WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:01.150
محبوس شده در زندانی مرگبار...

00:00:01.400 --> 00:00:04.000
ظاهرش با شکوهه.
ولی ظاهر میتونه گول زننده باشه.

00:00:04.250 --> 00:00:05.750
اعضای گروه های خلافکار رو میبینین...

00:00:06.000 --> 00:00:06.916
با متجاوزها روبرو میشین

00:00:07.166 --> 00:00:08.433
با کودک آزارها مواجه میشین

00:00:08.683 --> 00:00:09.933
با قاتلها سروکار دارین

00:00:10.183 --> 00:00:12.416
یه زندانی هفت خط...

00:00:12.666 --> 00:00:16.000
تیموتی ویل یه شخص پست فطرت،
بدجنس و خطرناک بود.

00:00:16.250 --> 00:00:17.733
افرادی که تحت تاثیر تیم قرار میگرفتن،

00:00:17.983 --> 00:00:20.516
به این خاطر بود که در ظاهر،
خلق و خوی دوستانه ای داشت.

00:00:20.766 --> 00:00:24.266
از دوستان و هم سلولی
هاش درخواست کمک میکنه...

00:00:24.516 --> 00:00:26.950
ویل واقعا به کسی نیاز
داشت که بتونه بهش اعتماد کنه

00:00:27.200 --> 00:00:30.516
و نقشه ش رو لو نده و تحت
هیچ شرایطی اونو برملا نکنه.

00:00:30.766 --> 00:00:32.516
برای تونل زدن به بیرون از سلولشون...

00:00:34.450 --> 00:00:36.700
جا شدن در اون سوراخ،
بخش هیجان انگیز ماجراست.

00:00:36.950 --> 00:00:39.366
من به هیچ عنوان و تحت هیچ
شرایطی وارد اون سوراخ نمیشم.

00:00:39.616 --> 00:00:41.866
و از این هلفدونی زد به چاک.

00:00:48.366 --> 00:00:50.633
بعضی از مهم ترین داستانهایی
که تا به امروز وجود داشته،

00:00:50.883 --> 00:00:53.133
از پشت میله ها شروع شده.

00:00:54.883 --> 00:00:56.550
محصور شده در بدنام ترین

00:00:56.800 --> 00:00:58.383
زندانهای دنیا

00:00:58.633 --> 00:01:02.966
و توسط نگهبانان و هم
بند زندانی ها پاییده میشن.

00:01:03.216 --> 00:01:06.566
برای فرار کردن باید
ذهن فریبکاری داشته باشی

00:01:08.483 --> 00:01:11.150
ممکنه به آزادی بیانجامه

00:01:11.400 --> 00:01:13.066
یا ممکنه به قیمت جونت تموم بشه.

00:01:15.400 --> 00:01:17.650
ولی اگه چیزی برای

00:01:17.900 --> 00:01:19.416
از دست دادن نداشتی، امتحانش نمیکردی؟

00:01:22.550 --> 00:01:26.550
فرار های بزرگ
با مورگان فریمن
مترجمین: حانیه حسن آبادی، لی لی

00:01:34.850 --> 00:01:37.333
تصور کنین که توی این
زندان با ابعاد 8 در 10 با

00:01:37.583 --> 00:01:39.016
یک نفر دیگه جا داده شده باشین.

00:01:40.350 --> 00:01:42.600
به سختی میشه از جا جنبید.

00:01:42.850 --> 00:01:45.016
چه برسه به فکر کردن.

00:01:45.266 --> 00:01:48.016
هم سلولت میتونه بهترین دوستت بشه،

00:01:48.266 --> 00:01:50.283
بدترین کابوست بشه،

00:01:50.533 --> 00:01:52.700
یا اگه درست مهره هات رو بچینی،

00:01:52.950 --> 00:01:55.766
میتونه هم دستت توی فرار باشه.

00:01:56.016 --> 00:01:58.033
و حرفمو باور کنین،

00:01:58.283 --> 00:02:02.033
ندامتگاه المایرا مکانیه که
دلت میخواد ازش فرار کنی.

00:02:05.616 --> 00:02:06.866
ظاهر باشکوهی داره.

00:02:07.116 --> 00:02:09.366
از بیرون شبیه یه قلعه ست.

00:02:09.616 --> 00:02:10.866
ولی ظاهر میتونه گول زننده باشه.

00:02:11.116 --> 00:02:13.783
وقتی واردش میشی و دروازه ها

00:02:14.033 --> 00:02:16.550
پشت سرت بسته میشن،
یک مکان واقعا خطرناک و پرآشوبه.

00:02:16.800 --> 00:02:18.966
المایرا یک زندان فوق امنیتیه

00:02:19.216 --> 00:02:22.966
که محل نگه داری عده
ای از بدترین افراد ایالته.

00:02:23.216 --> 00:02:25.816
به عنوان مثال، در بدترین حالت،
اعضای گروه های خلافکار رو میبینین،

00:02:26.066 --> 00:02:27.383
با متجاوزها روبرو میشین،

00:02:27.633 --> 00:02:28.800
با کودک آزارها مواجه میشین،

00:02:29.050 --> 00:02:30.466
با قاتل ها سروکار دارین.

00:02:30.716 --> 00:02:32.400
اینها افرادی هستن

00:02:32.650 --> 00:02:35.483
که در چنین زندانهایی نگه داشته میشن.

00:02:37.400 --> 00:02:38.400
اینکه در طول هفته سه،
چهارباری به جون هم بیوفتن،

00:02:38.650 --> 00:02:40.400
نباید براتون عجیب باشه.

00:02:40.650 --> 00:02:43.500
چاقوکشی و زخمی شدنهای زیادی بود.

00:02:48.500 --> 00:02:51.083
زندان طوری طراحی شده
که برای این مجرمین خطرناک

00:02:51.333 --> 00:02:53.666
قلعه ای غیرقابل گریز باشه.

00:02:53.916 --> 00:02:55.750
هفت تا برج نگهبانی داره،

00:02:56.000 --> 00:02:59.666
افسرهایی با سلاح های
خودکار در اونها حضور دارن،

00:02:59.916 --> 00:03:02.516
به همراه حصارها و آژیر خطر.

00:03:02.766 --> 00:03:06.100
ولی قسمت منحصر به
فرد درخصوص امنیت زندان،

00:03:06.350 --> 00:03:10.183
بخش مسکونی چهارطبقه
از جنس سنگ و آهنه.

00:03:10.433 --> 00:03:14.600
از این بلوک زندان که اسمش بلوک اف ه،

00:03:14.850 --> 00:03:18.450
زندانی ها میتونن دنیای
بیرون از زندان رو به دور از

00:03:18.700 --> 00:03:22.700
تمام دغدغه های درون چهاردیواری زندان،
تماشا کنن.

00:03:25.033 --> 00:03:29.116
یک زندانی اینجا بود که به
چنین منظره ای دسترسی داشت.

00:03:29.366 --> 00:03:31.700
و او آدمی نبود که بشینه
و درباره زندگی بیرون

00:03:31.950 --> 00:03:34.633
از زندان رویابافی کنه.

00:03:34.883 --> 00:03:38.033
تصمیم به ترک اونجا گرفته بود.

00:03:38.283 --> 00:03:41.183
اسمش تیموتی ویله.

00:03:47.966 --> 00:03:49.900
در ظاهر، خلق و خوی دوستانه ای داشت،

00:03:50.150 --> 00:03:53.133
ولی فقط در صورتی کسی
میتونست اون روی خوشش رو ببینه

00:03:53.383 --> 00:03:55.383
که باهاش آشناییتی داشته باشه.

00:03:55.633 --> 00:03:59.400
تیموتی ویل یه شخص پست فطرت،
بدجنس و خطرناک بود.

00:03:59.650 --> 00:04:01.400
او یه متجاوز و قاتل بود.

00:04:01.650 --> 00:04:04.233
به یه زن باردار تجاوز
کرده و اونو کشته بود.

00:04:06.066 --> 00:04:07.900
ویل برای جرایمش، به 49 سال حبس

00:04:08.150 --> 00:04:10.316
محکوم شده بود.

00:04:10.566 --> 00:04:14.833
تا سال 2003، 15سال از
زندگیش رو پشت میله ها گذرونده بود.

00:04:15.083 --> 00:04:17.333
تا وقتی که آزاد بشه، خیلی

00:04:17.583 --> 00:04:20.750
پیر میشه.
البته اگه زنده بمونه.

00:04:22.183 --> 00:04:24.433
او دنبال یه راه فراره.

00:04:25.666 --> 00:04:27.750
و یک روز در محوطه زندان،

00:04:28.000 --> 00:04:30.733
فکر کرد که زده تو خال.

00:04:32.433 --> 00:04:36.016
از محوطه باشگاه
میتونین پشت بوم رو ببینین

00:04:36.266 --> 00:04:38.283
و میتونین ببینین که بالای بلوک اف

00:04:38.533 --> 00:04:40.950
انتهای یک سیستم هواکش قرار داره.

00:04:41.200 --> 00:04:42.850
از دور میتونست پره های

00:04:43.100 --> 00:04:44.850
یک فن بزرگ رو ببینه

00:04:45.100 --> 00:04:47.866
که احتمالا 1.5 متر عرض
و 1.5 متر طول داشتن

00:04:48.116 --> 00:04:49.366
و با خودش فکر کرد که،

00:04:49.616 --> 00:04:52.783
اگه میتونستم به اتاق زیر شیروونی برم،
قادر بودم فن رو قطع کنم.

00:04:53.033 --> 00:04:55.533
و احتمالا میتونستم
از راه سقف فرار کنم.

00:04:55.783 --> 00:04:58.466
ویل از پشت بوم
میتونست یه راهی به پایین و

00:04:58.716 --> 00:05:00.700
به سمت آزادیش پیدا کنه.

00:05:00.950 --> 00:05:03.633
ولی اولین مانع سر راهش،
رسیدن به پشت بومه.

00:05:03.883 --> 00:05:05.300
اون توی بلوک اف ه.

00:05:05.550 --> 00:05:08.300
ولی ساکن طبقه پایینه.

00:05:09.216 --> 00:05:11.633
سه طبقه و یک اتاق زیرشیروونی بین

00:05:11.883 --> 00:05:13.650
اون و سقف وجود داره.

00:05:13.900 --> 00:05:17.633
باید یه راهی پیدا کنه
که به بالاترین طبقه برسه

00:05:17.883 --> 00:05:19.983
تا بتونه وارد زیرشیروونی بشه.

00:05:20.233 --> 00:05:23.566
ویل متوجه میشه که بهترین
شخصی که در طبقه بالا

00:05:23.816 --> 00:05:26.483
زندگی میکنه رو میشناسه

00:05:26.733 --> 00:05:30.833
و بر حسب اتفاق در
یک‌سلول دو تخته به سر میبره.

00:05:31.083 --> 00:05:33.333
اسمش تیموتی مورگانه.

00:05:39.750 --> 00:05:42.416
تیموتی مورگان به جرم قتل
یک راننده تاکسی در حین دزدی

00:05:42.666 --> 00:05:45.683
به 25 سال حبس محکوم‌ شده

00:05:45.933 --> 00:05:48.000
درست مثل ویل...

00:05:48.250 --> 00:05:50.850
به اندازه کافی توی
این هلفدونی مونده بود.

00:05:52.183 --> 00:05:55.266
مورگان و ویل زمانی که در بلوک E بودن،
با هم‌ آشنا شدن

00:05:55.516 --> 00:05:57.933
که جاییه که برای ترک
سومصرف مواد استفاده میشه

00:05:58.183 --> 00:05:59.633
در یک مقطع زمانی کوتاه هم سلولی بودن

00:05:59.883 --> 00:06:01.533
و با هم‌ آشنا شدن.

00:06:01.783 --> 00:06:04.850
به نظر من ویل به این
دلیل مورگان رو انتخاب کرد

00:06:05.100 --> 00:06:08.266
چون مورگان یک دنباله رو
بود و راه ویل رو دنبال میکرد

00:06:08.516 --> 00:06:09.866
و با نقشه ش هم‌ موافق بود.

00:06:11.700 --> 00:06:13.950
با هم دست شدن مورگان
در تلاش برای فرار،

00:06:14.200 --> 00:06:15.700
حالا باید به این فکر کنن که

00:06:15.950 --> 00:06:18.200
چطور میتونن با همدیگه هم سلولی بشن.

00:06:19.466 --> 00:06:21.883
اون موقع مورگان با یه نفر دیگه

00:06:22.133 --> 00:06:26.216
توی سلولی در طبقه
بالای بلوک F هم اتاقی بود.

00:06:26.466 --> 00:06:28.800
ویل نقشه رو باهاش در میون گذاشت

00:06:29.050 --> 00:06:30.300
و برای انجام فرار،

00:06:30.550 --> 00:06:32.966
باید اون هم رو هم وارد بازی میکرد

00:06:33.216 --> 00:06:35.716
تا ازش بخواد که از اون اتاق بره.

00:06:35.966 --> 00:06:37.400
تیموتی ویل و تیموتی مورگان

00:06:37.650 --> 00:06:39.300
قبلا در یک سلول دو تخته وقتی که در

00:06:39.550 --> 00:06:40.900
بلوک E بودن با هم زندگی میکردن

00:06:41.150 --> 00:06:42.650
و حتی یکبار هم به مشکل نخورده بودن.

00:06:42.900 --> 00:06:45.650
و حالا باز هم میخوان که با هم باشن.

00:06:45.900 --> 00:06:47.700
حاضرم پای این حرفم رو امضا کنم.

00:06:54.233 --> 00:06:56.483
به محض اینکه تیموتی
ویل و تیموتی مورگان

00:06:56.733 --> 00:07:00.000
هم سلولی میشن، دست به عمل میزنن.

00:07:01.333 --> 00:07:02.583
ولی نمیدونن که چطور میشه به

00:07:02.833 --> 00:07:04.750
اتاق زیرشیروونی زندان راه پیدا کرد.

00:07:07.666 --> 00:07:11.183
توی سلولشون هیچ
دریچه کار راه اندازی مثل

00:07:11.433 --> 00:07:13.750
هواکش نداشت.

00:07:14.000 --> 00:07:16.000
هواکش ها توی راهرو ان.

00:07:16.250 --> 00:07:18.016
تنها راهی که به نظرشون میرسه اینه که

00:07:18.266 --> 00:07:20.266
یه سوراخ توی سقف بتنی در سلولشون

00:07:20.516 --> 00:07:22.516
ایجاد کنن.

00:07:22.766 --> 00:07:24.766
ولی حتی اگه بتونن اون
سوراخ رو ایجاد کنن،

00:07:25.016 --> 00:07:26.683
چطور میخوان مخفیش کنن؟

00:07:26.933 --> 00:07:29.533
اونا به خدمه زندان شکایت کردن

00:07:29.783 --> 00:07:31.350
و گفتن که هی، میدونی،

00:07:31.600 --> 00:07:33.700
این لامپ رو بیرون سلول ما گذاشتین

00:07:33.950 --> 00:07:35.783
به این خاطر که در طبقه بالاییم،

00:07:36.033 --> 00:07:37.150
و واقعا سلول مارو روشن میکنه

00:07:37.400 --> 00:07:38.366
و نمیذاره راحت بخوابیم.

00:07:38.616 --> 00:07:42.783
نظرتون چیه که سقف سلول مارو سیاه کنین

00:07:43.033 --> 00:07:44.800
میدونی، واسه اینکه نور رو انعکاس نده.

00:07:45.050 --> 00:07:47.866
معمولا اگه یک زندانی
بخواد که سلولش رو رنگ بزنه

00:07:48.116 --> 00:07:49.383
یا اونو تمیز کنه،

00:07:49.633 --> 00:07:51.050
یا به هرنحوی به سلولش سروسامون بده،

00:07:51.300 --> 00:07:52.800
خدمه میگن: چرا که نه!

00:07:53.050 --> 00:07:54.383
ظاهرشو بهتر کن!
آره. یالا رنگش کن.

00:07:54.633 --> 00:07:56.633
در هر صورت اینکار باعث میشد که

00:07:56.883 --> 00:07:58.600
راحت تر بتونن سوراخ رو بپوشونن.

00:08:00.633 --> 00:08:03.300
پس، اگه میرفتی که سلول رو بررسی کنی،
سیاه بود.

00:08:03.550 --> 00:08:05.566
میدونی، اگه نگاهش میکردی،
توی چشم نبود.

00:08:05.816 --> 00:08:07.150
صحنه اجرا آماده ست.

00:08:07.400 --> 00:08:08.900
حالا تنها چیزی که بهش نیاز دارن

00:08:09.150 --> 00:08:11.400
وسیله ایه که بتونن
باهاش سوراخ ایجاد کنن

00:08:11.650 --> 00:08:13.650
یه چیزی که اگه کسی
خواست سلولشون رو بگرده،

00:08:13.900 --> 00:08:16.083
توی دردسر نیوفتن.

00:08:16.333 --> 00:08:18.983
ویل جای خوبیو برای
پیدا کردن وسیله ای که

00:08:19.233 --> 00:08:21.333
ممکنه به کار بیاد رو میشناسه.

00:08:22.916 --> 00:08:25.833
ویل توی مغازه کارگاه کار میکرد.

00:08:26.083 --> 00:08:27.500
با شاگردی کارش رو شروع کرده بود.

00:08:27.750 --> 00:08:29.666
ویل کارش با ابزار خوبه.

00:08:29.916 --> 00:08:31.516
و خیلی زود ارزشش رو به

00:08:31.766 --> 00:08:34.850
به استاد غیرنظامی،
گری سیلورز، نشون داد.

00:08:40.933 --> 00:08:43.766
آقای سیلورز خیلی آدم خوبی بود.

00:08:44.016 --> 00:08:46.266
از اون دسته آدمهایی که
دوست دارم همسایه ام باشن.

00:08:46.516 --> 00:08:47.766
میتونستم یه چیزی ازش قرض بگیرم.

00:08:48.016 --> 00:08:49.350
همیشه مورد اعتماد بود.

00:08:49.600 --> 00:08:51.683
میتونستم روش حساب کنم.
آدم خوبی بود.

00:08:51.933 --> 00:08:53.933
ولی آدمای خوب هیچوقت نمیتونن

00:08:54.183 --> 00:08:57.616
کسایی باشن که خیلی توی
محیط زندان دووم بیارن.

00:08:57.866 --> 00:08:59.700
ویل از جذبه ش استفاده میکنه

00:08:59.950 --> 00:09:02.866
تا نظر سیلورز رو جلب کنه

00:09:03.116 --> 00:09:04.866
و ویل کاری میکنه که بتونه

00:09:05.116 --> 00:09:07.366
به جایگاه ابزار در

00:09:07.616 --> 00:09:09.716
کارگاه نجاری دست پیدا کنه.

00:09:11.616 --> 00:09:14.300
ویل توی اتاق ابزار کار میکرد...

00:09:14.550 --> 00:09:16.383
مثل کسی بود که پرنده
اقبال روی شونه ش نشسته.

00:09:16.633 --> 00:09:19.466
بهش این فرصت رو
میداد تا بعضی از ابزار رو

00:09:19.716 --> 00:09:21.800
با خودش به سلول ببره.

00:09:22.050 --> 00:09:24.633
تیموتی ویل چه چیزی
رو میتونست از اتاق ابزار

00:09:24.883 --> 00:09:28.883
به سلولش ببره که کسی متوجه نشه؟

00:09:29.133 --> 00:09:31.733
میخ دیواری قطعا وسیله ای نبود

00:09:31.983 --> 00:09:34.483
که تعدادشون رو فهرست کنن.

00:09:34.733 --> 00:09:36.650
حتی متوجه نبودشون نمیشدن.

00:09:36.900 --> 00:09:40.066
اونموقع تعداد میخها
اونقدر زیاد بود که

00:09:40.316 --> 00:09:42.333
نمیتونستیم همه شونو بشماریم

00:09:42.583 --> 00:09:44.233
و بفهمیم که چه تعداد باقی مونده

00:09:44.483 --> 00:09:46.250
و چه تعداد گم شده ن.

00:09:46.500 --> 00:09:48.766
آخه کی میخ هارو میشماره؟
چقدر یه میخ میتونه بهت صدمه بزنه؟

00:09:50.133 --> 00:09:52.450
میخها دقیقا همون چیزی بودن که
ویل و مورگان برای ایجاد سوراخ

00:09:52.700 --> 00:09:54.083
بهش نیاز داشتن.

00:09:54.333 --> 00:09:55.500
ولی مانعی که سر راهشون برای

00:09:55.750 --> 00:09:58.416
بردن میخ به سلولشون بود

00:09:58.666 --> 00:10:01.183
یه ایستگاه بازرسی به
اسم «دروازه مرکزی» بود.

00:10:02.500 --> 00:10:04.183
دروازه مرکزی یک موقعیت اصلیه

00:10:04.433 --> 00:10:06.600
که همه...
اعم از زندانی ها و پرسنل زندان

00:10:06.850 --> 00:10:08.600
برای خارج شدن از بلوک های زندان

00:10:08.850 --> 00:10:11.200
به سمت بخش کارگاه ها

00:10:11.450 --> 00:10:14.433
باید ازش رد بشن.

00:10:14.683 --> 00:10:17.516
و یه تاقچه برای خالی
کردن جیبهات اونجاست

00:10:17.766 --> 00:10:19.866
و اونهارو روی تاقچه میذاری
و نگهبانها بررسی میکنن

00:10:20.116 --> 00:10:22.783
و از اونجا رد میشی و
بعد وسیله هات رو برمیداری.

00:10:23.033 --> 00:10:26.033
و بعد یک نفر میاد

00:10:26.283 --> 00:10:30.450
که روی زندانیهارو به طرف نرده ها
برمیگردونه و اونارو تفتیش بدنی میکنه

00:10:30.700 --> 00:10:32.716
در دروازه مرکزی که
زندانی ها تفتیش میشن،

00:10:32.966 --> 00:10:34.966
مسئول اونجا وسط شیفت کاری میره.

00:10:35.216 --> 00:10:38.550
امکانش هست که فقط یک افسر اونجا باشه

00:10:38.800 --> 00:10:42.050
که نمیتونه به درستی
زندانی هارو تفتیش کنه

00:10:42.300 --> 00:10:43.800
چون همیشه باید یه نفر باشه

00:10:44.050 --> 00:10:44.983
که هوات رو داشته باشه

00:10:45.233 --> 00:10:47.300
باید یه تفنگی چیزی باشهه.

00:10:47.550 --> 00:10:49.300
پس اون افسر، خیلی وقتها تفتیش نمیکنه

00:10:49.550 --> 00:10:51.566
و ویل هم از این موضوع باخبره.

00:10:53.050 --> 00:10:55.150
تیموتی ویل باید منتظر
زمان مناسب بمونه

00:10:55.400 --> 00:10:58.066
تا این میخ هارو از کارگاه خارج کنه.

00:11:03.083 --> 00:11:05.333
و فرصت مناسب روز بعد از اینکه

00:11:05.583 --> 00:11:09.083
ویل و تیموتی مورگان هم خونه شدن،
خودش رو نشون داد

00:11:09.333 --> 00:11:11.166
گری سیلورز به تیموتی میگه که

00:11:11.416 --> 00:11:14.750
بعد از ظهر مرخصی گرفته.

00:11:15.000 --> 00:11:17.500
این همون لحظه ایه که
ویل انتظارش رو میکشید.

00:11:17.750 --> 00:11:20.850
با رفتن سیلور، کارگاه زود بسته میشه

00:11:21.100 --> 00:11:22.750
و ویل زمانی از دروازه
مرکزی عبور میکنه

00:11:23.000 --> 00:11:26.516
که احتمال تفتیش شدنش کمتره.

00:11:26.766 --> 00:11:31.100
احتمال کمتر به این معنی نیست که
نگه داشته و تفتیش نمیشه.

00:11:31.350 --> 00:11:33.433
هر اتفاقی ممکنه بیوفته.

00:11:40.433 --> 00:11:42.183
ویل راحت میخ هارو دزدید

00:11:42.433 --> 00:11:44.366
ولی حالا قسمت سخت کار رسیده...

00:11:44.616 --> 00:11:47.200
رد شدن از «دروازه مرکزی»

00:11:49.950 --> 00:11:53.616
تیموتی ویل امیدواره که اونو
نگه ندارن و تفتیششش نکنن.

00:11:53.866 --> 00:11:56.050
اگه میخهارو پیدا کنن،

00:11:56.300 --> 00:11:58.200
محکوم به این میشه که باقی عمرش رو در

00:11:58.450 --> 00:12:00.383
این زندان مرگبار بگذرونه.

00:12:09.400 --> 00:12:12.133
تیموتی ویل میخواد که از زندان دلگیر

00:12:12.383 --> 00:12:15.383
و خطرناک المایرا فرار کنه.

00:12:16.816 --> 00:12:19.733
ویل میخهارو از جایی
که کار میکرد دزدیده

00:12:19.983 --> 00:12:21.216
ولی حالا باید از ایستگاه بازرسی

00:12:21.466 --> 00:12:24.983
به اسم «دروازه مرکزی» عبور کنه.

00:12:26.083 --> 00:12:28.983
فرض کن با اجناس ممنوعه
توی صف منتظر باشی

00:12:29.233 --> 00:12:32.000
تا ببینی که نگهبانها
بهت اجازه عبور میدن

00:12:32.250 --> 00:12:34.666
یا اینکه تفتیشت میکنن.

00:12:34.916 --> 00:12:38.000
من که حسابی دست و پامو گم میکردم.

00:12:38.250 --> 00:12:41.333
و وقتی که نگهبانها زندانی
های جلویی رو تفتیش کنن،

00:12:41.583 --> 00:12:44.333
تیموتی هم حتما تفتیش میشه.

00:12:46.583 --> 00:12:48.933
نگهبانها جلوش رو میگیرن؟

00:12:51.183 --> 00:12:53.516
خطر از بیخ گوشش میگذره.

00:12:53.766 --> 00:12:56.433
حالا دیگه میخ هارو داره

00:12:56.683 --> 00:13:01.033
و میتونی سوراخی رو
در سقف سلولش ایجاد کنه.

00:13:01.283 --> 00:13:03.350
این اولین قدمش برای آزادیه.

00:13:06.033 --> 00:13:07.533
به نوبت حفاری میکردن

00:13:07.783 --> 00:13:10.616
هرچند اون کسی که روی
تخت طبقه بالا درحال حفاری نبود،

00:13:10.866 --> 00:13:13.283
مینشست و به راهرو چشم میدوخت

00:13:13.533 --> 00:13:15.750
که ببینه آیا کسی میاد یا نه.

00:13:17.283 --> 00:13:19.633
ویل و مورگان سریعا متوجه شدن

00:13:19.883 --> 00:13:23.383
که به پوشش بیشتری
برای حفر سوراخ نیاز دارن.

00:13:23.633 --> 00:13:25.716
آویزون کردن ملحفه، چیزی نبود که

00:13:25.966 --> 00:13:28.133
توجه کسی رو جلب کنه.

00:13:28.383 --> 00:13:30.300
چون خیلی وقتها

00:13:30.550 --> 00:13:32.233
اگز زندانی ها میخواستن
از حمام استفاده کنن

00:13:32.483 --> 00:13:33.650
ملحفه هارو آویزون میکردن.

00:13:33.900 --> 00:13:35.983
چون چیزی نیست که
کسی بخواد شاهدش باشه.

00:13:36.233 --> 00:13:39.050
ملحفه هاشون، مانعی برای چشمهای فضوله.

00:13:39.300 --> 00:13:42.483
ولی ملحفه ها و سقف
سیاه رنگ کافی نیستن.

00:13:42.733 --> 00:13:44.900
باید به فکر چیزی باشن تا

00:13:45.150 --> 00:13:48.250
پیشرویشون در ایجاد
سوراخ رو هم مخفی کنه.

00:13:48.500 --> 00:13:51.333
تیموتی ویل یک فکری به سرش میزنه..

00:13:51.583 --> 00:13:54.816
میتونه یه کاغذ رو سیاه کنه.

00:13:55.066 --> 00:13:59.083
ولی بدون چسب مایع یا نوارچسب
چجوری میخواد اونو بچسبونه؟

00:13:59.333 --> 00:14:01.633
اون هم درحالیکه جفتشون توی زندانن.

00:14:02.833 --> 00:14:05.833
زندانی ها از خمیردندون به عنوان
چسب در زندان استفاده میکردن.

00:14:06.083 --> 00:14:09.333
برای عکسهای خانوادگی یا
تقویم خیلی خوب جواب میداد.

00:14:09.583 --> 00:14:11.183
وقتی خمیردندون خشک میشه،

00:14:11.433 --> 00:14:13.683
خیلی خوب سرجاش میمونه.

00:14:13.933 --> 00:14:16.016
پس وقتی کسی میومد،

00:14:16.266 --> 00:14:17.683
اونا یه تیکه کاغذ سیاه داشتن که

00:14:17.933 --> 00:14:20.683
با استفاده از خمیردندون روی سوراخ

00:14:20.933 --> 00:14:24.650
چسبونده بودن و هیچ کس به
هیچ وجه نمیتونست اونو ببینه.

00:14:26.683 --> 00:14:28.766
زندانی ها هر روز در
اکثر زمانهای استراحتشون

00:14:29.016 --> 00:14:31.533
هر روز روی سقف کار میکردن

00:14:31.783 --> 00:14:34.616
از ساعت 11:30 صبح تا 12:00 شب.

00:14:34.866 --> 00:14:37.283
4:00 بعد ازظهر تا 5:00 بعد از ظهر

00:14:37.533 --> 00:14:40.116
و از 5:30 تا 7:00 عصر در طول هفته

00:14:40.366 --> 00:14:42.133
و آخر هفته ها.

00:14:42.383 --> 00:14:45.783
وقتی میخ های دیواری فرسوده میشن،
تیموتی ویل مدام

00:14:46.033 --> 00:14:49.883
میخ های جدید میدزده،
ولی با این حال پیشروی خیلی کنده.

00:14:51.800 --> 00:14:53.716
ویل، مغز متفکر عملیات،

00:14:53.966 --> 00:14:57.066
به شک افتاده که میخ ها
به تنهایی کارساز باشن.

00:14:58.383 --> 00:14:59.800
داره روی بتنی کار میکنه

00:15:00.050 --> 00:15:01.883
که مدت خیلی زیادی اونجا بوده.

00:15:02.133 --> 00:15:03.416
و به این خاطر کار کند پیش میرفت.

00:15:03.666 --> 00:15:05.316
و قراره تا ابد وقتش رو بگیره.

00:15:05.566 --> 00:15:06.733
میدونست که اینکار جواب نمیده.

00:15:06.983 --> 00:15:10.316
پس باید به وسیله ای فکر
میکرد که اونو خرد کنه.

00:15:12.333 --> 00:15:14.750
ویل میدونه که باید دوباره
دست به خطر بزرگی بزنه

00:15:15.000 --> 00:15:17.700
و سعی کنه از کارگاه نجاری
وسیله های بیشتری کش بره.

00:15:19.066 --> 00:15:20.700
ولی خب چه وسیله ای؟

00:15:26.750 --> 00:15:29.000
وقتی گری سیلورز از تیموتی ویل خواست

00:15:29.250 --> 00:15:30.833
یک دستگاه چوب بری قدیمی رو که

00:15:31.083 --> 00:15:33.766
به درد کارگاه نجاری نمیخوره رو
اوراق کنه، (جداکردن اجزای چیزی از هم)

00:15:34.016 --> 00:15:36.866
فرصت مناسب خودشو نشون داد.

00:15:38.433 --> 00:15:40.100
زمانیکه که ویل داشت
دستگاه رو اوراق میکرد،

00:15:40.350 --> 00:15:41.850
متوجه میله لولایی میشه که

00:15:42.100 --> 00:15:45.283
به نظرش میشه ازش به
عنوان چکش استفاده کرد.

00:15:49.350 --> 00:15:50.533
اون بخشی از دستگاه بود.

00:15:50.783 --> 00:15:52.783
شبیه سیلندری بود که
یک میله فلزی دسته مانند

00:15:53.033 --> 00:15:54.783
ازش بیرون زده باشه.

00:15:55.033 --> 00:15:57.033
ولی چجوری میخواد دسته
رو از چوب بری خارج کنه

00:15:57.283 --> 00:16:00.033
و بدون جلب توجه از
دروازه مرکزی رد بشه؟

00:16:00.283 --> 00:16:04.050
میله خیلی بزرگتر از یک مشت میخه.

00:16:04.300 --> 00:16:07.716
این بار شریک جرمش، تیموتی مورگان

00:16:07.966 --> 00:16:09.633
قراره دست به خطر بزنه.

00:16:13.966 --> 00:16:15.966
مورگان به ملاقات ویل
در کارگاه نجاری میره

00:16:16.216 --> 00:16:19.216
جایی که میل لنگ رو
در شلوارش قایم میکنه

00:16:19.466 --> 00:16:23.650
تا سعی کنه از گشت
امنیتی دروازه مرکزی بگذره

00:16:25.133 --> 00:16:26.983
مورگان به اندازه ویل
اعتماد به نفس این رو نداره

00:16:27.233 --> 00:16:28.516
که با یک کالای ممنوعه توی شلوارش

00:16:28.766 --> 00:16:30.566
از دروازه مرکزی رد بشه.

00:16:30.816 --> 00:16:32.900
تا قبل از این هیچوقت دست
به چنین کارهایی نزده بود.

00:16:33.150 --> 00:16:35.566
ولی اگر قراره بخشی از این فرار باشه،

00:16:35.816 --> 00:16:37.666
باید تا آخر سهمش در کارو ادا کنه.

00:16:37.916 --> 00:16:40.750
قرار نیست براش کار آسونی باشه.

00:16:41.000 --> 00:16:42.150
دستگاه اشعه ایکسی اونجا نیست.

00:16:42.400 --> 00:16:44.083
نمیتونم ببینم چی توی شلوارت داری.

00:16:44.333 --> 00:16:46.833
بهترین راه برای من
اینه که بدنت رو لمس کنم.

00:16:48.333 --> 00:16:52.833
از بدشانسی مورگان،
اونو برای تفتیش بدنی انتخاب کردن.

00:16:53.083 --> 00:16:55.583
هر لحظه ممکنه که نگهبان
شلوارش رو بررسی کنه.

00:16:55.833 --> 00:16:59.016
اگه نگهبان میل رو پیدا کنه،
مورگان چی باید بگه؟

00:16:59.266 --> 00:17:01.433
نقشه فرارشونو لو میده؟

00:17:03.683 --> 00:17:04.766
از خوش شانسی مورگان،

00:17:05.016 --> 00:17:08.350
نگهبانها شلوارش رو بررسی نمیکنن.

00:17:10.033 --> 00:17:13.033
حالا اونا چیزی دارن که
بتونن باهاش به میخ ضربه بزنن.

00:17:14.600 --> 00:17:19.283
به مدت 17 روز، بدون اینکه کسی
متوجه بشه، چکش کاری میکردن.

00:17:19.533 --> 00:17:21.033
توی سلولشون تقویم داشتن

00:17:21.283 --> 00:17:24.616
و حواسشون بود که چند روزه
که دارن روی سوراخ کار میکنن.

00:17:24.866 --> 00:17:26.950
و روزهایی که در اونها،
پیشرفت خوبی داشتن

00:17:27.200 --> 00:17:29.050
توی تقویم،
یک علامت صورتک خندان روش میکشیدن.

00:17:30.616 --> 00:17:34.516
همه چیز خوب پیش میره تا اینکه
به یه مانع برمیخورن.

00:17:36.383 --> 00:17:39.800
اونا به یه میلگرد میخورن،
به یه تیرآهن محکم

00:17:40.050 --> 00:17:42.716
که از وسط بتن ها رد میشه.

00:17:42.966 --> 00:17:44.983
حالا دیگه برای این یکی نقشه ای ندارن.

00:17:45.233 --> 00:17:48.066
هیچ راهی ام نیست که بفهمن چیکار کنن.

00:17:48.316 --> 00:17:51.400
یه بار دیگه ذهن ویل به سمت
کارگاه نجاری متمایل میشه.

00:17:53.066 --> 00:17:55.816
وقتی اره مویی هایی که ازشون
استفاده میکردن، فرسوده میشدن،

00:17:56.066 --> 00:17:57.650
از هم میپاشیدن.

00:17:57.900 --> 00:18:01.500
برای اینکه تیغه اره جدیدی گیر بیاره،

00:18:01.750 --> 00:18:04.566
باید یک تیغه کهنه برمیداشت
و به آقای سیلورز میداد

00:18:04.816 --> 00:18:06.250
تا بهش یه تیغه نو بده.

00:18:06.500 --> 00:18:08.500
اینو یه مبادله کالا با
کالا در نظر بگیرین.

00:18:08.750 --> 00:18:11.333
اینجوری هیچ تیغه ای گم و گور نمیشه.

00:18:11.583 --> 00:18:13.916
ولی آقای سیلورز متوجه نشده بود که

00:18:14.166 --> 00:18:17.183
ویل 10 الی 15 سانتی
متر از تیغه اره رو بریده

00:18:17.433 --> 00:18:20.383
و بعد بقیه اونو بهش داده.

00:18:23.350 --> 00:18:25.516
تیغه ها در مقایسه با
میخ و دسته ی دستگاه

00:18:25.766 --> 00:18:28.100
کالای ممنوعه تری به حساب میاد.

00:18:28.350 --> 00:18:30.100
اگه توی وسیله های
زندانی ها در دروازه مرکزی

00:18:30.350 --> 00:18:31.616
یافت بشن،

00:18:31.866 --> 00:18:35.183
احتمالا در همون لحظه اونو
به سلول انفرادی میفرستادن

00:18:35.433 --> 00:18:37.100
به «سوراخ». (در اینجا منظور از سوراخ
سلول انفرادی است، نه سوراخ زیرشیروونی)

00:18:37.350 --> 00:18:39.183
باید یه راه بهتری

00:18:39.433 --> 00:18:41.450
برای رد شدن از دروازه مرکزی پیدا کنن

00:18:41.700 --> 00:18:44.783
تا اینکه صرفا امیدوار باشن و
دعا کنن که مورد تفتیش قرار نگیرن.

00:18:45.033 --> 00:18:46.783
ویل یه فکری داره.

00:18:47.033 --> 00:18:48.283
پس تیغه هارو برمیداره...

00:18:48.533 --> 00:18:51.033
برای اینکه اونهارو به سلولش ببره،

00:18:51.283 --> 00:18:54.366
یه بسته تنباکو رو برمیداره
و تیغه هارو توی اون میذاره

00:18:54.616 --> 00:18:56.983
اونو به حالت اولش برمیگردونه تا
شبیه یه بسته دست نخورده بشه.

00:18:57.883 --> 00:18:59.883
همراه با تیغه هایی که
توی بسته تنباکو پنهان شدن،

00:19:00.133 --> 00:19:03.383
تیموتی ویل راهی دروازه مرکزی میشه...

00:19:03.633 --> 00:19:05.983
با این امید که بسته
مورد توجه قرار نگیره.

00:19:07.133 --> 00:19:08.216
اون جز وسایلی بود که باید

00:19:08.466 --> 00:19:10.383
باید اونو از توی جیبت در میاوردی

00:19:10.633 --> 00:19:13.900
و اونو روی تاقچه کوچیکی قرار
میدادی که نگهبانها بررسی میکردن.

00:19:14.150 --> 00:19:17.233
نگهبان به تنباکوها شک میکنه.

00:19:17.483 --> 00:19:19.066
آیا اون فکر میکنه
که این یه بسته جدیده

00:19:19.316 --> 00:19:22.900
یا اونو میگرده و بعدش ویل رو
به سلول انفرادی میفرسته.

00:19:23.150 --> 00:19:26.233
به جایی که سالهای
سال باید در اون بپوسه؟

00:19:33.500 --> 00:19:35.500
تیموتی ویل و تیموتی
مورگانِ زندانی شده،

00:19:35.750 --> 00:19:37.000
در تلاشن که از سقف

00:19:37.250 --> 00:19:38.666
سلولشون فرار کنن

00:19:38.916 --> 00:19:40.500
تا به سقف زندان خطرناک و نمور

00:19:40.750 --> 00:19:42.916
المایرا برسن.

00:19:45.183 --> 00:19:48.683
به مانع برخوردن و یه میلگرد
سر راهشون قرار گرفت.

00:19:48.933 --> 00:19:51.016
یه وسیله نیاز دارن که اونو ببرن.

00:19:51.266 --> 00:19:54.350
تیموتی ویل تکه هایی از یک
اره مویی قدیمی رو از

00:19:54.600 --> 00:19:56.433
محل کارش در کارگاه نجاری زندان دزدیده

00:19:56.683 --> 00:19:59.516
و اونو توی یک بسته تنباکو جا داده.

00:19:59.766 --> 00:20:03.533
حالا فقط کافیه اونو از
دروازه مرکزی رد کنه و

00:20:03.783 --> 00:20:05.700
به سلولش ببره.

00:20:05.950 --> 00:20:09.116
از یه بسته تنباکو استفاده میکنه
اونو به حالت اولش برمیگردونه

00:20:09.366 --> 00:20:10.700
تا شبیه یک بسته دست نخورده بشه

00:20:10.950 --> 00:20:12.616
تا افسر نخواد که داخلش رو نگاه کنه.

00:20:12.866 --> 00:20:14.200
هیچ دلیلی برای باز کردنش نداشته.

00:20:23.633 --> 00:20:25.466
تیموتی ویل سر و مر و گنده همراه

00:20:25.716 --> 00:20:28.350
با تیغ اره ها به سلولش برمیگرده.

00:20:30.300 --> 00:20:32.983
حالا که اونا تیغه هارو دارن،

00:20:33.233 --> 00:20:35.966
یه راهی پیدا کردن
تا برای بریدن میلگرد،

00:20:36.216 --> 00:20:37.733
اونا رو تبدیل به ابزار کنن.

00:20:39.566 --> 00:20:41.400
اون بخشی از یه مسواک رو برداشت.

00:20:41.650 --> 00:20:42.483
یه مسواک پلاستیکی

00:20:42.733 --> 00:20:45.000
اونو روی تیغه ذوب کرد.

00:20:45.250 --> 00:20:46.316
تا بتونه برش داره

00:20:46.566 --> 00:20:48.233
به خاطر همین میتونه ازش به
هنوان یه دسته برای اره استفاده کنه

00:20:48.483 --> 00:20:50.416
چون واضحه که نمیخواست
اونو از تیغه برداره

00:20:50.666 --> 00:20:53.083
تیغه ها الان مثل یه ابزار هستن.

00:20:53.333 --> 00:20:55.833
و اگر در طول جستجوی
سلول ها پیداش کنن،،

00:20:56.083 --> 00:20:57.583
پس نگهبانا یه طور قطع میتونن

00:20:57.833 --> 00:20:59.583
اون سوراخ رو توی سقف پیدا کنن.

00:20:59.833 --> 00:21:01.916
جست وجوی سلول ها
معمولا زمان خاصی نداره

00:21:02.166 --> 00:21:05.500
نگهبانا وارد سلولت میشن،
اطرافو میگردن

00:21:05.750 --> 00:21:09.350
منظورم اینه که نگهبانا ممکنه
کل سلول رو زیر و رو کنن

00:21:09.600 --> 00:21:13.266
یا اینکه اصلا اونجا رو نگردن.

00:21:19.100 --> 00:21:21.433
تقریبا یک ماه از نقشه فرارشون گذشته

00:21:21.683 --> 00:21:24.850
اما سلولشون هنوز جست و جو نشده.

00:21:25.100 --> 00:21:27.616
اما به نظر میرسه شانسون تموم شده.

00:21:27.866 --> 00:21:29.616
دو تا مامور میبینن که به سمتشون میان،

00:21:29.866 --> 00:21:31.866
و این فقط یه معنی داره

00:21:32.116 --> 00:21:34.750
جستجوی ناگهانی سلول.

00:21:47.216 --> 00:21:49.716
این چیزیه که دو زندانی،
تیموتی ویل و تیموتی مورگان،

00:21:49.966 --> 00:21:52.483
بیشتر از همه چی میترسن
که نگهبانا پیداش کنن.

00:21:52.733 --> 00:21:54.983
این یه اره جاساز شدس

00:21:55.233 --> 00:21:56.983
که برای بریدن میلگرد
بتی روی سقف سلولشون

00:21:57.233 --> 00:21:59.650
ساخته شده

00:22:01.566 --> 00:22:05.066
این میتونه اونارو سال ها  گرفتار کنه

00:22:05.316 --> 00:22:08.983
و امیدشون از بین ببره.

00:22:11.083 --> 00:22:13.483
نگهبانا با سلاح وارد سلول میشن

00:22:13.733 --> 00:22:16.400
و دنبال هر نشانه های
از کالاهای ممنوعه هستن.

00:22:26.600 --> 00:22:28.350
وقتی مامورا چیزی روی سقف

00:22:28.600 --> 00:22:32.183
یا اره ها رو درون سلول پیدا نمیکنن،

00:22:32.433 --> 00:22:35.350
اونا یه نفس راحت میکشن.

00:22:36.683 --> 00:22:38.016
اونا خیلی خوب پنهانش کردن.

00:22:38.266 --> 00:22:41.850
اونا تقریبا دو ماه
داشتن حفاری میکردن.

00:22:42.100 --> 00:22:44.700
و پیچ هایی که دارن، تقریبا قدیمین.

00:22:46.283 --> 00:22:47.933
تیموتی ویل و تیموتی مورگان،

00:22:48.183 --> 00:22:49.600
به پیچ های بیشتری نیاز دارند.

00:22:49.850 --> 00:22:51.450
خیلی بیشتر از یه مشت پیچ

00:22:51.700 --> 00:22:54.700
اونا تونستن از فروشگاه دزدی کنن.

00:22:55.700 --> 00:22:58.466
تیموتی ویل، همیشه در حال تفکر،

00:22:58.716 --> 00:23:02.450
یه نقشه داره تا 100
تا پیچ به سلولش ببره

00:23:03.366 --> 00:23:05.783
اون گفت که صندلیش تو سلولش خراب شده

00:23:06.033 --> 00:23:08.050
و اون میخواد محکمش کنه و تعمیرش کنه.

00:23:08.300 --> 00:23:09.800
پس اونو برد به نجاری.

00:23:10.050 --> 00:23:12.016
اما کاری که واقعا کرد،
این بود که پیچ هارو برداشت،

00:23:12.266 --> 00:23:13.383
و اونا رو توی یه نوار پیچید،

00:23:13.633 --> 00:23:15.900
و داخل پایه های خالی صندلی گذاشت.

00:23:16.150 --> 00:23:17.616
و پایه هارو دوباره به صندلی متصل کرد.

00:23:17.866 --> 00:23:20.550
اولین مشکل،
همونیه که همیشه باهاش رو به رو بودن.

00:23:20.800 --> 00:23:22.483
این بود که چطور
از نگهبانی بین کارگاه.

00:23:22.733 --> 00:23:24.650
و سلول رد بشن.

00:23:24.900 --> 00:23:26.983
اما آزمون واقعی اینجا،
یه آزمون روانیه

00:23:27.233 --> 00:23:29.316
یه راهی پیدا کنن تا
آقای سیلورز رو قانع کنن

00:23:29.566 --> 00:23:31.900
تا از طرف خودش یه تماس بگیره.

00:23:32.150 --> 00:23:33.816
تیموتی ویل خیلی باهوش بود.

00:23:34.066 --> 00:23:37.316
و تونست اعتماد آقای
سیلورز رو به دست بیاره.

00:23:37.566 --> 00:23:39.650
مستر سیلورز دوست داره که
کارگاهش خوب به نظر برسه.

00:23:39.900 --> 00:23:41.250
اما با این حال، نمیخواد یه که مته

00:23:41.500 --> 00:23:42.833
از اونجا گم بشه.

00:23:43.083 --> 00:23:45.333
پس اگه بتونم رو تیموتی ویل حساب کنم

00:23:45.583 --> 00:23:47.333
تا انجامش بده،
پس اون یه هم سلولی فوق العادس

00:23:47.583 --> 00:23:49.916
شاید بهش یکم امتیاز اضافی بدم،

00:23:50.166 --> 00:23:52.183
یا حتی بهش سخت نگیرم.

00:23:52.433 --> 00:23:54.416
چون داره همچین کار
خوبی برای من انجام میده.

00:23:54.666 --> 00:23:57.100
ویل، از جذابیت و ارتباطش
با سیلورز استفاده میکنه

00:23:57.350 --> 00:23:59.433
تا سیلورز رو مجبور کنه تماس بگیره.

00:23:59.683 --> 00:24:01.516
آقای سیلورز به دروازه مرکزی زنگ میزنه

00:24:01.766 --> 00:24:05.016
و ازشون میخواد تا
اجازه بدن تیموتی ویل،

00:24:05.266 --> 00:24:07.066
صندلی رو به سلولش برگردونه

00:24:10.200 --> 00:24:13.350
کارکنا نمیدوستند که...

00:24:13.600 --> 00:24:16.283
هر چهار پایه، پر از پیچ هستن.

00:24:17.783 --> 00:24:19.533
هم سلولی ها روندشون رو به همین ترتیب

00:24:19.783 --> 00:24:20.950
روی تقویم ادامه دادن.

00:24:21.200 --> 00:24:24.033
روی روزهایی که کار میکردن،
ایکس کشیده بودن.

00:24:24.283 --> 00:24:27.883
و روی روزهایی که برای نقشه پیش
میرفتن، آدمک های خندان کشیده بودن.

00:24:28.133 --> 00:24:30.383
و در 14 ژوئن،

00:24:30.633 --> 00:24:33.216
نود و نه روز از روی که تلاش کردن

00:24:33.466 --> 00:24:36.383
یه سوراخ در سقف ایحاد کنن،
یه راه فرار،

00:24:36.633 --> 00:24:38.133
میگذره.

00:24:39.300 --> 00:24:41.733
ویل و مورگان یه سوراخ کوچیک در مسیر

00:24:41.983 --> 00:24:44.816
سقف به اتاق زیر
شیروانی ایجاد کرده بودن.

00:24:46.800 --> 00:24:48.250
و حالا که بر مشکلشون غلبه کرده بودن،

00:24:48.500 --> 00:24:49.650
باید سریعتر کار میکردن.

00:24:49.900 --> 00:24:53.483
اونم قبل از اینکه یه نفر متوجه سوراخ
اتاق زیرشیروانی بالای سرشون بشه.

00:24:56.400 --> 00:24:57.500
اونا به یه چیزی نیاز داشتن

00:24:57.750 --> 00:25:00.733
که یکم قدرت بیشتری داشته باشه.

00:25:00.983 --> 00:25:03.333
تیموتی ویل میدونست باید
دقیقا از چی استفاده کنن.

00:25:03.583 --> 00:25:05.833
یه سرپتک 12 پوندی

00:25:07.333 --> 00:25:09.666
که اتفاقا یکی از اونا تو کارگاه،

00:25:09.916 --> 00:25:12.933
یعنی جایی که ویل کار میکنه، به
عنوان یه میله برای جلوی استفاده میشه.

00:25:13.183 --> 00:25:17.083
من تقریبا 50 بار ازش رد شدم.

00:25:17.333 --> 00:25:18.916
و به عنوان یه ستوان، باید بگم که

00:25:19.166 --> 00:25:20.516
واو، این خیلی خطرناکه

00:25:20.766 --> 00:25:23.050
چون یه نفر ممکنه اونو برداره
و باهاش یه نفر دیگه رو بزنه.

00:25:23.300 --> 00:25:24.600
اما اونا بهش عادت میکنن

00:25:24.850 --> 00:25:26.433
و هر روز میبینشش.

00:25:26.683 --> 00:25:28.116
من هیچوقت همچین فکری نمیکردم.که مثلا

00:25:28.366 --> 00:25:29.816
این همون چیزیه که ازش استفاده میکنن.

00:25:30.066 --> 00:25:33.683
الان، تیموتی ویل فقط باید
یه فرصت مناسب پیدا کنه

00:25:33.933 --> 00:25:35.616
تا اونو از نجاری ببره بیرون

00:25:43.450 --> 00:25:45.533
تیموتی ویل و تیموتی مورگان،

00:25:45.783 --> 00:25:47.800
تلاش کردند تا راهی به
بیرون از سلولشون حفر کنن.

00:25:48.050 --> 00:25:49.883
اما سرعتشون کمه

00:25:50.133 --> 00:25:51.966
ویل متوجه یه سرپتک میشه،

00:25:52.216 --> 00:25:55.050
که توکارگاه ازش برای
پشت در استفاده میشه.

00:25:56.716 --> 00:25:59.383
اون فقط منتظر لحظه
مناسبه تا اونو بدزده

00:26:07.216 --> 00:26:08.883
و زمانی فرصتش رو به دست میاره که

00:26:09.133 --> 00:26:11.316
آقای سیلورز زودتر از
همیشه نجاری رو ترک میکنه.

00:26:16.150 --> 00:26:18.150
اگه با اون سرپتک گیر بیوفتی،

00:26:18.400 --> 00:26:21.166
همه خودشون متوجه میشن که این،

00:26:21.416 --> 00:26:25.250
بخشی از یه نقشه فراره

00:26:25.500 --> 00:26:27.333
پس اگه اونا گیربیوفتن،

00:26:27.583 --> 00:26:30.050
انگار یه جعبه ابزار داره.

00:26:31.583 --> 00:26:33.833
اون قبلا میخ و تکه های کوچیک فلز رو

00:26:34.083 --> 00:26:35.750
از نگهبانی رد کرده

00:26:36.000 --> 00:26:39.100
اما سرپیتک یه چیز سنگینه

00:26:39.350 --> 00:26:41.500
و نمیشه به خوبی پنهانش کرد.

00:26:41.750 --> 00:26:43.850
این بار،
اون باید کاملا روی شانسش حساب کنه

00:26:44.100 --> 00:26:45.766
تا گیر نیوفته.

00:26:46.016 --> 00:26:48.266
تیموتی ویل، سرپتک رو توی ساک توری

00:26:48.516 --> 00:26:51.600
که همیشه حمل میکنه، جاسازی میکنه.

00:26:51.850 --> 00:26:53.333
اون احتمالا یه داستان آماده کرده بود.

00:26:53.583 --> 00:26:54.683
باید جست و جو میشد.

00:26:54.933 --> 00:26:57.683
همونطور که ویل از
دروازه مرکزی عبور میکرد،

00:26:57.933 --> 00:27:00.350
فقط یه فکر تو سرش داشت.

00:27:00.600 --> 00:27:04.116
آیا اونا سرپتک رو پیدا میکنن؟

00:27:10.116 --> 00:27:13.116
ویل قبلا یه بار تونسته بود
با وسایلی که لازم داشت،

00:27:13.366 --> 00:27:15.300
به سلولش برگرده.

00:27:17.883 --> 00:27:20.050
تیموتی ویل به لبه های سرپتک چسب زده

00:27:20.300 --> 00:27:22.383
تا صدایی ایجاد نشه.

00:27:22.633 --> 00:27:26.216
وقتی که پیچ ها دارن
سوراخ رو بزرگتر میکنن،

00:27:30.383 --> 00:27:32.466
سرپتک هم کار خودشو انجام میده.

00:27:32.716 --> 00:27:34.233
و به زودی سوراخ به قدری بزرگ میشه،

00:27:34.483 --> 00:27:36.816
که اونا بتونن ازش عبور کنن.

00:27:38.066 --> 00:27:39.816
همونطور که کاملا امیدوارن که

00:27:40.066 --> 00:27:42.150
که اونها میتونن یه
شکاف بزرگ درست کنن،

00:27:42.400 --> 00:27:45.150
ویل داره از پیش فکر میکنه...

00:27:45.400 --> 00:27:48.316
وقتی که اونا دارن راه
خروج رو درست میکنن،

00:27:48.566 --> 00:27:51.416
چطور باید غیبتشون رو توجیه کنن؟

00:27:53.500 --> 00:27:56.333
طرح اونا برای این کار،

00:27:56.583 --> 00:27:58.666
این بود که آدمک درست کردن.

00:27:58.916 --> 00:28:01.916
اونا سعی کردن تا جایی که ممکنه،
ادمک ها زنده به نظر برسن.

00:28:02.166 --> 00:28:05.000
تیموتی ویل، برای درست کردن بدن آدمک،

00:28:05.250 --> 00:28:07.516
یه کیسه رو پر از لباس میکنه.

00:28:07.766 --> 00:28:11.100
از کاغذ، آرد و اب استفاده میکنه.

00:28:11.350 --> 00:28:14.600
اون یه صورت خمیری
با جزئیات درست میکنه.

00:28:14.850 --> 00:28:17.866
اما الان باید رنگ پیدا کنه
تاصورتو باهاش بپوشونه.

00:28:20.016 --> 00:28:23.350
یک بار دیگه،
ویل به کارگار نجاری میره،

00:28:23.600 --> 00:28:26.283
تا ابزاری که نیاز داره بدزده.

00:28:26.533 --> 00:28:28.450
اونجا رنگ پیدا میکنه

00:28:28.700 --> 00:28:31.200
و این بار لازم نیست نگران
باشه که چطور قرار از

00:28:31.450 --> 00:28:33.700
دروازه مرکزی عبور کنه.

00:28:33.950 --> 00:28:35.966
اونا از یه رنگی مثل
صورت استفاده کردن.

00:28:36.216 --> 00:28:38.116
که تو زندان هم ممنوع نیست.

00:28:38.366 --> 00:28:41.216
ممکنه یه نفر بخواد یه
پروژه هنری انجام بده

00:28:41.466 --> 00:28:43.800
و به یکم رنگ نیاز داشته باشه.

00:28:44.050 --> 00:28:47.216
قدم بعدی، پیدا کردن مو برای آدمکه.

00:28:47.466 --> 00:28:50.216
اما اونا از کجا میتونن
موی طبیعی پیدا کنن؟

00:28:50.466 --> 00:28:52.550
مورگان قسمتی از موهاش رو میبره،

00:28:52.800 --> 00:28:54.983
و اونا ازش برای آدمک استفاده میکنن.

00:28:55.233 --> 00:28:56.900
اما الان اگر کسی به
آدمک ها نزدیکه بشه،

00:28:57.150 --> 00:28:58.650
خیلی زود متوجه میشه که

00:28:58.900 --> 00:29:00.566
اونا آدمکن، اونا زندانی نیستن.

00:29:00.816 --> 00:29:03.316
اما یه نگهبانی که داره رد میشه،

00:29:03.566 --> 00:29:05.083
یه ماموری که به سلولشون نگاه میندازه،

00:29:05.333 --> 00:29:06.833
ممکنه برای اونا به نظر بیاد

00:29:07.083 --> 00:29:09.333
زندانی ها خوابن،
همونطوری که قرار بود باشن.

00:29:09.583 --> 00:29:10.916
با کامل شدن آدمک ها،

00:29:11.166 --> 00:29:13.083
اونا فقط یه کار دیگه دارن.

00:29:19.500 --> 00:29:22.583
به این سوراخ نگاه کنید. خیلی کوچیکه

00:29:23.916 --> 00:29:25.850
اما الان همه چیز به
تیموتی ویل بستگی داره

00:29:26.100 --> 00:29:27.683
تا ازش عبور کنه.

00:29:29.433 --> 00:29:31.850
با پلاستیک پوشوندنش.

00:29:32.100 --> 00:29:36.766
ویل لباس هاشو در آورده
و خودشو با روغن پوشونده.

00:29:41.266 --> 00:29:45.266
براش آزور موفقیت دارم.
میدونم که من از پسش برنمیام.

00:29:55.883 --> 00:29:58.450
هری هودینی تحت تاثیرت قرار میگیره.

00:29:58.700 --> 00:30:02.116
تیموتی ویل به سرزمین موعود رسید

00:30:02.366 --> 00:30:06.050
و آزادی، فقط یه قدم نزدیکتره.

00:30:08.133 --> 00:30:09.550
زیرشیروانی خیلی بلنده.

00:30:09.800 --> 00:30:11.716
فضای باز زیادی داره.

00:30:11.966 --> 00:30:14.300
دقیقا جایی که همه تهویه ها میرن.

00:30:14.550 --> 00:30:17.550
مجراهای هوا،
هوا رو از بلوک ها عبور میدن

00:30:17.800 --> 00:30:20.650
و بیرون میبرن و برای تازه موندن هوا،
هوا همیشه درجریانه.

00:30:20.900 --> 00:30:22.316
تو به سقف رسیدی،

00:30:22.566 --> 00:30:23.983
و همونطور که از سوراخ رد میشی،

00:30:24.233 --> 00:30:25.983
دقیقا جلوی تو یه تهویس

00:30:26.233 --> 00:30:28.150
احتمالا به ابعاد 4 فوت در 4 فوت.

00:30:28.400 --> 00:30:31.150
که با یه اوله در انتهاش،
از سقف خارج میشه.

00:30:31.400 --> 00:30:34.500
این دقیقا اولین باریه که
تیموتی ویل متوجه میشه

00:30:34.750 --> 00:30:37.500
که ممکنه بتونه بره روی سقف

00:30:37.750 --> 00:30:40.250
اما دریچه بستس.

00:30:40.500 --> 00:30:43.416
ویل باید یه راهی پیدا
کنه تا تهویه رو باز کنه.

00:30:43.666 --> 00:30:45.333
وقتی به سلول برمیگرده،

00:30:45.583 --> 00:30:48.100
تیموتی مورگان هنوز داره نگهبانی میده.

00:30:50.166 --> 00:30:52.333
مورگان از اینکه ممکنه
به زودی فرار کنن،

00:30:52.583 --> 00:30:54.933
خیلی هیجان زدس

00:30:55.183 --> 00:30:57.016
اما یه مشکلی بود.

00:30:59.516 --> 00:31:02.100
یه مامور داره از راهرو میاد.

00:31:02.350 --> 00:31:04.933
همونطور که رد میشه،

00:31:05.183 --> 00:31:08.016
آیا اون میفهمه که ویل نیست.

00:31:08.266 --> 00:31:10.700
و یه آدمک رو تختت خوابیده؟

00:31:14.200 --> 00:31:16.866
بعضی وقتا تشخیصش سخته، چون خوابه.

00:31:17.116 --> 00:31:19.783
و تو نمیبنی که قفسه
سینش بالا و پایین میشه یا نه.

00:31:20.033 --> 00:31:22.266
میخوای چیکار کنی، میله هارو
به دیوار بکوبی و بیدارش کنی؟

00:31:22.516 --> 00:31:23.966
الان کلی آدم دیگه رو بیدار کردی

00:31:24.216 --> 00:31:26.366
و همه شون در مورد
این کارت شکایت میکنن.

00:31:26.616 --> 00:31:28.633
پس، یکم سخت میشه.

00:31:28.883 --> 00:31:30.800
به خاطر همین هیچوقت
دوست نداشتم نصف شبا کار کنم.

00:31:32.550 --> 00:31:35.633
نگهبان به مورگان
نگاهی میکنه و رد میشه.

00:31:35.883 --> 00:31:38.350
و اصلا متوجه ویل
ساختگی توی تخت نمیشه.

00:31:40.966 --> 00:31:43.133
در همین زمان، در اتاق زیرشیروانی ،

00:31:43.383 --> 00:31:47.566
ویل از تنها ابزاری که
داره استفاده میکنه. از پیچ ها

00:31:47.816 --> 00:31:51.733
ویل بخشی از لوله کشی
آلومینیومی رو کنار زد.

00:31:51.983 --> 00:31:54.666
اونا روکش رو جدا
کردن و وارد مجرا شدن.

00:31:54.916 --> 00:31:58.150
اما داره دیر میشه و ویل
نمیخواد سر این ریسک کنه.

00:31:58.400 --> 00:32:00.400
که نگهبانا ممکنه آدمک
رو تو تخت پیدا کنن.

00:32:01.750 --> 00:32:05.383
پس با سرعت به سلولش برمیگرده
تا تو سرشماری حاضر باشه.

00:32:11.266 --> 00:32:13.833
شب بعد،
تیموتی ویل کارش رو ادامه میده.

00:32:14.083 --> 00:32:15.583
تا به سقف برسه.

00:32:15.833 --> 00:32:19.683
اون از طریق مجرایی که دیشب درست کرده،
وارد میشه.

00:32:19.933 --> 00:32:22.433
اما چیزهایی هم در
انتهای مجرا قرار داشتند.

00:32:22.683 --> 00:32:25.183
تیغه هایی که از مجرا عبور میکنن

00:32:25.433 --> 00:32:27.183
تا از ورود حیوانات جلوگیری کنن.

00:32:27.433 --> 00:32:30.200
اونا میتونستن خیلی
راحت مجرا ها رو خم کنن

00:32:30.450 --> 00:32:33.350
و برن روی سقف.

00:32:33.600 --> 00:32:35.950
ویل نمیخواد ریسک کنه که بره روی سقف

00:32:36.200 --> 00:32:39.283
چون میترسید پیداش کنن.

00:32:39.533 --> 00:32:42.133
اونا فقط یه شانس برای فرار دارن.

00:32:42.383 --> 00:32:44.033
اون از طریق لوله های
آلومینیومی نگاه میکنه

00:32:44.283 --> 00:32:47.533
که بتونه چیزی پیدا کنه تا باهاش

00:32:47.783 --> 00:32:50.383
از چشم نگهبانای برج دور بشن.

00:32:50.633 --> 00:32:52.550
اما چیزی نمیبینه.

00:32:52.800 --> 00:32:54.716
باید یه راهی پیدا کنن
که از 12 تا 15 متر ارتفاع

00:32:54.966 --> 00:32:56.883
پایین برن

00:32:57.133 --> 00:33:00.800
تیموتی ویل باید یه
چیزی پیدا کنه یا بسازه

00:33:01.050 --> 00:33:04.233
که اونا بتونن باهاش
3 طبقه رو پایین برن.

00:33:04.483 --> 00:33:06.300
تا اینجای کار،

00:33:06.550 --> 00:33:10.816
تیموتی ویل تونسته به راحتی
همه موانع رو از سر راه برداره.

00:33:11.066 --> 00:33:12.983
آیا این پایانی برای این رویای

00:33:13.233 --> 00:33:15.316
فرار از اینجاست؟

00:33:22.150 --> 00:33:24.833
چهار ماه از زمانی که
تیموتی ویل نقشه اش رو

00:33:25.083 --> 00:33:28.083
برای فرار از این زندان
متروکه شروع کرد، میگذره.

00:33:28.333 --> 00:33:29.583
اون از سلولش خارج شده

00:33:29.833 --> 00:33:31.583
و اتاق زیرشیروانی
بالای سرش رو پیدا کرده.

00:33:31.833 --> 00:33:34.333
و یه جا برای فرار پیدا کرده..

00:33:34.583 --> 00:33:37.000
قدم بعدی، پیدا کردن یه راه برای

00:33:37.250 --> 00:33:39.516
پایین اومدن از سقف یه ساختمون.

00:33:39.766 --> 00:33:42.483
سه طبقس بدون اینکه گیربیوفتن.

00:33:44.183 --> 00:33:46.266
ملافه های ساده قدیمی.

00:33:46.516 --> 00:33:48.683
این یه راه متداول
برای فرار از زندانه.نه؟

00:33:50.350 --> 00:33:53.950
اونا اینطوری به هم گره بزن،
یه طناب بلند درست کن.

00:33:54.200 --> 00:33:56.283
کار اصیلی نیست اما ویل
فکر میکنه بهترین راهه.

00:33:56.533 --> 00:34:00.533
تا از دیوار آجری 46
فوتی زندان المیرا پایین بیان.

00:34:02.200 --> 00:34:05.700
تنها مشکل بین خودش و هم سلولیشه.

00:34:05.950 --> 00:34:08.033
اونا فقط چهار تا ملافه دارن.

00:34:08.283 --> 00:34:10.283
این اصلا کافی نیست.

00:34:12.950 --> 00:34:15.883
تنهای ملافه هایی که
کانون اصلاح و تربیت

00:34:16.133 --> 00:34:19.466
به زندانی ها میده، دو تا ملافه سفیده.

00:34:19.716 --> 00:34:22.733
اما میتونید ملافه ها رو به
عنوان یه بسته دریافت کنین.

00:34:22.983 --> 00:34:25.650
همسر زندانی میتونه براش ملافه بفرسته.
یا حتی نامزدش،

00:34:25.900 --> 00:34:27.716
یا مادرش میتونن براش ملافه بفرستن.

00:34:27.966 --> 00:34:29.633
خب؛ اگر زندانی ها دو تا باشن،

00:34:29.883 --> 00:34:32.983
و اون یکی زندانی، ملافه هاشو بده،

00:34:33.233 --> 00:34:36.150
و هر کردوم از اونا بتونن
دو تا بسته دریافت کنن،

00:34:36.400 --> 00:34:38.066
خب، تعداشون زیاد میشه

00:34:38.316 --> 00:34:39.883
و میتونن ملافه های
بیشتر و بیشتری بگیرن.

00:34:40.133 --> 00:34:42.333
یه محدودیت برای چیزایی که
میتونی داشته باشی، وجود داره.

00:34:42.583 --> 00:34:44.900
یه محدودیت...اما در واقع،

00:34:45.150 --> 00:34:47.233
ممکنه یه چیزی باشه که
مامور اونو نادیده بگیره.

00:34:47.483 --> 00:34:49.166
میدونی که منظورم چیه ؟مامور
نگاه میکنه و میگه که خیلی خب،

00:34:49.416 --> 00:34:51.583
من میخوام در مورد این ملافه
های اضافی، یه گزارش بنویسم.

00:34:51.833 --> 00:34:53.166
میدونی، الان درست فکر نمیکنی.

00:34:53.416 --> 00:34:54.583
باشه، این قراره از سقف عبور کنه

00:34:54.833 --> 00:34:56.350
و اون سمت پایین بیاد. تو فکر میکنی...

00:34:56.600 --> 00:34:58.600
خیلی خب، که چی؟
اون سه تا ملافه اضافی داره.

00:35:04.766 --> 00:35:06.933
با پیش بینی کردن اینکه
اونا ممکنه یه طناب بسازن

00:35:07.183 --> 00:35:09.933
تا 40 فوت برن بلای سقف یه ساختمون،

00:35:10.183 --> 00:35:12.283
تیموتی ویل و تیموتی مورگان،

00:35:12.533 --> 00:35:16.433
تو این چند هفته، 11 تا ملافه جمع کردن

00:35:16.683 --> 00:35:20.366
الان وقتشه که از اونا استفاده کنن.

00:35:20.616 --> 00:35:22.783
اونا طناب رو با پیچیدن ملافه
ها به همدیگه درست کردن.

00:35:23.033 --> 00:35:25.950
و برای محکم تر شدن،
اونا رو با نوار بسته بندی پوشوندن.

00:35:26.200 --> 00:35:27.700
اونو به میله های اطراف سلول بستن

00:35:27.950 --> 00:35:29.616
و تا اونجایی که
میتونستن محکم کشیدن تا

00:35:29.866 --> 00:35:31.616
استحکامش رو امتحان کنن.

00:35:31.866 --> 00:35:33.533
خوشبختانه به اندازه کافی محکم هست

00:35:33.783 --> 00:35:36.450
و به قدری بلند هست که به سقف برسه.

00:35:36.700 --> 00:35:40.466
الان، اونا آمادن تا نقشه
فرارشون رو واقعی کننن.

00:35:47.400 --> 00:35:49.300
وقتی که سرشماری ساعت 10:30 انجام بشه،

00:35:49.550 --> 00:35:51.100
و چراغ ها خاموش بشن،

00:35:53.983 --> 00:35:55.900
زمان فراره

00:35:58.483 --> 00:36:00.150
اونا آدمک ها رو توی تخت هاشون گذاشتن.

00:36:00.400 --> 00:36:02.083
و لباس هاشونو در میان.

00:36:02.333 --> 00:36:05.566
اونا بدنشون رو به یه
نوعی از گریس آغشته میکنن.

00:36:05.816 --> 00:36:09.083
یه مایعی که میتونه
عبورشون رو راحت تر کنه.

00:36:09.333 --> 00:36:11.833
چون اونا سوارخ رو به قدری درست کردن

00:36:12.083 --> 00:36:13.916
که فقط بتونن با فشار حرکت کنن.

00:36:14.166 --> 00:36:17.500
و اونا کاری کردن که بتونن
یه دست رو بالاتر بگیرن

00:36:17.750 --> 00:36:21.750
و یک دست رو پایین
تر تا قطر رو تقییر بدن

00:36:22.000 --> 00:36:24.350
یا اینکه شون هاشون رو جابجا کنن

00:36:24.600 --> 00:36:26.516
تا بتونن تو اون سوراخ کوچیک حرکت کنن.

00:36:28.683 --> 00:36:30.183
شبی که اونا رفتن،

00:36:30.433 --> 00:36:32.350
ویل اول رفت. اون کوچیکتره

00:36:32.600 --> 00:36:34.600
و با توجه به داستانشون،
اونا هم اینو تایید کردن.

00:36:34.850 --> 00:36:37.766
اون راه رو باز میکنه.
مطمئن میشه که همه چیز خوبه.

00:36:38.016 --> 00:36:39.683
اونا جلو میرن. یه سطل دارن

00:36:39.933 --> 00:36:42.266
همراه با مخلوطی از آب
و صابون که جلو میرنو

00:36:42.516 --> 00:36:45.700
و تلاش میکنن که روغن
رو از خودشون پاک کنن.

00:36:45.950 --> 00:36:49.666
اونا دوباره لباس
میپوشن و به تهویه میرن.

00:36:51.450 --> 00:36:54.283
میله هار و خم میکنن
و از سقف بیرون میرن.

00:37:02.133 --> 00:37:03.633
اونا نمیدونستن که

00:37:03.883 --> 00:37:06.550
قراره ملافه هاشونو به چی گره بزنن

00:37:06.800 --> 00:37:09.400
تا بتونن بالای سقف برن.

00:37:09.650 --> 00:37:12.400
چون معلوم شد که سقف دو یا چند طبقس

00:37:12.650 --> 00:37:14.816
و برای رفتن از قسمت پایین به بالا،

00:37:15.066 --> 00:37:17.900
یه چیزی حدود یه
نردبان سه یا چهار پله.

00:37:18.150 --> 00:37:20.150
تا دیوار آجری فاصلس

00:37:20.400 --> 00:37:21.483
اونا رسیدن اونجا و گفتن.

00:37:21.733 --> 00:37:25.233
شانسای زندان امشب دارن میدرخشن.

00:37:25.483 --> 00:37:28.650
یه نردبون تو لبه دیگه هست
تا بتونیم بهش گره بزنیم.

00:37:28.900 --> 00:37:30.833
منطقه ای که تصمیم
میگیرن توش فرود بیان،

00:37:31.083 --> 00:37:33.400
از برج نگهبانی خوب دیده نمیشه.

00:37:33.650 --> 00:37:34.833
تنها چیزی که بین اونا

00:37:35.083 --> 00:37:37.166
و آزادیشون قرار گرفته،

00:37:37.416 --> 00:37:40.716
یه طناب دست سازه به طول 46 فوته.

00:37:42.933 --> 00:37:44.416
مورگان به لبه نگاه کرد و گفت:

00:37:44.666 --> 00:37:46.050
من نمیرم اون پایین.

00:37:47.933 --> 00:37:49.916
من از طناب پایین نمیرم.
تو دیوونه شدی.

00:37:50.166 --> 00:37:51.683
راه زیادی تا پایین بود.

00:37:51.933 --> 00:37:54.766
پس مورگان جا میزنه.
اون نمیخواد بره.

00:37:55.016 --> 00:37:58.266
اون میخواد به عقب قدم برداره

00:37:58.516 --> 00:38:00.350
و به تختش برگرده

00:38:00.600 --> 00:38:02.233
تاجایی که به من مربوط میشه،
همه چی تمومه.

00:38:02.483 --> 00:38:05.333
ویل بهش میگه: نه، تو باید انجامش بدی

00:38:07.350 --> 00:38:10.283
ویل شروع به پایین رفتن میکنه.

00:38:10.533 --> 00:38:12.950
اولش، به نظر آسون میاد

00:38:14.366 --> 00:38:17.116
اما بعد از نصف مسیر، فاجعه رخ میده.

00:38:17.366 --> 00:38:19.716
وقتی که داشت میرفت پایین،
دستش تو ملافه ها گیر میکنه.

00:38:19.966 --> 00:38:22.033
و وقتی که سعی داشت
دستش رو بیرون بیاره،

00:38:28.050 --> 00:38:30.050
اون از یه ارتفاع حدود
25 تا 30 قدمی سقوط میکنه.

00:38:35.066 --> 00:38:37.633
و مورگانی که بالای سقف اونو رها کرده،

00:38:37.883 --> 00:38:38.983
به ویل نگاه میکنه.

00:38:39.233 --> 00:38:42.233
میخواد باهاش حرف
بزنه اما نمیتونه دادبزنه.

00:38:42.483 --> 00:38:45.400
چون مامور ها پشت دیوارن.

00:38:45.650 --> 00:38:48.983
پس نمیتونه سر ویل داد
بزنه و ویل هم تکون نمیخوره

00:38:52.483 --> 00:38:54.616
مورگان با خودش فکر
میکنه من باید چیکار کنم؟

00:38:57.316 --> 00:39:00.666
تا اونجایی که مورگان میدونه،
ویل مرده.

00:39:02.250 --> 00:39:03.833
باید به سلولش برگرده؟

00:39:04.083 --> 00:39:06.516
یا باید سعی کنه از ملافه ها بره پایین

00:39:06.766 --> 00:39:09.683
و مانند ویل ریسک کنه؟

00:39:09.933 --> 00:39:12.333
در هر حال، تو این لحظه،

00:39:12.583 --> 00:39:14.800
به نظر میرسه فرار شکست خورده.

00:39:25.783 --> 00:39:28.283
بدن بی جان تیموتی ویل اونجا افتاده

00:39:28.533 --> 00:39:31.616
افتاده پایین دیوار کانون
تربیت و اصلاح المیرا

00:39:31.866 --> 00:39:34.950
شریک جرم اون، تیموتی مورگان،

00:39:35.200 --> 00:39:37.450
ترسیده از ملافه های
دست ساز پایین بره.

00:39:37.700 --> 00:39:40.283
چون ممکنه همون بلا سرش بیاد.

00:39:40.533 --> 00:39:42.200
مورگان فکر میکنه باید چیکار کنم؟

00:39:42.450 --> 00:39:45.133
برگردم به تهویه هوا؟

00:39:45.383 --> 00:39:46.866
برگردم به اتاق زیرشیروانی،

00:39:47.116 --> 00:39:49.966
و تلاش کنم تا خودمو به سوراخ برسونم؟

00:39:50.216 --> 00:39:52.300
بعد از یه مدت،
اون فکر کرد باید یه تصمیمی بگیره.

00:39:52.550 --> 00:39:53.966
من باید تصمیم بگیرم.

00:39:54.216 --> 00:39:57.633
و اون طناب رو گرفت و پایین رفت.

00:40:02.050 --> 00:40:03.966
چون خیلی ترسیده بود،
در واقع آویزون شده بود

00:40:04.216 --> 00:40:05.483
و تا پایین رفت.

00:40:05.733 --> 00:40:07.316
در این لحظه، ویل به هوش میاد.

00:40:07.566 --> 00:40:10.650
اما خیلی آسیب دیده.

00:40:10.900 --> 00:40:13.566
یکی از شونه هاش شکسته،
قفسه سینش آسیب دیده

00:40:13.816 --> 00:40:16.000
و مچ پاش پیش خورده.

00:40:16.250 --> 00:40:18.250
اون دیگه قادر نیست طبق نقشه،

00:40:18.500 --> 00:40:20.650
به جنگل فرار کنه.

00:40:20.900 --> 00:40:23.000
اونا برای مدت زیادی همونجا موندن

00:40:23.250 --> 00:40:25.083
میدونید، شاید یه ساعت یا بیشتر

00:40:25.333 --> 00:40:27.916
ویل تلاش میکرد تا بهتر شه.

00:40:33.600 --> 00:40:36.516
بعد از چهار ماه کار سخت،

00:40:36.766 --> 00:40:40.350
اونا آزاد شدن اما ویل
به سختی میتونه راه بره.

00:40:40.600 --> 00:40:43.683
و نمیدونن باید بعدش چیکار کنن.

00:40:43.933 --> 00:40:45.850
هیچ نقشه ای برای بعد از فرار نداشتن.

00:40:46.100 --> 00:40:47.766
که یکم رو مخیه

00:40:48.016 --> 00:40:49.700
که اونا کلی زمان صرف این نقشه کردن

00:40:49.950 --> 00:40:52.183
و برای بعد از فرار،
هیچ برنامه ای ندارن

00:40:52.433 --> 00:40:53.866
یعنی، اونا کسی رو بیرون نداشتن.

00:40:54.116 --> 00:40:55.950
کسی که با یه وسیله نقیله بیاد.

00:40:56.200 --> 00:40:57.450
که فقط تا تپه ها پایین برن

00:40:57.700 --> 00:40:59.366
و سریع سوار شن؟

00:40:59.616 --> 00:41:00.950
شاید فکر کردن میرن پایین و

00:41:01.200 --> 00:41:03.450
یه ماشین میدزدن و فرار میکنن.

00:41:03.700 --> 00:41:06.250
اما فکر نکنم آسیب دیدن
ویل بخشی از نقشه باشه.

00:41:09.783 --> 00:41:11.216
ویل به اندازه کافی استراحت میکنه

00:41:11.466 --> 00:41:13.716
تا بتونن به نزدیکترین شهر برن

00:41:13.966 --> 00:41:16.800
و بعد به جنگل های اطراف برن.

00:41:28.400 --> 00:41:29.900
ویل و مورگان در سلولشون

00:41:30.150 --> 00:41:31.733
پیدا نشدن.

00:41:31.983 --> 00:41:34.816
زتدانی ها یه شروع چهارساعته دارن.

00:41:35.733 --> 00:41:37.333
وقتی که ما طناب رو دیدیم ،
قطعا میدونستیم

00:41:37.583 --> 00:41:38.816
که اونا فرار کردن.

00:41:39.066 --> 00:41:41.066
ماموریت جستجو در حال انجامه

00:41:41.316 --> 00:41:43.666
جاده ها مسدود شدن،
هلیکوپتر ها اعزام شدن،

00:41:44.750 --> 00:41:46.333
همه و همه

00:41:46.583 --> 00:41:49.300
دارن دنبال این دو محکوم فراری میگردن.

00:41:54.916 --> 00:41:55.933
بعد از یک روز در جنگل،

00:41:56.183 --> 00:41:58.600
ویل داره به خاطر زخماش تسلیم میشه.

00:41:58.850 --> 00:42:01.250
اون باید روی پای خودش بایسته.

00:42:01.500 --> 00:42:03.683
مورگان و ویل تصمیم
گرفتن که بهترین راه،

00:42:03.933 --> 00:42:07.933
اینکه که یه ماشین بدزدن
و از اون ناحیه دور شن.

00:42:08.183 --> 00:42:10.016
سرانجام اونا یه ون دزدیدن.

00:42:10.266 --> 00:42:13.766
گزارش داده شد و بعد یه مدت کوتاه،
ون پیدا شد.

00:42:14.016 --> 00:42:15.933
اونم درست بیرون یه
سوپرمارکت تو هورسهد

00:42:16.183 --> 00:42:17.616
اونا توسط پلیس ایلتی دستگیر شدن.

00:42:17.866 --> 00:42:20.033
اونا با آرامش تسلیم
شدن و همه چی تموم شد.

00:42:25.283 --> 00:42:27.033
تیموتی ویل به

00:42:27.283 --> 00:42:29.833
یه زندان فوق امنیتی در دنمورا،
فرستاده میشه.

00:42:31.033 --> 00:42:33.450
خانه مشهور ترین افرادی که
خواستن از زندان فرار کنن.

00:42:33.700 --> 00:42:35.883
و یه موضوع دیگه،

00:42:37.133 --> 00:42:41.216
اون تا سال 2041، واجد شرایط
برای آزادی مشروط نخواهد بود.

00:42:41.466 --> 00:42:44.966
هم سلولی سابق و همچنین همدست اون،
تیموتی مورگان

00:42:45.216 --> 00:42:48.983
به مرکز اصلاح و تربیت
آبورن فرستاده میشه.

00:42:49.233 --> 00:42:52.066
و تا پایان 2035، از اونجا آزاد نمیشه.

00:42:53.483 --> 00:42:56.816
و برای اینکه مطمئن بشیم هیچکدوم
از اونا نقشه فرار دیگه ای نمیکشن،

00:42:57.066 --> 00:42:59.483
هردوی اونها به سلول انفرادی میرن.

00:42:59.733 --> 00:43:02.700
23 ساعت در روز، هفت رو در هفته

00:43:04.400 --> 00:43:07.366
برای مدت خیلی خیلی طولانی، جایی نمیرن

00:43:07.616 --> 00:43:09.616
مترجمین:
حانیه حسن آبادی، لی لی