00:09:14.987
یه سری افراد اینطوری ان که
" نه ، من میخوام همه چی رو متوجه شم "

00:09:15.087 --> 00:09:16.956
اون میخواست همه چی رو بدونه

00:09:20.426 --> 00:09:21.761
اون شکاک به دنیا اومده بود

00:09:24.964 --> 00:09:27.433
موری و من از مهد کودک با هم بودیم

00:09:27.567 --> 00:09:29.936
ما تو مدرسه تو یه کلاس بودیم

00:09:30.570 --> 00:09:32.438
حتی به یک دبیرستان هم رفتیم

00:09:33.306 --> 00:09:36.776
ما از اون موقع دوست های صمیمی و نزدیک موندیم

00:09:40.613 --> 00:09:45.585
محله یانکر ها یک محله ی کاتولیک و صنعتی بود

00:09:47.486 --> 00:09:50.489
موری از کودکی فرد مذهبی ای بود

00:09:51.424 --> 00:09:56.095
و اون کمتر از یک چهار را تا کلیسا زندگی میکرد

00:09:57.797 --> 00:10:00.633
معمولا صبح ها از کلیسا بهش زنگ میزدن

00:10:00.700 --> 00:10:04.837
برای اینکه یکی از بچه ها غیبت میکرد

00:10:06.005 --> 00:10:09.508
این یکی از بارز ترین و قسمت راننده شخصیت اون بود

00:10:10.209 --> 00:10:14.146
از بچگی به اون اینجا خوب و بد
درست و غلط و

00:10:14.213 --> 00:10:16.115
عدالت و ظلم رو یادمیدادن

00:10:17.516 --> 00:10:20.786
اون معمولا توی کلیسا کمی شلوغ میکرد

00:10:22.188 --> 00:10:25.124
اون زیاد از قوانین خوشش نمیومد

00:10:25.858 --> 00:10:27.994
اون اینطوری بود دیگه

00:10:29.028 --> 00:10:31.163
موری خیلی متمرکز بود

00:10:31.230 --> 00:10:34.634
و وقتی که روی چیزی زمان میگذاشت

00:10:34.700 --> 00:10:39.505
تا وقتی که جواب اون چیز رو پیدا نمیکرد
دست نمیکشید

00:10:43.142 --> 00:10:45.911
بودن توی شرکت آی بی ام مزایای خودش رو داشت

00:10:46.012 --> 00:10:48.848
اما اگه یه مقاله دیگه درباره ی کامپیوتر ها

00:10:49.749 --> 00:10:51.217
یا رشته های کامپیوتری

00:10:51.817 --> 00:10:52.818
یا لیزر ها بنویسم

00:10:53.519 --> 00:10:55.221
خودم رو میگیرم دار میزنم

00:10:56.355 --> 00:10:59.258
من میدونستم که توی داستان پسر سم
قراره به چیزی برسم

00:11:00.826 --> 00:11:01.927
یک چیز بزرگ

00:11:05.398 --> 00:11:08.901
در سال 1977
من با "گانِت " تدوین گر روزنامه بودم

00:11:10.202 --> 00:11:15.007
موری شروع به فروختن یک داستان به من
درباره ی پسر سم کرد

00:11:15.074 --> 00:11:17.510
و اینکه برکوویتز تنها کار نمیکرده

00:11:21.347 --> 00:11:26.519
از نظر موری خیلی از تیکه های پازل به جان کار میرسه

00:11:28.220 --> 00:11:30.923
تو محله " تپه ی جنگلی " که یکی از تیر اندازی ها انجام شده

00:11:31.023 --> 00:11:37.129
تیر انداز میره سمت دو تا خانم و آدرس میپرسه

00:11:37.229 --> 00:11:40.700
و بعد تفنگش رو میاره بیرون و اونا رو میکشه

00:11:41.467 --> 00:11:43.869
اون هر دو جان سالم به در بردن

00:11:43.936 --> 00:11:45.771
اونا هر دو صدای اون رو شنیدن

00:11:45.871 --> 00:11:52.044
و وقتیکه نقاشی ای که تعریف کردن چاپ شد
اون کاملا شبیه جان کار بود

00:11:54.714 --> 00:11:57.750
موهاش که میوفتادن رو صورتش

00:11:58.918 --> 00:12:02.321
موری به کتابچه تلفن مراجعه میکنه و دنبال
اسم خانواده " کار " ها میگرده

00:12:03.122 --> 00:12:06.058
و توی لیست " جان ویت کار " رو پیدا میکنه

00:12:08.828 --> 00:12:11.330
و کاملا شوکه میشه

00:12:11.430 --> 00:12:14.734
به خاطر اسم " جان ویتیز" که توی نامه ای که به
برسلین فرستاده بود دیده شده

00:12:17.103 --> 00:12:18.637
جالبیه قضیه اینه که

00:12:18.738 --> 00:12:24.977
جان کار هم اتاقی من و موری توی دبیرستان بوده

00:12:26.846 --> 00:12:30.349
اون آروم و خیلی ساکت و شاید عجیب بود

00:12:30.950 --> 00:12:32.752
اون دوست های زیادی نداشت

00:12:33.753 --> 00:12:37.757
ما اون رو " ویتیز " به خاطر اسم خواهرش صدا میکردیم

00:12:39.258 --> 00:12:44.263
خانواده " کار " یه خیابون بالا تر از موری اینا زندگی میکردن

00:12:46.165 --> 00:12:50.503
من اصلا درباره جان یک لحظه هم بعد از دبیرستان فکر نکرده بودن

00:12:50.603 --> 00:12:54.540
و الان میخوام که همه چیز رو درباره ی اون

00:12:54.640 --> 00:12:56.509
و برادر کوچکترش " مایکِل " بدونم

00:12:56.609 --> 00:12:58.444
بعد از اینکه با دوستاش و همسایه هاش صحبت کردیم

00:12:58.511 --> 00:13:01.547
اونا داستان های عجیبی رو تعریف کردن

00:13:01.647 --> 00:13:04.049
که شک من رو بیشتر و بیشتر میکرد

00:13:06.652 --> 00:13:09.321
دارم سعی میکنم اسم سگ اشون رو یادم بیاد

00:13:09.388 --> 00:13:13.159
من همیشه "هاروی " و " کار " رو میدیدم

00:13:13.225 --> 00:13:15.060
که با ماشینش اینور اونور میرفت

00:13:16.195 --> 00:13:20.366
ما داستان هایی رو میشنیدیم که میگفتن سم آدم بدی بوده

00:13:20.466 --> 00:13:23.536
میدونین
از هیچ کسی خوب درباره ی اون نشنیدم

00:13:24.537 --> 00:13:26.505
میگفتن که خیلی خشک و سرسخته

00:13:28.007 --> 00:13:30.476
من شنیده بودم که اون پسر ها رو کتک میزد

00:13:31.343 --> 00:13:32.478
اونا رو تحقیر میکرد

00:13:33.078 --> 00:13:36.148
اونا رو توی اتاق شیروونی زندانی میکرد

00:13:38.150 --> 00:13:41.086
موری باور داشت که یک قسمتایی از نامه
به این موارد اشاره شده بود

00:13:41.687 --> 00:13:43.322
نامه پسر سم

00:13:46.826 --> 00:13:49.028
اشاره ها مثل روز روشن بودن

00:13:50.262 --> 00:13:52.865
" پدر سم من رو توی شیروونی زندانی میکنه "

00:13:53.432 --> 00:13:54.867
" اون خانواده اش رو میزنه "

00:13:55.434 --> 00:13:58.370
و البته " من پسر سم هستم " و

00:13:59.572 --> 00:14:02.842
اینا اشاره های واقعی خونه ی پسر سم بودن

00:14:04.276 --> 00:14:06.278
و از اون پدری که بدشون میومد

00:14:08.013 --> 00:14:10.749
آیا " ویتیز کار " این نامه رو نوشته ؟

00:14:12.251 --> 00:14:14.587
کاملا منطقیه ، پسر سم

00:14:15.688 --> 00:14:17.690
میتونست یک اعتراف ترسناک باشه

00:14:18.591 --> 00:14:19.725
" من اینقدر زیرک هستم "

00:14:19.859 --> 00:14:21.927
" اگه میتونید من رو بگیرید "

00:14:23.729 --> 00:14:27.733
اون میخواست که متوجه رمز ها و اشاره های
نامه ی اون بشید

00:14:28.367 --> 00:14:32.404
این یک بازی چالش برانگیز برای تیر انداز بوده

00:14:36.275 --> 00:14:40.713
اگه نامه رو خونده باشید و این قضایا رو بدونید میگید که
" آره همه با هم جور در میاد "

00:14:44.884 --> 00:14:50.556
یه سری چیز ها هستن که نمیتونن درست نباشن

00:14:52.925 --> 00:14:54.426
موری پافشاری داشت

00:14:55.327 --> 00:14:56.729
اما من اینا رو باور نمیکردم

00:14:56.795 --> 00:15:01.901
به نظر من داستان اون زیاد قوی و مدارک زیادی
برای ارائه نداشت

00:15:01.967 --> 00:15:06.472
و اون داستانش رو نتونست بهم بفروشه

00:15:08.507 --> 00:15:10.643
و بعدش گفت که میخواد رئیس ام رو ببینه

00:15:10.743 --> 00:15:14.013
و همه رفتیم دفتر هیئت رئیسه

00:15:15.147 --> 00:15:17.416
موری اینقدر قانع کنندست که

00:15:19.318 --> 00:15:21.086
اون به نظر من باید فروشنده میشد

00:15:22.254 --> 00:15:25.824
وقتی که "بارتلی " و همکار هاش
داستان من رو حاظر نشدن که چاپ کنن

00:15:25.925 --> 00:15:27.960
اونا من رو تشویق کردن که به کارم ادامه بدم

00:15:29.094 --> 00:15:32.932
همون روز من کارت شرکت آی بی ام ام رو با
یک کارت روزنامه گری عوض کردم

00:15:33.599 --> 00:15:36.168
و کاملا خودم رو توی پرونده قرار دادم

00:15:37.937 --> 00:15:41.140
موری همیشه قهوه مینوشید و سیگار میکشید

00:15:41.206 --> 00:15:43.776
و خیلی سریع و کم حرف میزد

00:15:45.811 --> 00:15:49.348
ویرایش گر های روزنامه " گانِت " از اون خوششون میومد

00:15:49.448 --> 00:15:53.319
و اون یک انگیزه ی قوی ای داشت که
به اون کمک میکرد که ادامه بده

00:15:53.385 --> 00:15:55.854
تا جایی که میخواد
تا اینکه برسه به آخر داستان

00:15:55.955 --> 00:15:57.523
همیشه یک لایه ی دیگه وجود داره

00:15:58.724 --> 00:16:01.293
موری و من به عنوان همکار با هم کار میکردیم

00:16:02.461 --> 00:16:04.830
و اولین چیزی که باهم کار کردیم

00:16:04.964 --> 00:16:08.500
این سوال بود که آیا
برکوویتز میتونسته تنها کار کنه ؟

00:16:08.567 --> 00:16:10.736
توی تیر اندازی های موسکوویتز ؟

00:16:13.055 --> 00:16:15.591
رابرت ویولانته 20 ساله

00:16:15.658 --> 00:16:18.494
هر دو از ناحیه سر دوبار مورد اصابت
گلوله در محله بروکلین قرار گرفتن

00:16:19.328 --> 00:16:23.232
پلیس باور داره که قاتل
از طریق این پارک به ماشین اش میرسه

00:16:27.336 --> 00:16:31.073
اطلاعات اولیه درباره ی این تیر اندازی عجیب به نظر میرسید

00:16:32.941 --> 00:16:35.611
چهره ی برکوویتز فرق داره

00:16:35.678 --> 00:16:38.847
با اون چهرهایی که پلیس کشیده

00:16:40.849 --> 00:16:44.353
ما "تامی زاینو" که یکی از شاهد های تیراندازی بود رو پیدا کردیم

00:16:45.087 --> 00:16:48.791
من به نظر اون موقع برکوویتز نبوده الان هم نیست

00:16:49.858 --> 00:16:53.095
ما یک زمانبندی طبق گفته های شاهد درست کردیم

00:16:53.128 --> 00:16:58.467
اون برکوویتز رو دیده که از ماشینش بیرون رفته که
پول بلیط جای پارک رو بده

00:16:58.534 --> 00:17:02.304
و فاصله و زمان بندی اون از ماشین تا محل تیر اندازی

00:17:02.371 --> 00:17:03.806
ایشون "ساسیلی دیویس " هستن

00:17:03.872 --> 00:17:07.609
خانم دیویس اون شب برکوویتز رو دیده بود
وقتی که با سگ اش رفته بود بیرون

00:17:07.676 --> 00:17:11.113
من رفتم توی پارک

00:17:11.180 --> 00:17:14.149
وقتی که برگشتم
سگ ام نمیخواست بره خونه

00:17:14.216 --> 00:17:16.552
برای اینکه بازم میخواست بچرخه

00:17:16.652 --> 00:17:19.788
وقتی که برگشتم دیدم یک نفر از لای اون درختا اومد بیرون

00:17:21.290 --> 00:17:25.894
در ساعت 2:33 خانم دیویس با فاصله 124 فوت ای از خونش

00:17:25.994 --> 00:17:29.798
یک فرد جوون رو میبینه که بعدا میگه که اون
فرد برکوویتز بوده

00:17:31.166 --> 00:17:33.869
و وقتی که راه میرفته به فاصله 5 فوت ای اون میرسه

00:17:33.969 --> 00:17:35.304
به اون زل میزنه

00:17:36.538 --> 00:17:41.043
اون یک خنده ای به چهرش بود
خنده ای که انگار قبلا دیدم

00:17:41.977 --> 00:17:44.646
در ساعت 2:35 بعد از دو دقیقه

00:17:44.713 --> 00:17:46.682
اما 5 بلوک اون طرف تر

00:17:46.749 --> 00:17:48.016
تامی زاینو میبینه که

00:17:48.150 --> 00:17:51.253
یک فرد ناشناخته اسلحه اش رو درمیاره

00:17:51.353 --> 00:17:53.756
میشینه و 4 بار شلیک میکنه

00:17:54.890 --> 00:17:56.558
به سمت ماشین ویولاته

00:17:58.060 --> 00:18:00.229
یک نفر اومد سمت ماشین

00:18:00.329 --> 00:18:03.165
و اونا رو کمتر از 4 ثانیه کشت

00:18:04.399 --> 00:18:07.503
ما این مسیر رو چند صد بار دیویدیم

00:18:08.170 --> 00:18:09.271
با هم جور در نمیاد

00:18:09.371 --> 00:18:11.440
امکان نداره که اون تونسته باشه این کار رو انجام بده

00:18:11.540 --> 00:18:16.078
نه نمیتوسنته
چونکه من اون رو دیدم که بلیط رو گرفت

00:18:16.178 --> 00:18:19.181
اون نمیتونست برگرده به زمین بازی
چون که من اون رو دیدم

00:18:20.349 --> 00:18:23.585
این امکان نداره که برکوویتز تونسته باشه دویده باشه این مسیر رو

00:18:23.685 --> 00:18:26.622
تو مقدار زمانی که داشت

00:18:26.722 --> 00:18:28.524
بلیط رو بگیره ، از ماشین خارج شه

00:18:29.224 --> 00:18:31.393
باید یک نفر دیگه ای بوده باشه که
اون تیر اندازی رو انجام داده باشه

00:18:31.460 --> 00:18:33.562
درحالی که اون مواظب اطراف بوده

00:18:33.629 --> 00:18:36.031
شاهد یک ولکسواگن زرد رو تعریف میکنه

00:18:36.098 --> 00:18:37.633
که اون منطقه در حال گشت زدن بوده

00:18:37.733 --> 00:18:40.536
یک نفر ولکسواگن رو میبینه و اون رو تعقیب میکنه

00:18:40.602 --> 00:18:43.105
کمی اونطرف تر از محل تیر اندازی

00:18:43.205 --> 00:18:44.706
برکوویتز دیده میشه در حالی که
سوار یک ماشین فورد بوده

00:18:46.241 --> 00:18:48.911
یک حسی به من میگه که
باید دونفر دیگه دخیل باشن

00:18:49.478 --> 00:18:51.313
شاید حتی سه نفر دیگه

00:18:55.551 --> 00:18:59.321
و این کاملا منطقیه که بگیم

00:18:59.421 --> 00:19:02.925
جان و مایکل با هم

00:19:02.991 --> 00:19:07.496
توی تیر اندازی های پسر سم نقش داشتن

00:19:16.271 --> 00:19:19.975
موری باور داشت که پسر های " سم کار " همه دخیل بودن

00:19:20.909 --> 00:19:23.946
اما من کاملا مخالف با نشر کردن این داستان بودم

00:19:27.449 --> 00:19:30.152
ما یک سری قوانین چاپ داریم

00:19:31.420 --> 00:19:33.121
ما روزنامه " نیویورک پست " نیستیم

00:19:34.923 --> 00:19:36.859
رفتار "بارتلی " من رو اذیت میکرد

00:19:37.526 --> 00:19:41.096
بدبینی چیز بدیه
اما اگه ما درست میگفتیم چی ؟

00:19:41.163 --> 00:19:45.300
و اینکه قاتل هنوز اون بیرونه و منتظره که
شروع کنه به کشتن

00:19:48.103 --> 00:19:50.505
وقتی که داستان من رو "روزنامه نیویورک پست " خونده

00:19:51.340 --> 00:19:52.774
اونا خیلی خوشحال شدن

00:19:53.642 --> 00:19:55.477
و میدونستن که باهاش چیکار کنن

00:19:57.546 --> 00:20:01.016
اونا مستقیم میرن به مرکز روانی

00:20:01.116 --> 00:20:04.786
جایی که قاتل کالیبر 44 ای اونجا نگه داری میشه

00:20:06.321 --> 00:20:08.156
پسر سم

00:20:10.158 --> 00:20:12.728
پس ، نیویورک پست یک منبع داشت

00:20:14.029 --> 00:20:17.866
یک فردی به نامه " جیم بِتیگر " که یک جورایی
به برکوویتز خیانت کرده بود

00:20:20.002 --> 00:20:22.371
جیم از نیروی های پلیس شهر بود که

00:20:22.471 --> 00:20:25.307
که کارش رو انصراف داده تا تبدیل به
یک روزنامه نگار بشه

00:20:26.308 --> 00:20:30.312
و حالا اون به معروف ترین خلافکار آمریکا دسترسی داشت

00:20:30.979 --> 00:20:33.548
با استفاده از تصاویر و صحبت های ضبط شده

00:20:33.649 --> 00:20:35.651
که از محل نگه داری اون بیرون اومده

00:20:37.319 --> 00:20:39.688
چه حسی داشتی وقتی که شلیک میکردی ؟

00:20:39.755 --> 00:20:41.056
چه حسی داشت ؟

00:20:41.156 --> 00:20:42.491
خیلی لذت بخش بود؟

00:20:42.557 --> 00:20:44.660
نه -
هیچ حسی نداشت؟ -

00:20:44.726 --> 00:20:45.560
نه

00:20:46.428 --> 00:20:48.563
اما حس خوبی داشتی ؟-
آره -

00:20:48.664 --> 00:20:51.033
تو با بودن کنار خانم ها لذت میبری ؟-
بله -

00:20:52.034 --> 00:20:54.670
بنظرت قتل جذاب تر نیست ؟

00:20:54.736 --> 00:20:55.904
چرا

00:20:58.206 --> 00:21:00.876
مثل این بود که برکوویتز میخواد صحبت کنه

00:21:03.612 --> 00:21:07.082
و چند روز بعد اون یک نوشته خیلی ترسناکی مینویسه

00:21:11.553 --> 00:21:15.457
" همه میخوان که خون من ریخته شه
اما اونا نمیخوان حرف من رو بشنون "

00:21:16.258 --> 00:21:18.093
این همش یه نقشست

00:21:18.193 --> 00:21:20.429
پسر های سم بیشتر اون بیرون هستن

00:21:21.063 --> 00:21:22.731
خدا به دنیا کمک کنه

00:21:24.533 --> 00:21:27.135
اون نوشته یک تیکه جدیدی از پازل رو بهمون میده

00:21:27.235 --> 00:21:29.204
و این بازی مرحله بعدیش رو طی میکنه

00:21:32.374 --> 00:21:34.643
وقتی که برکووتیز حرف از داشتن همکار زد

00:21:34.743 --> 00:21:38.129
زاکرمَن و من شروع به تحقیقات بیشتر کردیم

00:21:42.492 --> 00:21:45.329
من و موری به کلانتری بروکلین رفتیم

00:21:46.296 --> 00:21:51.802
ایوجین گُلد یک وکیل پا به سن گذاشته و برجسته بود

00:21:51.868 --> 00:21:52.969
صبح بخیر

00:21:53.036 --> 00:21:58.975
و اگه میتونستیم اون رو راضی کنیم که
پرونده رو باز کنه

00:21:59.042 --> 00:22:01.812
اینطوری خیلی جلو تر میوفتادیم

00:22:03.180 --> 00:22:06.983
م با یکی از وکل های رده بالا صحبت کردیم

00:22:07.884 --> 00:22:11.888
ما هدفمون رو گفتیم
" ما میخوایم که پرونده رو باز کنیم "

00:22:11.988 --> 00:22:16.159
" ما قصدمون اینه که بهتون بگیم که افراد دیگه ای نقش دارن "

00:22:17.527 --> 00:22:19.496
موری یک سری پرونده رو داد

00:22:20.030 --> 00:22:22.232
که بنظر من قانع کننده بود

00:22:22.332 --> 00:22:24.368
اینجا خیلی سوال های بی پاسخی داریم

00:22:24.868 --> 00:22:29.306
و باید کل قضیه رو متوجه بشیم
و یکبار برای همیشه این پرونده رو کامل کنیم

00:22:31.475 --> 00:22:34.578
و اونا خیلی محترمانه بهمون گفتن که
" باشه مرسی ، ولی لازم به این کار نیست "

00:22:41.585 --> 00:22:44.988
وقتی که از دفتر پلیس اومدیم بیرون
من تازه فهمیدم که چقدر ساده ام

00:22:46.823 --> 00:22:50.360
من فکر میکردم که همه توی یک تیم
هستیم ، اما اشتباه میکردم

00:22:51.428 --> 00:22:55.232
افراد روی قدرت علاقه به درز کردن
این اطلاعات نداشتن

00:22:55.332 --> 00:22:58.602
و بیشتر نگران خودشون و لاپوشونی هاشون بودن

00:23:00.170 --> 00:23:04.941
برای چی پلیس بیشتر پرونده رو بررسی نکرد ؟

00:23:05.041 --> 00:23:08.044
موری حس میکرد که پلیس
نمیخواد این موارد جدید رو پیگیری کنه

00:23:09.079 --> 00:23:11.448
برای اینکه اونا قبول داشتن که کارشون رو
کامل انجام داده بودن

00:23:12.749 --> 00:23:16.620
موری طرحی رو با مدارک پلیس درست کرده بود
که ثابت میکرد

00:23:16.720 --> 00:23:19.356
که اون ها کارشون رو درست انجام ندادن

00:23:20.023 --> 00:23:22.759
اونا شلخته کاری کردن و به یک سری اتفاقات چشم پوشی کردن

00:23:24.861 --> 00:23:26.863
همشون یک اشتباه حداقل کرده بودن

00:23:28.865 --> 00:23:30.233
هنگام دستگیری

00:23:30.300 --> 00:23:34.738
پلیس بدون اظهارنامه دادگاه وارد ماشین دیوید میشه

00:23:36.540 --> 00:23:40.577
اون تفنگ ها رو پیدا کردن بعد
دو ساعت بعد دنبال قاضی میگشتن

00:23:40.644 --> 00:23:44.714
تا که مجوز جست و جوی ماشین اون رو امضا کنه

00:23:44.781 --> 00:23:47.617
حکم تشویش باید قبل از اقدام تشویش امضا بشه

00:23:48.652 --> 00:23:52.422
به خاطر همین
هیچ کدوم از اون مدارک قابل ارائه در دادگاه نبودن

00:23:52.489 --> 00:23:55.492
برای اینکه این جست و جوی اون ها خلاف قانون بوده

00:23:56.460 --> 00:23:59.729
این ترس وجود داشت که کلا پرونده منحل شه

00:24:02.933 --> 00:24:04.601
یالا ، بریم

00:24:05.969 --> 00:24:06.803
مدارک

00:24:06.903 --> 00:24:10.106
انگار که پلیس همه جا میان بر زده بود

00:24:10.173 --> 00:24:12.175
قراره توی ماشین رئیس باشه

00:24:12.275 --> 00:24:15.078
با وجود تمام اشارات داخل نامه

00:24:15.145 --> 00:24:17.314
اون ها یکبار هم با "جان کار " صحبت نکردن

00:24:18.448 --> 00:24:20.183
یکی از پسران سم

00:24:21.318 --> 00:24:24.654
این یکی از بزرگ ترین جرم های این شهر بود

00:24:24.754 --> 00:24:29.593
با این حال پلیس بعد از دستگیری
هیچ جست و جوی بیشتری انجام نداد

00:24:32.362 --> 00:24:36.666
اونا فقط میخواستن که بعد گرفتن دیوید
پرونده رو ببندن

00:24:37.701 --> 00:24:41.204
وقتی که اون رو گرفتن
فقط با سرعت میخواستن که به دادگاه برن

00:24:41.304 --> 00:24:45.942
میخواستن که از اون اعتراف رو بگیرن
و سریع هم فرستادنش که آزمایش سلامت روان ازش بشه

00:24:46.776 --> 00:24:50.013
و دست آخر هم پلیس ها با اسب های زیبا شون میان
همه چیز رو درست میکنن

00:24:50.113 --> 00:24:50.981
این پایان داستانه

00:24:51.047 --> 00:24:53.617
از نتیجه ی موفق آمیز این پرونده

00:24:53.683 --> 00:24:56.286
میتوان مجدد این تنیجه رو گرفت که

00:24:56.353 --> 00:25:00.690
چرا برای مدت طولانی پلیس شهر نیویورک
از بهترین پلیس های دنیا بودن

00:25:02.359 --> 00:25:05.829
من شاهد این بودم که
چقدر بد این پرونده رو پلیس بررسی کرده

00:25:06.730 --> 00:25:08.298
و الان حداقل دلیل این قضیه رو متوجه شدم

00:25:08.999 --> 00:25:11.968
و این دلایل بالا تر از بی کفایتی اون ها بود

00:25:12.669 --> 00:25:15.739
قبل از اینکه جوهر اثر انگشت برکوویتز خشک شه

00:25:15.839 --> 00:25:21.044
پلیس یکی از بزرگ ترین جشن های پیروزی خودش رو میگیره

00:25:21.811 --> 00:25:25.015
سال رای گیری بود و "بیم " میخواست که
دوباره انتخاب بشه

00:25:25.081 --> 00:25:29.986
من نامزدی خودم رو برای شرکت مجدد در انتخابات اعلام کردم

00:25:30.487 --> 00:25:32.556
پلیس نیویورک به قدر کافی مشکل داشت

00:25:32.656 --> 00:25:37.193
اگه که این مضنون دستگیر شه
و تیر اندازی ها متوقف شه

00:25:37.260 --> 00:25:38.762
اینا برای هدفش کافی بودن

00:25:40.230 --> 00:25:41.831
اعتبار اون ها حفظ میشه

00:25:42.766 --> 00:25:44.034
شغل های بیشتر تشکیل میشه

00:25:45.001 --> 00:25:47.737
و عدالت این بها رو پرداخت میکنه

00:25:49.239 --> 00:25:50.907
موری مصمم بود که

00:25:51.908 --> 00:25:56.680
تا آخر این مسیر بره که به همه ی جواب ها برسه

00:25:58.048 --> 00:26:00.016
چه چیز دیگه اینجا ازش سرپوشی شده بود ؟

00:26:00.517 --> 00:26:03.887
چه چیز دیگه رو میتونیم پیدا کنیم اگه بیشتر بگردیم ؟

00:26:19.903 --> 00:26:22.138
بعد از اینکه به محله ی " کار " ها برگشتم

00:26:22.238 --> 00:26:25.575
یک نوجوان همون محله

00:26:31.481 --> 00:26:32.916
اون من رو از مسیری برد

00:26:33.049 --> 00:26:37.087
دقیقا مسیری که پشت خونه ی اونا بود

00:26:44.494 --> 00:26:47.731
زیر پامون یک مسیر قنات مانند بود

00:26:49.132 --> 00:26:52.936
یک مسیر آب چند صد ساله که به رودخانه "هادسون " متصل میشه

00:26:55.105 --> 00:26:59.576
و از زیر جایی رد میشه که الان به نامه
پارک " اونتِرمیر " شناخته میشه

00:27:04.080 --> 00:27:06.650
این پارک خیلی جای زیبایی بود

00:27:07.851 --> 00:27:09.986
ما وقتی که دبیرستان بودیم همش میرفتیم اونجا

00:27:11.488 --> 00:27:14.424
اونجا شبا خیلی خلوت و تاریک بود

00:27:16.459 --> 00:27:20.864
بعد از تیراندازی ها با موری به اون
پارک رفتیم

00:27:22.832 --> 00:27:24.634
اون میخواست به من نشون بده

00:27:26.836 --> 00:27:28.471
نقاشی های و طرح هایی که روی دیوار بودن

00:27:30.473 --> 00:27:34.878
و ما جنازه یک سری حیوون روداخل این تونل ها پیدا کردیم

00:27:38.014 --> 00:27:40.850
ما چند تا سگ ژرمن شپرد اونجا پیدا
کردیم که خاکشون کرده بودن

00:27:40.950 --> 00:27:43.353
یک سگ در خیابان "واربرتون" بهش شلیک شده بود

00:27:43.453 --> 00:27:46.856
و سگی رو پیدا کردیم که گوشش رو بریده بودن

00:27:48.892 --> 00:27:51.695
سگ ها به بدترین نحو ممکن شکنجه و کشته شده بودن

00:27:53.530 --> 00:27:57.333
و همینطورکه جلوتر رفتیم به یک ساختمون
قدیمی رسیدیم

00:27:57.400 --> 00:28:01.137
به پمپ خانه پارک که در دل بوستان جای گرفته بود

00:28:02.305 --> 00:28:06.576
اونجا یک ساختمونی بود
که خیلی کثیف و نامرتب بود

00:28:08.144 --> 00:28:10.213
اثر خون همه جای اون مکان بود

00:28:11.147 --> 00:28:13.750
نوشته هایی با خون روی دیوار ها نوشته بودن

00:28:14.684 --> 00:28:19.723
بنابه گفته ی اون جوونی که من رو برده بود
این محل رو غار شیطان صدا میزدن

00:28:21.691 --> 00:28:24.994
ما گزارش های سر وصدا توی این محل رو داشتیم

00:28:25.061 --> 00:28:28.732
چند تا از این محافظ ها رفته بودن
و محل رو بررسی کردن

00:28:28.832 --> 00:28:31.201
و یک عده از افراد رو دیده بودن که داخل جنگل دستشون آتیش گرفتن

00:28:31.267 --> 00:28:34.604
ما یک سری روپوش و شنل رو پیدا کردیم

00:28:34.704 --> 00:28:36.506
یکی مشکی و یکی خاکستری

00:28:37.440 --> 00:28:39.776
اینجا گفته میشد که محل برگزاری مراسم هاشون بوده

00:28:39.876 --> 00:28:41.244
اونا خودشون رو " فرزندان " صدا

00:28:42.045 --> 00:28:43.079
میزدن

00:28:46.950 --> 00:28:51.788
گزارش هایی از وجود فرقه های خطرناک اینجا بوده

00:28:52.555 --> 00:28:57.026
افرادی داخل شنل و پوش هایی که مراسم شیطان
پرستی اینجا انجام میدادن

00:28:58.261 --> 00:29:02.065
و سگ های جرمن شپردی که اینجا قربانی میکردن

00:29:05.034 --> 00:29:07.537
یک جا برای قربانی کردن داشتن
که پر از خون بود

00:29:09.906 --> 00:29:12.709
اینجا جایی نبود که 4 تا بچه بیان مراسم بگیرن

00:29:13.309 --> 00:29:15.945
اینجا جایی خیلی پلید و وهم برانگیزتر بودن

00:29:17.080 --> 00:29:19.749
من به قدر کافی توی سینما و تلوزیون
مراسم های شیطان پرستی و ... رو دیده بودن

00:29:19.816 --> 00:29:22.585
که به این ایده وجود فرقه بخندم

00:29:23.219 --> 00:29:25.955
اما هیچ چیزی نقص این رو ثابت نمیکرد

00:29:26.055 --> 00:29:27.791
و سگ های کشته شده

00:29:29.125 --> 00:29:32.395
با فاصله ی کمتر از چند مایل از خونه ی قاتل

00:29:32.462 --> 00:29:37.400
زمان این رو رسوند که من بشتر و دقیق تر همه
چی رو بررسی کنم

00:29:43.239 --> 00:29:45.508
شما مرموز و غیبی رو چطور توصیف میکنین ؟

00:29:45.608 --> 00:29:50.346
شما میتونید اینجا از معنی کلمه پنهان استفاده کنین

00:29:52.649 --> 00:29:55.084
این یعنی مطالعه اتفاقات پنهان

00:30:00.365 --> 00:30:02.667
و بعد کم کم به فرهنگ عموم اومد

00:30:04.202 --> 00:30:06.805
گروه ها متال مثل گروه یکشنبه ی سیاه

00:30:06.871 --> 00:30:07.972
و بچه روزماری

00:30:08.006 --> 00:30:09.874
درود بر شیطان -
درود بر شیطان -

00:30:09.974 --> 00:30:11.309
شیطان پدر ماست

00:30:11.376 --> 00:30:13.545
!وای خدایا

00:30:15.480 --> 00:30:18.690
و تو این دوره فرقه ها تبدیل به دو مکتب شدن

00:30:18.808 --> 00:30:22.612
اونا رو به این هرج و مرج ها وا میداره

00:30:22.679 --> 00:30:26.516
و اگه بتونیم خودمون رو وقف این کنیم
میتونیم این قضیه رو فیصله بدیم

00:30:32.722 --> 00:30:36.493
من برام عجیب نیست که
چندین بار کار های اونا از کنترل خارج شد

00:30:41.631 --> 00:30:43.533
نمیتونیم این قضیه رو باور نکردنی بذاریم

00:30:43.633 --> 00:30:47.170
که میتونست توی اون مراسم ها هرج و مرج
و خون ریزی جدی ای به بار بیاد

00:30:49.739 --> 00:30:51.841
وجود خشم و خون ریزی

00:30:51.908 --> 00:30:54.911
در ایده اولوژی اون ها بود
طوری که باور داشتن که دنیا جای نامناسبی هست

00:31:00.483 --> 00:31:02.852
افراد رو انگیزه مند میکنن که کار های عجیب انجام بدن

00:31:08.858 --> 00:31:11.194
وقتی که به عقب برمیگردم
و به اون قتل ها فکر میکنم

00:31:11.261 --> 00:31:14.164
متوجه میشم که نامه هایی که
به پلیس و روزنامه فرستاده شده بود

00:31:14.230 --> 00:31:16.599
پر از اشاره های دقیق و درست بود

00:31:18.568 --> 00:31:22.338
"بیزِلباب"
کسی که خدای حشرات بود

00:31:23.072 --> 00:31:25.575
"برَت"
به معنی خدای کوچک

00:31:27.043 --> 00:31:29.345
" برمیگردم ، برمیگردم "

00:31:29.464 --> 00:31:31.532
اینا شباهت های خیلی عجیبی بودن

00:31:32.033 --> 00:31:34.602
مثل رستورانی که "الفاس" نامیده شده بود

00:31:34.669 --> 00:31:37.972
الفاس لِوی
اسم جادوگر معروف

00:31:38.039 --> 00:31:41.609
وقتی که دنبال این چیزا میگردین
بالاخره پیداشون میکنین

00:31:41.676 --> 00:31:46.314
مثل زبونی میمون که فقط شما
ازش متوجه میشین

00:31:47.315 --> 00:31:50.318
و شاید مهم ترین سرنخی که پیدا کردیم

00:31:50.385 --> 00:31:55.123
طرح پسر سم بود که در قرن 19 هم توسط

00:31:55.189 --> 00:31:57.959
الفاس لوی کشیده شده

00:31:58.660 --> 00:32:02.797
که خارج یکی از اظلاع اون کلمه "بِرکایال " نوشته بود

00:32:03.297 --> 00:32:05.533
که من رو یاد کلمه برکوویتز میندازه

00:32:05.633 --> 00:32:07.168
و بعد از اون کلمه " آماراساک "که

00:32:08.803 --> 00:32:12.507
فهمیدم قدیم ها شیطان پرست ها
از کلمه ها و جملات برعکس استفاده میکردن

00:32:12.573 --> 00:32:14.342
من سمبل اونا رو جلوی آینه گرفتم

00:32:15.576 --> 00:32:18.012
نوشته بود ، سم ، کار

00:32:18.713 --> 00:32:19.814
و "بِرک" و

00:32:19.881 --> 00:32:22.216
و سم و کار

00:32:23.685 --> 00:32:25.420
همه اونجا بود

00:32:27.188 --> 00:32:31.025
موری باور داشتن که اون نامه
نقطه اتصال برکوویتز به اون فرقست

00:32:31.993 --> 00:32:36.831
برای مثال توی نامه مسیر هایی که به
مراسم ها میشد رفت اشاره شده

00:32:37.999 --> 00:32:40.234
مسیر بین خونه برکوویتز و خانه کار

00:32:40.334 --> 00:32:42.503
که به محل برگزاری مراسم های فرقه میرسید

00:32:43.171 --> 00:32:46.340
مسیری که در محله به " ناودون "معروفه

00:32:46.407 --> 00:32:50.511
یا مسیر ناودان نزدیک

00:32:52.447 --> 00:32:56.451
موری باور داشت که این راه به نامه مرتبط بود

00:32:58.019 --> 00:32:59.454
"سلام از ناودان های نیویورک "

00:33:06.260 --> 00:33:09.697
این یکی از دست آورد های موری بود که

00:33:09.764 --> 00:33:12.633
یک پنجره ی جدید رو برامون باز کرد

00:33:14.902 --> 00:33:16.370
تبدیل به تا عنکبوت شده بود

00:33:17.038 --> 00:33:19.574
و اون تار بزرگ و بزرگ تر میشد

00:33:21.375 --> 00:33:23.444
من یادمه که اون زمان

00:33:23.544 --> 00:33:26.481
با این باور که این چیزا فانتزی نیست

00:33:26.581 --> 00:33:28.783
و این مدارک میتونن درست باشن

00:33:31.219 --> 00:33:33.154
برکوویتز به احتمال زیاد

00:33:33.254 --> 00:33:35.623
عضو گروهی بوده که با اون فعالیت هاشو میکرده

00:33:36.758 --> 00:33:40.495
و منطقی بود که این سرنخ رو دنبال کنیم

00:33:40.595 --> 00:33:45.600
و بگیم که برادران کار هر دو دخیل بودن

00:33:46.601 --> 00:33:50.138
آیا اونا همه دخیل در تیر اندازی های سم بودن ؟

00:33:52.406 --> 00:33:55.243
در نقش پلیس ، راننده ، و تفنگدار ها

00:33:56.144 --> 00:33:57.512
در حالی که برکووتز توی زندان بود

00:33:58.112 --> 00:34:00.648
این سوال وجود داشت که
" چه کسی الان اون بیرونه "

00:34:03.184 --> 00:34:06.154
قسمت های مختلف داشتن به هم متصل میشدن

00:34:06.254 --> 00:34:07.822
اما من نیاز به تایید داشتم

00:34:08.589 --> 00:34:11.459
که به این معنی بود که باید به سمت برکوویتز برگردم

00:34:13.127 --> 00:34:16.798
اما قبل از اینکه بخوام چیزی بگم میتکار

00:34:18.766 --> 00:34:19.867
دست کرد توی کیف اش

00:34:19.967 --> 00:34:23.671
و یکسری تصویر از کیفش درآورد که از
بیمارستان گرفته شده بود

00:34:26.440 --> 00:34:28.976
"روزنامه میخوان اینا رو چاپ کنه "

00:34:30.111 --> 00:34:33.681
عکس هایی که از مضنون موقع خواب گرفته شده
بود رو دیدم و شوکه شدم

00:34:34.215 --> 00:34:36.784
" جیم اگه این تصاویر رو چاپ کنی "

00:34:36.851 --> 00:34:40.121
"یک مسایلی به وجود میاد که حتی مشابه های اون رو هم ندیده باشی "

00:34:41.289 --> 00:34:46.661
روزنامه موضوع پسر سم رو یک قدم جلو تر برد

00:34:49.297 --> 00:34:52.233
ما جمله " سم در حال خواب " رو صفحه اول
روزنامه زدیم

00:34:53.334 --> 00:34:55.970
تصویر دیوید برکوویتز داخل زندان

00:34:56.704 --> 00:34:58.372
روی تختش در حال خواب

00:35:00.208 --> 00:35:04.045
شیفتگی ای که از برکوویتز بود مشابه اون هیچ
جایی نبود

00:35:05.913 --> 00:35:07.648
ما گفتیم که این یک لقمه ی بزرگی هست

00:35:08.149 --> 00:35:10.751
و بعدش دنیا از هم پاشید

00:35:12.253 --> 00:35:14.522
این میتونه یک پرونده بزرگ باشه

00:35:14.589 --> 00:35:16.724
برای روزنامه " نیویورک پست " و بقیه روزنامه
های بزرگ کشور

00:35:16.824 --> 00:35:21.329
که همشون متهم به خرید عکس های غیر قانونی شدن

00:35:21.332 --> 00:35:23.768
عواقب این اتفاق خیلی زیاد بود

00:35:24.268 --> 00:35:27.772
که باعث تشکیل پرونده علیه روزنامه شد

00:35:29.507 --> 00:35:30.608
من نگران بودم

00:35:30.708 --> 00:35:34.412
برای اینکه پلیس ، دفتر وکلا

00:35:34.512 --> 00:35:36.614
همشون دنبال انتقام از ما بودن

00:35:36.714 --> 00:35:42.186
فرض کنیم که ویراستار یا ناشر پول اون عکس
ها رو داده

00:35:42.253 --> 00:35:46.624
آیا کل نشریه و روزنامه الان متهم به این
جرایم هست ؟

00:35:47.224 --> 00:35:49.126
این خودش یه پرونده بزرگ داشت میشد

00:35:49.226 --> 00:35:52.363
برای اینکه میخواستن بدون
کی و توسط چه کسی اون عکس های گرفته شده

00:35:53.297 --> 00:35:57.969
موری گفت
" این همه چیز رو نابود میکنه "

00:35:59.070 --> 00:36:02.273
وقتی که اونا بفهمن که اونجا داشتیم کار غیر
قانونی میکردیم دیگه کار ما تمومه

00:36:02.773 --> 00:36:04.709
دیگه کسی به برکوویتز دسترسی نداره

00:36:10.581 --> 00:36:14.719
من خیلی چیز ها رو تونستم توی اون مرکز
از برکوویتز افشا کنم اما

00:36:14.785 --> 00:36:16.887
حالا اون دیگه از دسترس ما خارج شد

00:36:18.456 --> 00:36:20.091
اما من پا پس نمیکشم

00:36:21.158 --> 00:36:25.796
همونطور که گفته میشه
" وقتی دری بسته میشود ، درب دیگری باز میشود "

00:36:42.613 --> 00:36:46.817
یک طوفان سهمگین مناطق شمال شرقی
را سفید پوش کرده

00:36:47.985 --> 00:36:51.188
توی چند هفته گذشته از کنار خونه "کار" ها همش رفت
و آمد میکردم

00:36:51.288 --> 00:36:54.091
با این امید که "جان کار" رو بتونم ببینم

00:36:54.158 --> 00:36:57.128
که اون بعد از دستگیری برکوویتز ناپدید شده بود

00:36:58.763 --> 00:37:00.665
همسایه ها مدل و اسم ماشین

00:37:00.765 --> 00:37:03.501
اون رو که باهاش رانندگی میکرد
رو بهم گفته بودن

00:37:04.602 --> 00:37:06.771
و یکباره دیدم که

00:37:06.837 --> 00:37:08.472
کنار خونشون پارک شده

00:37:09.940 --> 00:37:14.345
جان ویتیز به خانه آمده

00:37:16.447 --> 00:37:18.883
توی هفته دیگه مدام
از کنار خونه رد میشدم

00:37:18.983 --> 00:37:22.053
اما ماشین روش برف نشسته بود
و اصلا تکون نخورده بود

00:37:23.854 --> 00:37:28.292
هفته دیگه مادرم با یک لحن اظطراب آمیر بهم زنگ زد

00:37:32.296 --> 00:37:34.632
" موری باید یه چیزی رو بهت بگم "

00:37:36.200 --> 00:37:39.403
اون داشت صبح روزنامه میخوند که
این خبر رو دید

00:37:41.405 --> 00:37:44.041
"اون پسره که دنبالش ، جان کار ، اون "

00:37:46.010 --> 00:37:47.011
" اون مرده "

00:38:03.027 --> 00:38:05.396
اینکه جان کار

00:38:05.496 --> 00:38:09.667
کسی که شبیه به نقاشی های پلیس بود

00:38:10.201 --> 00:38:12.870
و اینکه توی شهر " مینوت " توی ایالت
"دکوتا ی شمالی "

00:38:13.704 --> 00:38:17.842
پیدا شده ، خودش سوال های زیادی رو بووجود میاره

00:38:19.677 --> 00:38:23.180
برای اینکه موری تری سوال های خوبی رو همیشه
میپرسه

00:38:25.683 --> 00:38:26.517
چرا مینوت ؟

00:38:27.184 --> 00:38:29.053
مینوت شهر سرو و متروکه ایه

00:38:29.120 --> 00:38:33.891
جاییه که هیچ کسی حاظر نیست بره
چرا رفته بود اونجا ؟

00:38:34.458 --> 00:38:37.695
تصادف بود ؟
خودکشی بود ؟ یا قتل ؟

00:38:40.698 --> 00:38:42.066
موری داستانی رو چاپ کرد

00:38:42.133 --> 00:38:46.971
که درباره نقش احتمالا جان کار در تیر اندازی ها بود

00:38:47.805 --> 00:38:50.374
و اینکه چطوری پلیس این رو نادیده گرفته بود

00:38:51.742 --> 00:38:54.945
نیویورک پست خیلی این داستان رو
دوست داشت و گذاشت صفحه ی اول

00:38:56.981 --> 00:39:00.918
دیگه هیچ جوره مراجع قضایی نمیتونستن
الان این موضوع رو نادیده بگیرن

00:39:02.419 --> 00:39:06.090
اما اون شب خبری منو حیرت زده کرد

00:39:07.391 --> 00:39:08.392
درباره میتیگار بود

00:39:09.260 --> 00:39:10.728
اون رو دستگیر کرده بودن

00:39:13.597 --> 00:39:16.000
نیویورک پست و بقیه روزنامه ها

00:39:16.100 --> 00:39:20.070
متهم به همکاری برای خرید عکس های

00:39:20.137 --> 00:39:22.740
گرفته شده از پسر سم هستند

00:39:22.807 --> 00:39:24.942
عکس هایی که در روزنامه چاپ شده بود

00:39:25.009 --> 00:39:27.912
موضوعی که در دادگاه بررسی خواهد شد

00:39:30.181 --> 00:39:33.083
زمان دستگیری خیلی مشکوک بود

00:39:34.151 --> 00:39:35.786
من نمیتونستم فکر نکنم به این قضیه که

00:39:35.853 --> 00:39:40.090
آیا این کار رو برای اینکه جان کار رو
رو کرده بودیم انجام دادن ؟

00:39:42.259 --> 00:39:44.495
همه ی در ها داشتن به روم بسته میشدن

00:39:45.129 --> 00:39:47.131
و همه چیز داشت بدتر میشد

00:39:57.675 --> 00:39:59.009
امروز در نیویورک

00:39:59.109 --> 00:40:02.847
برکوویتز احتمال میره که به
گفته های وکیل اش عمل نکنه

00:40:02.947 --> 00:40:06.150
و میخواد جرم خودش رو قبول کنه

00:40:06.217 --> 00:40:08.152
برکوویتز رو به اینجا میارن

00:40:08.219 --> 00:40:10.654
به مرکز عدالت بروکلین

00:40:10.788 --> 00:40:14.859
قراره که اون جرایم خودش رو اعتراف کنه

00:40:15.526 --> 00:40:18.696
داخل نجات یافتگان تیر اندازی ها و

00:40:18.796 --> 00:40:21.498
خانواده های تیر اندازی ها در انتظار هستند

00:40:22.066 --> 00:40:24.869
طبقه ی هفتم یک درگیری ای به وجود آمد

00:40:24.969 --> 00:40:28.672
برکوویتز به یکی از مامورین حمله میکنه

00:40:28.806 --> 00:40:31.175
و در یک برهه هم به سمت یکی از پنجره ها
میدوه

00:40:31.242 --> 00:40:34.411
مشخص بود که اون بسیار آشفته و ترسیده

00:40:34.511 --> 00:40:37.481
و اون دادگاه رو شوکه کرد وقتی که فریاد زد

00:40:37.548 --> 00:40:40.150
" استیسی یک بدکار بود ، من دوباره هم اون رو میکشم "

00:40:40.217 --> 00:40:43.520
و بعد خانم موسکوویتز بلند میشه و فریاد میزده
" ای حیوون وحشی "

00:40:43.587 --> 00:40:46.390
ویولانه فریاد میزنه
" تو باید کشته بشی "

00:40:46.490 --> 00:40:47.858
و میوفته زمین و گریه میکنه

00:40:47.925 --> 00:40:50.160
مامورین برکوویتز رو به زور میارن داخل

00:40:50.227 --> 00:40:52.496
من هیچ وقت همچین چیزی رو ندیده بودم

00:40:52.563 --> 00:40:56.033
هیچ وقت ندیده بودم که مجرمی رو اینطور بیارن داخل

00:40:56.100 --> 00:40:57.935
اون یک فرد مریضه

00:40:58.035 --> 00:41:00.337
خانم برکوویتز شما چی گفتین بهش ؟

00:41:00.404 --> 00:41:03.841
موسکوویتز نه برکوویتز -
ببخشید خانم موسکوویتز -

00:41:03.908 --> 00:41:07.611
خب شما بهش چی گفتین ؟ -
بهش گفتم که تو یک عوضی هستی -

00:41:07.711 --> 00:41:10.347
خصومت شدیدی درون من رخنه کرده

00:41:10.414 --> 00:41:11.382
درسته

00:41:11.448 --> 00:41:15.519
این یه بازیه
اون چیزی که به استیسی گفت یه بازیه

00:41:18.289 --> 00:41:22.259
موری میخواست که دیدگاه عمومی درباره ی
برکووتیز رو عوض کنه

00:41:22.359 --> 00:41:24.061
اینکه اون تنها این کارا رو انجام داده

00:41:25.963 --> 00:41:28.933
وقتی که برکوویتز اعتراف کرد مثل این بود که

00:41:29.033 --> 00:41:31.969
" این یارو رسما روانیه "

00:41:32.069 --> 00:41:34.905
بعد از اون دیگه هیچ کس چیز دیگه ای

00:41:34.972 --> 00:41:36.974
یا اتفاق دیگه ای رو باور نمیکرد

00:41:37.074 --> 00:41:39.944
جز مسئولین که میخواستن این حرف رو از اون بشنون

00:41:40.711 --> 00:41:44.248
وقتی که تموم شد
برکوویتز خودش رو مسئول قتل 6 نفر اعلام کرد

00:41:44.315 --> 00:41:46.417
و همچنین زخمی کردم 7 نفر دیگه

00:41:46.483 --> 00:41:48.485
بعد از داستان های دادگاه

00:41:49.153 --> 00:41:53.257
دیگه پلیس نگران اون جستجوی بدون مجوز نبود

00:41:55.125 --> 00:41:57.094
اونا دیگه به مدرکی نیاز نداشتن

00:41:57.161 --> 00:42:01.598
اونا دیگه نیاز به این نداشتن که
چی مدرک هست و چی نیست

00:42:01.665 --> 00:42:02.900
اون همه چی رو اعتراف کرد

00:42:03.901 --> 00:42:05.336
تموم شد

00:42:05.903 --> 00:42:08.238
دو هفته دیگه حکم اون اعلام میشه

00:42:08.305 --> 00:42:10.674
و احتمالا بیشترین حد ممکن طبق قوانین
نیویورک رو میگیره

00:42:10.774 --> 00:42:13.577
از 25 تا حبس ابد

00:42:19.917 --> 00:42:23.687
همه با هم مرگ جان کار
و دستگیری میتیگار

00:42:24.421 --> 00:42:29.126
و اعتراف علنی برکوویتز همه چی رو بهم ریخت

00:42:30.494 --> 00:42:34.098
تحقیقات من نابود شد

00:42:46.810 --> 00:42:49.680
من موری تری رو سال 1978 دیدم

00:42:51.315 --> 00:42:52.716
اولین شبی که دیدمش

00:42:52.816 --> 00:42:54.952
اون وضع آشفته ای داشت

00:42:55.019 --> 00:43:00.057
موهاش بهم ریخته بود

00:43:00.157 --> 00:43:02.292
مثل بیتل ها بود

00:43:03.293 --> 00:43:06.463
اون خیلی ناراحت و افسرده بود

00:43:07.664 --> 00:43:10.034
اما یه چیزایی که میگفت

00:43:10.134 --> 00:43:11.535
خیلی اعجاب برانگیز بودن

00:43:15.172 --> 00:43:19.009
پرونده پسر سم یک موقعیت خاص توی نیویورک بود

00:43:19.076 --> 00:43:23.047
و من توی سنی بودم که این موضوع رو میتونست درک کنه

00:43:23.147 --> 00:43:24.815
اینکه چرا ترسناکه

00:43:27.217 --> 00:43:29.753
وقتی که با موری رفتیم بیرون

00:43:29.853 --> 00:43:31.321
بعد از اینکه اومد دنبالم

00:43:31.388 --> 00:43:36.360
و اینو بگم که اون یه بار هم با ماشین
جدید ندیدم

00:43:37.661 --> 00:43:40.164
یه "ایمپالا" ی سبز قدیمی بود

00:43:40.697 --> 00:43:42.533
سبز تیره ، خیلی زشت بود

00:43:43.500 --> 00:43:47.404
اون شلوار پارچه میپوشید و یه کت مسخره داشت

00:43:48.572 --> 00:43:51.008
اون به این چیزا اهمیت نمیداد

00:43:53.510 --> 00:43:58.082
ما رفتیم به باغ وحش که یکی
از عجیب ترین جاهایی بود که سر قرار رفته بودم

00:43:59.116 --> 00:44:03.220
و اونم یکم با بقیه فرق داشت و منم گفتم
خب این خوبه

00:44:03.787 --> 00:44:07.357
و بعدش گفت بهم که
میدونی امروز 17 امه

00:44:07.424 --> 00:44:09.026
یک سال پیش امروز

00:44:10.194 --> 00:44:14.131
السکاندر و ولنتینا کشته شدن

00:44:15.432 --> 00:44:17.601
میخوای بریم اونجایی که کشته شدن ؟

00:44:20.070 --> 00:44:23.040
اون کلا مجذوب این پرونده شده بود

00:44:24.074 --> 00:44:26.243
ما رفتیم دقیقا به اون محل

00:44:26.310 --> 00:44:28.112
جایی که ولیتینا و الکس پارک کرده بودن

00:44:29.213 --> 00:44:32.282
جای اینکه بترسه جینا هم خیلی خوشش اومده بود

00:44:32.916 --> 00:44:34.885
و هر دومون ساکت شدیم

00:44:36.086 --> 00:44:37.654
خیابون کاملا متروکه بود

00:44:38.255 --> 00:44:42.326
و نور کم از دوردست به ما میتابید

00:44:44.261 --> 00:44:46.063
من شروع کردم به گوش دادن بهش

00:44:46.897 --> 00:44:48.499
و باورش کردم

00:44:49.066 --> 00:44:51.835
به نظر منم برکوویتز
تنها کار نمیکرد

00:44:51.935 --> 00:44:53.837
این کاملا برام منطقی بود

00:44:55.772 --> 00:44:59.443
خیلی صحنه ی جذابی برام بود چون که

00:45:00.077 --> 00:45:02.980
دقیقا همونجایی نشسته بودیم که اون دو نفر کشته شده بودن

00:45:04.081 --> 00:45:05.983
یه مدت کنار هم نشستیم

00:45:06.917 --> 00:45:11.088
رادیو رو روشن کرد و موسیقی
" گرد و خاک های در باد "

00:45:12.456 --> 00:45:18.462
در حال پخش بود و من گفتم
" هنوز این داستان برات تموم نشده "

00:45:18.529 --> 00:45:21.765
همه چی برای اون توی باد رفته بود
اما سال طولانی ای جلو سر راهش بود

00:45:24.635 --> 00:45:26.937
برای مدت طولانی توی سکوت نشستیم

00:45:28.338 --> 00:45:31.308
هشت ماه گذشته از توی ذهنم عبور کرد

00:45:32.843 --> 00:45:35.879
من قبلنا مثل افراد عادی زندگی میکردم

00:45:36.847 --> 00:45:38.949
اما میدونستم که دیگه به اون زندگی
برنمیگردم

00:45:40.317 --> 00:45:43.620
و یکدفعه جواب واضح شد

00:45:44.855 --> 00:45:48.458
درسته که جست و جوی من توی نیویورک شکست خورده

00:45:48.525 --> 00:45:50.661
اما یک راه دیگه جلوی من بود

00:45:52.129 --> 00:45:54.498
توی قلب آمریکا

00:46:23.827 --> 00:46:27.931
شهر "مینوت" با 35 هزار نفر جمعیت

00:46:30.234 --> 00:46:32.569
آب و هوای منفی صفر در زمستان

00:46:32.669 --> 00:46:35.272
و باد های سرد

00:46:35.372 --> 00:46:38.542
و یک پایگاه هوایی هم در شمال اونجا قرار داشت

00:46:40.177 --> 00:46:42.713
موری میاد سراغ ما

00:46:42.779 --> 00:46:45.882
من اون موقع چند سالی میشد که تو دفتر بودم

00:46:49.353 --> 00:46:51.955
وقتی که افسر های محلی ما رو با خودشون میبردن

00:46:52.623 --> 00:46:55.025
ما درباره ی تئوری جان کار داشتیم صحبت میکردیم

00:46:56.727 --> 00:46:58.562
هممون متهد القول بودیم که اولین جایی که باید بریم

00:46:58.629 --> 00:47:01.398
توی اون خونه داخل پایگاه بود

00:47:01.465 --> 00:47:03.467
جایی که جنازه کار پیدا شده بود

00:47:07.871 --> 00:47:10.974
من پلیس بازنشسته ایالت " داکوتا شمالی " بودم

00:47:11.074 --> 00:47:13.877
من توی دفتر کلانتر "وارد" کار میکردم

00:47:13.944 --> 00:47:18.448
اگه بخواین که اتفاقات اون روز رو توصیف کنین

00:47:19.416 --> 00:47:22.586
یک مرد داشت توی خونه ها بدون اجازه وارد میشد

00:47:24.554 --> 00:47:28.292
من رفتم به سمت خونه

00:47:28.392 --> 00:47:31.795
خودم رو معرفی کردم

00:47:33.096 --> 00:47:36.833
و بوم ، صدا تیر از داخل اومد -

00:47:36.933 --> 00:47:38.335
و من سریع رفتم داخل

00:47:39.069 --> 00:47:42.639
یه خانمی اونجا بود باهاش و من رو برد به اتاق خواب

00:47:46.109 --> 00:47:47.744
اون افتاده بود روی زمین

00:47:47.811 --> 00:47:49.813
و اسلحه اش هم کنارش بود

00:47:50.447 --> 00:47:52.249
خون روی زمین ریخته بود

00:47:53.450 --> 00:47:57.354
تیکه های گوشت و جمجمش روی در و دیوار بود

00:47:57.854 --> 00:48:01.692
بعدا اون فرد رو جان کار تشخیص دادیم

00:48:03.260 --> 00:48:06.263
همه توی کشور درباره پسر سم میدونستن

00:48:06.330 --> 00:48:12.436
و من متوجه شدم که این جان کار
یکی از پسران سم بوده

00:48:12.502 --> 00:48:14.771
همون لحظه یه چیزی توی ذهنم جرقه زد

00:48:14.838 --> 00:48:16.506
یه مشکلی وجود داشت

00:48:16.606 --> 00:48:20.043
اون برای چی اینجاست ؟
اون برای چی اینجا اومده ؟

00:48:22.446 --> 00:48:25.482
چرا خودش رو کشت ؟
و تسلیم نشد ؟

00:48:27.684 --> 00:48:30.954
پلیس داکوتا یک سری مصاحبه های بازجویی
رو که از

00:48:31.021 --> 00:48:32.556
دوستان کار گرفته شده بود برامون آوردن

00:48:33.724 --> 00:48:36.560
ما مدت زیادی دنبال افراد میگشتیم

00:48:36.660 --> 00:48:42.199
و وقتی که شنیدیم که جان کار و برکوویتز با هم بودن

00:48:42.299 --> 00:48:46.002
شنیده بودیم که جان کار به مینوت اومده بود

00:48:46.570 --> 00:48:48.905
دیوید برکوویتز رو به یاد دارین ؟

00:48:49.973 --> 00:48:50.874
آره

00:48:51.475 --> 00:48:55.412
یادتون میاد کجا دیدینش ؟ -
توی مخفیگاهمون -

00:48:56.313 --> 00:48:58.148
اون همیشه با جان بود ؟

00:48:58.882 --> 00:49:00.917
بله جان اونجا بود -
متوجم -

00:49:01.985 --> 00:49:04.688
ما گزارش هایی از افرادی که نزدیک به اونا بودن داریم

00:49:05.322 --> 00:49:07.924
که اونا دیدن که داشتن نشان پسر سم رو میکشیدن

00:49:08.825 --> 00:49:12.195
چی میخواین صداش بزنین ؟
طرح واره ؟ لوگو ؟ فکر کنم اسم مناسبی باشه

00:49:12.696 --> 00:49:17.167
روی دفترچه های تلفن اون رو میکشیدن

00:49:17.768 --> 00:49:21.405
اون این طرح رو روی یکی از تلفن های
مینوت کشیده بود

00:49:22.038 --> 00:49:25.942
اون نشان مرد رو بالای تصویر میبینین ؟

00:49:26.042 --> 00:49:28.211
و اون یکی نشان زن در قسمت دیگه ؟

00:49:28.345 --> 00:49:31.948
این طرح میباست شبیه یک مار باشه مثل کلمه
"S"

00:49:32.582 --> 00:49:35.585
با توجه به گفته های "تیلور" جان کار

00:49:35.685 --> 00:49:39.055
این لوگو رو 4 ماه قبل از نامه ای که نوشته بود
داشت طراحی میکرد

00:49:41.591 --> 00:49:43.693
ما به یک نفر دیگه برای صحبت نیاز داشتیم

00:49:43.760 --> 00:49:46.363
یک روان شناس به نام
"لی اسلگتار "

00:49:48.432 --> 00:49:52.068
من اولین بار جان کار رو سال 1978 دیدم

00:49:52.135 --> 00:49:55.639
اون اومد داخل کلینیک

00:49:55.739 --> 00:49:58.141
همینطوری از خیابون کلینیک رو دیده بود
و اومده بود برای ویزیت

00:49:59.443 --> 00:50:02.412
اون خیلی خشمگین و ناراحت بود

00:50:02.479 --> 00:50:04.614
ازش خواستم که بشینه

00:50:04.714 --> 00:50:07.884
اون نشست ، دوباره بلند شد
کمی راه رفت و دوباره نشست

00:50:08.452 --> 00:50:11.054
و گفتم که
" چیه ؟ چه خبره ؟ "

00:50:12.255 --> 00:50:14.791
اون گفت
" فکر کنم کسی میخواد منو بکشه "

00:50:15.292 --> 00:50:17.894
یا
" کسی میخواد بهم صدمه بزنه "

00:50:17.961 --> 00:50:21.731
اون میگفت که احتمالا قانون توی نیویورک دنبالشه

00:50:23.266 --> 00:50:27.571
و اون موقع بود که گفتش که
با دیوید برکوویتز در ارتباط بوده

00:50:27.637 --> 00:50:29.406
پسر سم

00:50:29.473 --> 00:50:31.408
و میگفتش که

00:50:31.441 --> 00:50:33.910
اون اطلاعاتی داره که فکر
میکنه بدرد پلیس میخوره

00:50:33.977 --> 00:50:37.247
و همه چیز یه مسیر دیگه ای از این لحظه طی کرد

00:50:42.486 --> 00:50:46.423
اون درباره ی حضور در مراسم های جادوگری میکرد

00:50:48.592 --> 00:50:52.629
ما درباره ی این تشکل ها توی مینوت چیز هایی شنیده بودیم

00:50:52.696 --> 00:50:57.467
افراد نماد های شیطانی روی درخت ها و خانه ها پیدا کرده بودن

00:50:57.534 --> 00:50:59.970
نمیدونم که درست بوده یا نه

00:51:02.205 --> 00:51:05.475
این افراد میگفتن که جان رئیس این باند هست

00:51:05.542 --> 00:51:11.114
و جان مراسم های متعددی برگزار میکرده

00:51:11.181 --> 00:51:14.718
و گفته میشه که یکبار
اون سگ ژرمن شپرد سلاخی کرده

00:51:15.986 --> 00:51:20.690
دقیقا همین پشت این خونه
قبلا اینجا چند تا خونه بود

00:51:21.324 --> 00:51:23.460
اونا خون مینوشیدن

00:51:23.527 --> 00:51:26.196
نوشیدن خون از پیاله ها و

00:51:26.963 --> 00:51:28.164
این حرفا دیوونه کننده بودن

00:51:28.732 --> 00:51:32.335
موری فعالیت های مشابه هم توی نیویورک دیده بود

00:51:34.237 --> 00:51:36.306
مراسم گشتن حیوانات

00:51:37.908 --> 00:51:40.844
ما اصلا فکر نمیکردیم که این
اینقدر گسترده باشه

00:51:41.711 --> 00:51:43.880
سگ های بیشتری هم اینجا پیدا کردین ؟

00:51:43.980 --> 00:51:45.248
بله اما جنازه اونا رو پیدا نکردیم

00:51:45.348 --> 00:51:50.253
اما مدارکی از افراد داریم که
این رو تایید میکنن

00:51:50.353 --> 00:51:51.588
یکی از دوست های جان

00:51:51.688 --> 00:51:54.491
یک سگ ژرمن شپرد رو بده بود
برای تاکسیدرمی

00:51:54.558 --> 00:51:56.993
من رسید اونجا رو دارم که بهتون نشون بدم

00:51:58.161 --> 00:52:00.664
به سگ توی خیالون واربرتون شلیک شده بود

00:52:00.730 --> 00:52:04.200
ما سگی رو پیدا کردیم که یک گوش نداشت

00:52:04.267 --> 00:52:08.872
اینا فقط کار یک نفر نبوده
ما اینجا دسته ای از ارتباطات رو داریم

00:52:09.706 --> 00:52:11.942
و اینجا مثل لونه زنبور میمونه

00:52:13.610 --> 00:52:17.247
خیلی دیگه نیاز به فکر کردن نیست که
متوجه بشین که سم کار ، جان کار

00:52:17.347 --> 00:52:19.583
و پسر سم ، برکوویتز

00:52:19.683 --> 00:52:21.017
همه با هم مرتبط بودن

00:52:22.052 --> 00:52:24.521
خیلی ساده مثل جمع 2 به اضافه 2 که میشه
چهار میشه به این درک رسید

00:52:25.789 --> 00:52:27.757
شما اینجا یه پرونده تئوری توطعه دارین

00:52:28.358 --> 00:52:30.727
این گروه همه جای کشور فعالیت داشتن

00:52:31.895 --> 00:52:33.597
اگه جان کار دخیل بوده

00:52:33.697 --> 00:52:37.367
امکان داشته که بهش شک کرده بودن

00:52:37.434 --> 00:52:40.737
کسی که اگه دستگیر بشه همه چی رو خراب میکنه

00:52:40.804 --> 00:52:43.873
و همه چی رو درباره ی تیر اندازی ها میگه

00:52:43.940 --> 00:52:47.544
من فکر کنم جان مجبور بود که خودش رو بکشه

00:52:47.577 --> 00:52:48.745
یا اینکه میکشتنش

00:52:49.546 --> 00:52:52.782
" من میکشم ات جان ، همچین همسرت "

00:52:52.882 --> 00:52:55.318
" دخترت ، پدرت ، مادرت و خانوادت "

00:52:55.418 --> 00:52:57.721
" خواهر و برادرت "

00:52:58.622 --> 00:53:01.891
کم کم داره برای یه پرونده خیلی زیاد میشه

00:53:01.958 --> 00:53:05.562
توی نیویورک متوجه شدیم که

00:53:05.595 --> 00:53:10.333
جان کار رهبر یک گروه شیطان پرستی هستش

00:53:10.433 --> 00:53:11.935
و با برکوویتز آشناییت داشته

00:53:12.002 --> 00:53:14.804
و واکنش پلیس از شنیدن این موضوع چی بود ؟

00:53:14.904 --> 00:53:16.740
وقتی که اینا رو بهشون گفتیم ؟

00:53:16.806 --> 00:53:19.175
هیچی ، هیچ کاری نکردن

00:53:19.943 --> 00:53:22.479
من این حس بهم دست داد که یه جای کار میلنگه

00:53:22.579 --> 00:53:26.583
این فرد
احتمالش میره که دست توی قتل های زنجیره ای داشته باشه

00:53:28.118 --> 00:53:30.353
برای هفته ها مراجع دولتی توی مینوت

00:53:30.453 --> 00:53:31.921
پیام میفرستادن

00:53:31.988 --> 00:53:34.591
برای دفتر پلیس توی بروکلین

00:53:36.126 --> 00:53:40.830
که میگفتن جان کار به مینوت اومده و اون
برکوویتز رو میشناخته

00:53:42.666 --> 00:53:44.601
اونا فکر میکردن که این پیام ایراد داره

00:53:44.668 --> 00:53:48.204
با خودشون میگفتن
" این افراد توی داکوتای شمالی چی میدونن ؟ "

00:53:48.705 --> 00:53:51.307
آره اونا این حس رو بهم دادن که

00:53:51.941 --> 00:53:54.711
اونا انگار با چهار تا پلیس دهاتی سرو کار دارن

00:53:54.811 --> 00:53:56.279
که اصلا اینطوری نبود

00:54:01.718 --> 00:54:04.387
اول نیویورک ، حالا مینوت

00:54:04.988 --> 00:54:06.489
همه چیز رمزگشایی شده بود

00:54:06.623 --> 00:54:10.727
و نشون دهنده ارتباط بین این فرقه و این قتل بود

00:54:11.995 --> 00:54:16.232
و الان هم بدون دلیل موجه جان کار کشته شده

00:54:17.233 --> 00:54:20.370
آیا اونا یکی از اعضای خودشون رو کشته بودن ؟

00:54:22.072 --> 00:54:25.075
با این افکار برگشتم به نیویورک

00:54:25.175 --> 00:54:29.512
و لحظه ای که رسیدم با اخبار شوکه شدم

00:54:45.662 --> 00:54:50.100
میشل کار در حال رانندگی در اتوبان بود که

00:54:52.669 --> 00:54:57.207
که در حادثه رانندگی جان خودش رو از دست میده

00:54:58.742 --> 00:55:01.678
و ردی از تایر های ماشین دیگه در صحنه جرم موجوده

00:55:02.178 --> 00:55:05.915
که نشون دهنده اینه که کسی باعث این تصادف بوده

00:55:09.886 --> 00:55:13.289
میگن که اون با سرعت داشته رانندگی میکرده

00:55:13.389 --> 00:55:14.591
و زده خودش رو کشته

00:55:14.691 --> 00:55:18.228
شما اتفاقی با سرعت 98 مایل به کنار اتوبان نمیزنید خودتون رو

00:55:18.294 --> 00:55:20.463
این چیزا همینطوری اتفاق نمیوفتن

00:55:21.731 --> 00:55:25.702
جان کار ، مایکل کار

00:55:26.302 --> 00:55:27.570
همه یکدفعه اتفاقی میمیرن

00:55:27.704 --> 00:55:28.772
میدونین ؟

00:55:28.872 --> 00:55:30.940
خیلی تصادفی به نظر میرسید

00:55:31.040 --> 00:55:34.410
شما بعضی وقتا باید جشماتون رو کامل باز کنین
تا تصویر نهایی رو بتونین ببینین

00:55:37.046 --> 00:55:39.082
برای مقاصد موری

00:55:39.149 --> 00:55:43.052
تحقیقات توی مینوت برای اون رد های جدیدی رو درست کرد

00:55:43.787 --> 00:55:45.288
اون آمده بود که اونا رو دنبال کنه

00:55:47.924 --> 00:55:49.325
و در آخر چاپ کنه

00:55:50.727 --> 00:55:52.996
من یادمه که اون زمان

00:55:53.096 --> 00:55:56.299
دیگه باور داشتیم که یه چیزی زیر کاسه است

00:55:57.901 --> 00:56:00.136
این چیزیه که مناسب برای چاپ کردن هست

00:56:00.236 --> 00:56:02.172
و میتونیم بگیم که
" آیا همه ی این ها تصادفی هستن ؟ "

00:56:03.239 --> 00:56:06.609
بعد از اینکه چیزایی که توی مینوت
پیدا کردن رو بررسی کردم

00:56:06.743 --> 00:56:10.246
گانِت بالاخره راضی شد که به من اجازه چاپ بده

00:56:11.648 --> 00:56:12.849
این اولین باره که

00:56:12.949 --> 00:56:16.653
کسی علنی نفر دیگه ای رو متهم به دست
داشتن در قتل های پسر سم میکنه

00:56:17.620 --> 00:56:23.459
من میدونست که خبر من مثل بمب میمونه

00:56:23.526 --> 00:56:27.197
آیا این شوکه اتون کرده که متوجه شدید
که افسر های پلیس داکوتا

00:56:27.297 --> 00:56:30.800
باور دارن که جان کار در فرقه های شیطانی بوده ؟

00:56:30.867 --> 00:56:32.969
و در قتل ها نقش داشته ؟

00:56:33.036 --> 00:56:34.504
نه اصلا

00:56:34.604 --> 00:56:37.207
به نظر من برکوویتز خودش همه چیز رو
انجام و مهندسی نکرده بود

00:56:37.307 --> 00:56:40.310
من مطمئن ام که یک فرقه ای اینجا
دخیل بوده

00:56:40.376 --> 00:56:45.315
چرا هیچکی تحقیق و بررسی نکرده این رو ؟

00:56:45.381 --> 00:56:47.383
من مطمئن ام که یک فرقه ای اینجا بوده

00:56:48.885 --> 00:56:50.486
چقدر در خیابان امنیت داریم ؟

00:56:50.553 --> 00:56:53.857
آیا حتی پلیس نیز امن هست ؟

00:56:53.957 --> 00:56:56.492
یا حتی آقای گُلد

00:56:57.393 --> 00:56:58.895
سیاست مدار " ایوجین گلد "که

00:56:58.995 --> 00:57:02.198
خشمگین از خبر های وجود فرقه شده

00:57:02.298 --> 00:57:04.834
برای بار سوم به یک مصاحبه خبری نه گفت

00:57:06.636 --> 00:57:09.505
در حالی که آقای گلد از داستان من ناراضی بود

00:57:09.572 --> 00:57:12.809
خیلی مشخص نبود که بقیه سیاست مدار ها
چه جبه ای به این موضوع دارن

00:57:15.645 --> 00:57:19.148
آقای " جان سَنتوچی " یکی از وکیل های دفتر بروکلین
قصد داشت یک مصاحبه زنده داشته باشه

00:57:22.252 --> 00:57:24.821
آخرین باری که ما علیه داستان اون ها اقدام کردیم

00:57:24.854 --> 00:57:26.522
میتیگار دستگیر شد

00:57:27.023 --> 00:57:28.091
آیا من نفر بعدی ام ؟

00:57:29.325 --> 00:57:31.895
من دو سال از زندگیم رو

00:57:31.995 --> 00:57:35.531
صرف یکی از بزرگترین پرونده های تاریخ آمریکا کردم

00:57:35.598 --> 00:57:39.435
و این چند دقیقه مصاحبه میتونست تایین
کننده همه چیز برای من باشه

00:57:40.570 --> 00:57:45.408
ذهنم همش پراکنده بود تا اینکه سنتوچی میاد به صحنه

00:57:51.114 --> 00:57:54.751
به نظر من
برکوویتز تنها نبوده

00:57:55.285 --> 00:57:58.955
و در حقیقت افراد دیگه ای نقش داشتن

00:57:59.055 --> 00:58:02.859
که توی این جرایم به اون کمک میکردن

00:58:03.593 --> 00:58:04.527
راه باز کنین

00:58:10.700 --> 00:58:14.771
دفتر وکلای کویینز بالا خره
قصد باز کردن پرونده رو گرفتن

00:58:15.405 --> 00:58:18.308
بالاخره کوه شکست ناپذیر
داشت تکون میخورد

00:58:20.243 --> 00:58:23.379
اون ها داشتن تئوری من رو بررسی میکردن

00:58:23.446 --> 00:58:26.482
و دنبال فرقه ای میگشتن که توی تاریکی به سر میبرد

00:58:30.586 --> 00:58:32.088
اما من نمیدونستم

00:58:32.922 --> 00:58:36.793
که این فرقه چقدر بزرگه ؟

00:58:41.230 --> 00:58:43.466
چطوری چارلی ؟ -
خوبم ، شما خوبین ؟ -

00:58:43.566 --> 00:58:44.400
مرسی خوبم