WEBVTT

00:00:02.243 --> 00:00:03.328
در دژی غیرقابل نفوذ

00:00:03.578 --> 00:00:04.738
توی زندگیم، فکرش رو هم نمیکنم

00:00:04.988 --> 00:00:06.498
که کسی بتونه از اونجا بیاد بیرون.

00:00:06.748 --> 00:00:09.009
رویای غیر ممکن دو مرد

00:00:09.259 --> 00:00:11.261
شما نمیتونین به بیرون
دانمورا، تونل حفر کنین

00:00:11.511 --> 00:00:12.504
مگر اینکه هیلتی داشته باشی.

00:00:12.754 --> 00:00:15.340
دو همدست که همکاری
غیر محتملی داشتن رو ببینین

00:00:15.590 --> 00:00:18.176
غیرممکن بود که بعد از
شروع اون کار، بتونه تمومش کنه.

00:00:18.426 --> 00:00:21.104
با هم، اونا، انجام کاری
غیرقابل تصور رو امتحان میکنن.

00:00:21.354 --> 00:00:22.263
دیوونه کننده‌ست

00:00:22.513 --> 00:00:25.849
از دانمورا فرار کردن.

00:00:30.438 --> 00:00:32.949
برخی از بزرگترین داستان ها

00:00:33.199 --> 00:00:35.367
پشت میله های زندان شروع میشن.

00:00:37.028 --> 00:00:40.615
با بد نام ترین زندانی
های دنیا هم سلول شدی

00:00:40.865 --> 00:00:45.119
و توسط نگهبانا و هم‌بندات تحت نظری.

00:00:45.369 --> 00:00:48.872
ذهن فریبنده ای میخواد
که راهی به بیرون پیدا کنی.

00:00:50.792 --> 00:00:53.053
میتونه تو رو به آزادی برسونه

00:00:53.303 --> 00:00:55.879
یا به قیمت جونت تموم بشه.

00:00:57.465 --> 00:01:01.635
ولی وقتی چیزی واسه از
دست دادن نداری امتحانش نمیکنی؟

00:01:02.667 --> 00:01:05.334
مترجمین:
محمدرضا، حانیه حسن آبادی

00:01:05.607 --> 00:01:08.944
فرار های بزرگ
با مورگان فریمن

00:01:10.237 --> 00:01:12.114
دانمورا

00:01:12.364 --> 00:01:14.364
سال 2015

00:01:15.483 --> 00:01:18.236
وقتی توی ندامتگاه کلینتون

00:01:18.486 --> 00:01:22.657
شمال ایالت نیویورک
زندانی شدی، دنیات، میشه این.

00:01:22.907 --> 00:01:28.588
یه سلول هشت در شش
تاریک، نمور، و پر از سوسک.

00:01:28.838 --> 00:01:32.000
این مکان، قبلا، یه تیمارستان بوده.

00:01:32.250 --> 00:01:34.594
بعضی وقتا...

00:01:34.844 --> 00:01:37.839
بعضی وقتا اینطور
بنظر میاد که هنوزم هست

00:01:38.089 --> 00:01:40.016
بین فریادهای هم‌بندات

00:01:40.266 --> 00:01:44.012
و تختای سخت مثل سنگش،

00:01:44.262 --> 00:01:46.773
شبا خوابیدن، کار دشواریه.

00:01:47.023 --> 00:01:48.692
اما بهتره بهش عادت کنی؛

00:01:48.942 --> 00:01:51.695
چون اگر اینجا حبس ابد بهت بدن،

00:01:51.945 --> 00:01:54.613
تنها راه خروج، توی کیسه جسده.

00:01:57.117 --> 00:02:00.704
دیوار بتنی احاطه کننده با ابهت 9 متری

00:02:00.954 --> 00:02:04.624
و با ضخامت 2 متری زندان،
شاهراه‌های اصلی

00:02:04.874 --> 00:02:08.369
روستای کوچیک دانمورا رو به هم میبافه.

00:02:08.619 --> 00:02:11.631
برای شهرونداش، یه یاداوری مکرره

00:02:11.881 --> 00:02:14.459
که چه خباثتی پشتش سرگردانه.

00:02:14.709 --> 00:02:17.053
اولین چیزی که بهش بر میخورین

00:02:17.303 --> 00:02:23.303
دیوار عظیم محیطیه که
دور این زندان کهنه کشیدن.

00:02:23.968 --> 00:02:25.979
بنظر شوم میاد و این حس بهت دست میده

00:02:26.229 --> 00:02:27.397
که گذشته زیادی پشتشه.

00:02:27.647 --> 00:02:30.141
گذشته تاریک زیادی پشتشه.

00:02:30.391 --> 00:02:32.977
سایه‌ایه که روت میوفته

00:02:33.227 --> 00:02:34.312
و به لرزه میندازدت

00:02:34.562 --> 00:02:35.480
و یه چیزی مثل قلعه

00:02:35.730 --> 00:02:37.565
رو برات یاداوری میکنه

00:02:37.815 --> 00:02:40.076
توی زندگیم، فکرش رو هم نمیکنم

00:02:40.326 --> 00:02:42.570
که کسی بتونه از اونجا بیاد بیرون.

00:02:42.820 --> 00:02:45.740
هیچوقت

00:02:45.990 --> 00:02:49.160
وقتی به دانمورا نگاه
کنین، میبینین مسطح نیست

00:02:49.410 --> 00:02:52.839
و این، بخاطر اینه که دیوارش،

00:02:53.089 --> 00:02:55.342
مستقیما روی سطح کوه بنا شده.

00:02:55.592 --> 00:02:58.336
شما نمیتونین به بیرون
دانمورا، تونل حفر کنین

00:02:58.586 --> 00:03:00.597
مگر اینکه هیلتی داشته باشی.

00:03:00.847 --> 00:03:04.434
تنها راه خروج، اینه که
یا از درهای ورودی بری،

00:03:04.684 --> 00:03:07.437
یا از روی دیوار بری.

00:03:07.687 --> 00:03:11.023
کی ممکنه بخواد از این دژ
غیرقابل تسخیر، فرار کنه؟

00:03:13.100 --> 00:03:16.354
یه قاتل بی‌رحم، به نام ریچارد مت.

00:03:16.604 --> 00:03:19.023
محکوم به بیست و پنج سال، تا حبس ابد.

00:03:19.273 --> 00:03:21.534
بهش میگفتن اره آهن‌بر، چون

00:03:21.784 --> 00:03:25.288
این، روشی بود که اعضای
بدن قربانیاش رو قطع میکرد.

00:03:25.538 --> 00:03:29.292
همه درخواستاش لغو شدن، پس به نظر مت،

00:03:29.542 --> 00:03:35.047
تنها راه آزادی،
بدون توجه به موانع، فراره.

00:03:41.387 --> 00:03:44.549
ریچارد مت، یه مجرم
حرفه‌ای و یه قاتل سنگدله.

00:03:44.799 --> 00:03:48.728
در 1997، مت، صاحبکار سابقش،

00:03:48.978 --> 00:03:50.538
ویلیام ریکرسون هفتاد
و شش ساله رو میدزده

00:03:50.788 --> 00:03:52.557
و میذاره توی صندوق عقب ماشینش

00:03:52.807 --> 00:03:54.058
و شروع میکنه به رانندگی کردن

00:03:54.308 --> 00:03:56.310
برای حدود بیست و هفت ساعت،

00:03:56.560 --> 00:03:58.655
و بارها می‌ایسته که
ریکرسون رو شکنجه کنه

00:03:58.905 --> 00:03:59.897
که ازش پول اخاذی کنه.

00:04:00.147 --> 00:04:02.650
وقتی موفق نشد، از سر خستگی،

00:04:02.900 --> 00:04:04.828
مت، درواقع،
گردن آقای ریکرسون رو میشکنه

00:04:05.078 --> 00:04:07.905
و با یه اره آهن‌بر،
اعضای بدنش رو قطع میکنه

00:04:08.155 --> 00:04:10.324
و توی رودخونه نیاگارا میندازه.

00:04:10.574 --> 00:04:12.752
مت، به مکزیک فرار میکنه

00:04:13.002 --> 00:04:16.247
و در حقیقت، قتل دومش رو مرتکب میشه.

00:04:16.497 --> 00:04:20.010
توسط مامورین مکزیکی دستگیر میشه

00:04:20.260 --> 00:04:22.679
و نه سال بعد، برای گذروندن حبسش

00:04:22.929 --> 00:04:25.430
به ندامتگاه کلینتون منتقل میشه.

00:04:28.843 --> 00:04:33.430
ریچارد مت. اون میتونست به
کسی که داره غرق میشه، آب بفروشه.

00:04:35.094 --> 00:04:36.934
یعنی، اگر هر چیزی
میخواستی، میتونستی ازش بگیری.

00:04:37.184 --> 00:04:38.102
اون یه کلاه بردار بود.

00:04:38.352 --> 00:04:39.270
ریچارد مت میدونست چطور

00:04:39.520 --> 00:04:42.615
دستکاری کنه و توی اون محیط پیش بره.

00:04:42.865 --> 00:04:46.036
ریچارد مت آهن‌بر، هفت سال رو

00:04:46.286 --> 00:04:50.198
اخیرا پشت دیوارهای
دانمورا زندانی بوده

00:04:50.448 --> 00:04:52.784
و بی‌صبرانه میخواد بره بیرون.

00:04:53.034 --> 00:04:55.045
پدر من، ریچارد مت،

00:04:55.295 --> 00:04:56.713
دفعات زیادی، به فرار کردن

00:04:56.963 --> 00:04:57.872
اشاره کرده بود.

00:04:58.122 --> 00:05:01.626
جوری که انگار فرارش حتمی بود.

00:05:01.876 --> 00:05:03.628
معمولا از مکزیک میگفت،

00:05:03.878 --> 00:05:05.118
که اونجا، جاییه که میخواد باشه.

00:05:05.368 --> 00:05:08.299
یه جایی توی ساحل، درحال نقاشی کردن.

00:05:08.549 --> 00:05:12.637
ریچارد مت، باور داره که
میتونه فرارش رو تکمیل کنه.

00:05:12.887 --> 00:05:14.064
چرا؟

00:05:14.314 --> 00:05:17.475
چون مطمئنه که میتونه
کلاه افراد درستی رو برداره

00:05:17.725 --> 00:05:19.894
که به چیزی که میخواد، برسه.

00:05:20.144 --> 00:05:22.563
اما چطور فرار میکنه؟

00:05:22.813 --> 00:05:25.483
احتمالات، توی سرش میچرخن

00:05:25.733 --> 00:05:27.485
و به هرکدومشون فکر میکنه.

00:05:27.735 --> 00:05:29.904
به دنبال یه راه موثر

00:05:30.154 --> 00:05:34.575
میتونه در سلولش رو باز کنه و
توی یه کامیون تدارکات مخفی بشه؟

00:05:34.825 --> 00:05:37.670
یا شاید یه نردبون
بسازه تا از روی دیوار بگذره؟

00:05:37.920 --> 00:05:40.840
میتونه نگهبانا رو
تهدید کنه یا رشوه بده؟

00:05:41.090 --> 00:05:44.168
یه تونل حفر کنه؟ یه چیزی؟ هر چیزی؟

00:05:44.418 --> 00:05:47.421
فقط بتونه از این جهنم دره خلاصش کنه.

00:05:47.671 --> 00:05:51.092
این،
اولین فرار از زندان ریچارد مت نیست

00:05:51.342 --> 00:05:53.261
اون یه بار از حصار یه زندان محلی

00:05:53.511 --> 00:05:55.355
خارج از بوفالو کانتی، پریده

00:05:55.605 --> 00:05:59.682
اما اون، در مقایسه با
دانمورا، بچه بازی بوده.

00:06:01.435 --> 00:06:05.030
اون کمک میخواد؛ اما
به کی میتونه اعتماد کنه؟

00:06:06.774 --> 00:06:09.610
فقط یه مرد به ذهن میرسه

00:06:09.860 --> 00:06:11.370
دیوید سوئت

00:06:17.868 --> 00:06:19.370
دیوید سوئت در

00:06:19.620 --> 00:06:20.713
نتیجه همدستی در

00:06:20.963 --> 00:06:22.715
قتل یه معاون کلانتر، به مدت

00:06:22.965 --> 00:06:26.719
دوازده سال توی،
ندامتگاه کلینتون، زندانی شده بود.

00:06:26.969 --> 00:06:28.721
سوئت دوازده سال توی کلینتون بوده

00:06:28.971 --> 00:06:32.892
اما بیشتر بزرگسالیش
رو توی زندانهای مختلف بوده.

00:06:33.142 --> 00:06:34.644
اون، توی کارگاه‌های چوبکاری زندان

00:06:34.894 --> 00:06:36.229
و بعنوان دستیار برقکار،

00:06:36.479 --> 00:06:39.140
توانایی‌های ارزشمندی کسب کرده بود.

00:06:39.390 --> 00:06:42.143
و همچنین، اتفاقا توی اون بند سلولها،

00:06:42.393 --> 00:06:43.736
همسایه ریچارد مت شده.

00:06:43.986 --> 00:06:44.904
ریچارد مت و دیوید سوئت،

00:06:45.154 --> 00:06:48.566
واقعا، با کارای هنری،
با هم پیوند خوردن.

00:06:48.816 --> 00:06:50.902
دوستیشون وقتی شروع شد

00:06:51.152 --> 00:06:53.997
که دیوید، یکی از نقاشیایی
که ریچارد مت کشیده بود رو دید

00:06:54.247 --> 00:06:55.323
و دیوید واقعا تحسینش کرد.

00:06:55.573 --> 00:06:56.741
فکر کرد عالیه

00:06:56.991 --> 00:06:59.752
و اونا واقعا شروع کردن
به نقاشی کشیدن با همدیگه

00:07:00.002 --> 00:07:02.921
و این، همون موقعی بود که
شروع کردن به نقشه کشیدن.

00:07:08.252 --> 00:07:12.265
سوئت و مت، دنبال هرگونه
ضعفی توی زندان میگشتن.

00:07:12.515 --> 00:07:15.760
و به یه نقشه میرسن که احتمالا عملیه.

00:07:16.010 --> 00:07:17.854
اونا در سلولهاشون رو باز میکنن،

00:07:18.104 --> 00:07:21.107
مخفیانه از اون بند زندان
به سمت محوطه صنعتی میرن،

00:07:21.357 --> 00:07:24.602
و از اون قسمت دیوار عظیم محیط،
بالا میرن.

00:07:24.852 --> 00:07:25.862
دلیل اینکه مشخصا این،

00:07:26.112 --> 00:07:28.281
نقشه رو کشیدن، این بود که زندانیا

00:07:28.531 --> 00:07:30.691
کاملا مطلع بودن که کسی،

00:07:30.941 --> 00:07:33.945
مامور اون برج مراقبت بخصوص، نشده بود.

00:07:34.195 --> 00:07:36.280
اولین قدم نقششون،

00:07:36.530 --> 00:07:39.200
پشت سر گذاشتن قفل در سلولشونه.

00:07:39.450 --> 00:07:42.536
برای انجام اون کار،
اونا یه سری پیچ گوشتی

00:07:42.786 --> 00:07:45.539
اختصاصی امنیتی لازم دارن،
به نام تورکس.

00:07:45.789 --> 00:07:48.709
اما اونا به هیچ ابزاری دسترسی ندارن

00:07:48.959 --> 00:07:53.464
اونا باید کسی رو پیدا کنن
که بهشون چیزی که لازم دارن رو بده

00:07:53.714 --> 00:07:58.478
ریچارد مت که همیشه درحال برنامه ریختنه،
دقیقا میدونه از چه کسی استثمار کنه.

00:07:58.728 --> 00:08:02.139
شهروند ناظری که توی
کارگاه خیاطی کار میکنه

00:08:02.389 --> 00:08:03.648
جویس میچل

00:08:09.480 --> 00:08:13.743
جویس یه ضعف داره. رفیقش، دیوید سوئت.

00:08:13.993 --> 00:08:16.487
فکر میکنم حوصله
جویس میچل سر رفته بود.

00:08:16.737 --> 00:08:20.833
و خسته شده بود از زندگی توی این شهرک،

00:08:21.083 --> 00:08:24.671
و از ازدواج بیست ساله‌ش،

00:08:24.921 --> 00:08:28.249
و فکر میکنم هیجان پیدا کرده بود.

00:08:28.499 --> 00:08:33.087
من متوجه تعاملات زیادی
بین جویس و دیوید سوئت شدم.

00:08:33.337 --> 00:08:36.516
اونا به اتاق پشتی
میرفتن که تجهیزات رو بشمرن

00:08:36.766 --> 00:08:38.676
اما اریک، تنها کسی نیست که

00:08:38.926 --> 00:08:40.511
از خروج جویس میچل

00:08:40.761 --> 00:08:42.346
و دیوید سوئت از کارگاه،

00:08:42.596 --> 00:08:44.598
برای زمانهای طولانی، مطلع شده.

00:08:44.848 --> 00:08:45.850
یکی یه متنی نوشت

00:08:46.100 --> 00:08:48.769
که باهم رابطه دارن

00:08:49.019 --> 00:08:52.198
و یکسره، با جویس، توی
اتاق تجهیزات پشتی میره.

00:08:52.448 --> 00:08:54.117
پس به خاطر اون،
از اونجا کنار گذاشتنش.

00:08:54.367 --> 00:08:59.113
اون، وقتی بود که
ریچارد مت، آهن‌بر، وارد عمل شد.

00:08:59.363 --> 00:09:02.041
جویس میدونه که مت، دوست دیویده

00:09:02.291 --> 00:09:06.045
و ازش استفاده میکنه
که پیام رد و بدل کنه.

00:09:06.295 --> 00:09:09.966
ریچارد مت،
حالا راه ورودش رو باز میبینه.

00:09:10.216 --> 00:09:13.044
اون، از همون اول ریسک
درخواست سری تورکس رو نمیکنه.

00:09:13.294 --> 00:09:15.129
اون، کم کم پیش میره.

00:09:15.379 --> 00:09:18.132
اون، از میچل، دوتا عینک میخواد

00:09:18.382 --> 00:09:20.468
که داخلشون چراغ
ال‌ای‌دی کار گذاشته شده.

00:09:20.718 --> 00:09:24.814
میگه اونا رو برای این میخواد که
خودش و سوئت، شب بتونن نقاشی کنن.

00:09:25.064 --> 00:09:29.736
آروم، ولی قاطعانه، مت،
بیشتر و بیشتر و بیشتر میخواد.

00:09:29.986 --> 00:09:32.229
اما برای درخواست یه سری تورکس،

00:09:32.479 --> 00:09:35.649
چیزی که به وضوح،
ربطی به نقاشی کردن نداره،

00:09:35.899 --> 00:09:37.577
مت، نیاز به نفوذ داره

00:09:37.827 --> 00:09:40.154
چیزی که بتونه باهاش تهدیدش کنه.

00:09:40.404 --> 00:09:43.740
چیز بعدی‌ای که میخواد،
چند عکس مستهجنه.

00:09:52.833 --> 00:09:54.093
و اون هم این کار رو میکنه.

00:09:54.343 --> 00:09:57.013
اون از خودش عکس میده.

00:09:57.263 --> 00:10:00.674
مت، حالا میدونه که میچل،
بهشون سری تورکس رو میده.

00:10:00.924 --> 00:10:02.518
اما باید که بفهمن که

00:10:02.768 --> 00:10:06.180
چه سایزی، یه پیچهای روی قفل میخوره.

00:10:06.430 --> 00:10:10.350
این، موقعیه که تواناییهای
کارگاهی دیوید سوئت، به کار میان.

00:10:13.696 --> 00:10:16.366
اون،
یه نقش برجسته کوچیک از پیچ میگیره.

00:10:16.616 --> 00:10:19.443
اون، روی پیچ تورکس، بتونه میذاره،

00:10:19.693 --> 00:10:22.696
یه قالب از پیچ میگیره، جوهر میاره،

00:10:22.946 --> 00:10:26.367
و یه تیکه کاغذ، و از قالب،
بعنوان مهر استفاده میکنه

00:10:26.617 --> 00:10:30.371
تا طرح یا نقشی از سایز پیچ رو بکشه.

00:10:30.621 --> 00:10:32.873
اون تکه کاغذ رو به مت میده

00:10:33.123 --> 00:10:36.135
که بعد، اون میده به جویس میچل.

00:10:36.385 --> 00:10:38.462
جویس سری تورکس درست رو میاره

00:10:38.712 --> 00:10:40.798
و به ریچارد مت میده.

00:10:41.048 --> 00:10:44.385
حالا، اون رو باید به بیرون
کارگاه خیاطی قاچاق کنه.

00:10:44.635 --> 00:10:47.638
که یعنی رد شدن از یه دستگاه فلزیاب

00:10:47.888 --> 00:10:49.899
طی برگشتن به بند سلولش.

00:10:50.149 --> 00:10:54.404
اگر گیر بیوفته،
عواقب شدیدی در انتظارشه.

00:10:54.654 --> 00:10:56.406
وقتی از اون فلزیاب رد میشی،

00:10:56.656 --> 00:10:58.065
حس میکنی زیر نورافکنی

00:10:58.315 --> 00:11:00.568
و همینطور نورش روت هست، تا رد بشی.

00:11:00.818 --> 00:11:03.404
و این، یکی از آزاردهنده‌ترین زماناس

00:11:03.654 --> 00:11:05.156
چون نمیدونی که ممکنه بگیرنت

00:11:05.406 --> 00:11:06.582
و ببرنت روی دیوار یا نه.

00:11:06.832 --> 00:11:08.918
میدونی، یسریا رو گوشمالی میدادن.

00:11:09.168 --> 00:11:10.920
یسریا ناپدید میشدن.

00:11:11.170 --> 00:11:13.005
اما ریچارد مت چطور

00:11:13.255 --> 00:11:16.676
قراره سری تورکس رو از فلزیاب رد کنه؟

00:11:16.926 --> 00:11:19.420
اگر چیزی داشته باشین، مثل یه هدفون

00:11:19.670 --> 00:11:21.672
که میدونین یه جای خالی داره،

00:11:21.922 --> 00:11:24.842
ولی توی دستگاه فلزیاب،
تشخیص داده میشن،

00:11:25.092 --> 00:11:26.594
خب اون، جای خوبیه

00:11:26.844 --> 00:11:28.679
که یه چیز فلزی بذاری و قاچاقش کنی.

00:11:28.929 --> 00:11:30.764
مت، سری تورکس رو توی

00:11:31.014 --> 00:11:33.609
حفره خالی هدفونش مخفی میکنه.

00:11:33.859 --> 00:11:36.112
وقتی به سلولش برمیگرده،

00:11:36.362 --> 00:11:38.114
اون رو به سوئت میرسونه.

00:11:38.364 --> 00:11:41.941
که با استفاده ازش، سعی
میکنه قفل در سلول رو جدا کنه.

00:11:44.704 --> 00:11:46.447
دیوید به سرعت میبینه که این کار،
عملی نیست.

00:11:46.697 --> 00:11:49.709
داره فقط وقتش رو
هدر میده و ممکن نیست.

00:11:49.959 --> 00:11:51.785
اون نمیتونه در سلول رو باز کنه

00:11:52.035 --> 00:11:54.380
ریچارد مت و دیوید سوئت،
قوانین زیادی رو شکستن

00:11:54.630 --> 00:11:59.126
که به این لحظه برسن،
ولی به بن بست خوردن.

00:11:59.376 --> 00:12:02.880
بدون یه نقشه بهتر،
اونا بقیه عمرشون رو

00:12:03.130 --> 00:12:06.224
درحال هدر دادنش پشت
میله ها سپری میکنن.

00:12:20.063 --> 00:12:22.325
دو زندانی دانمورا، با دقت تمام،

00:12:22.575 --> 00:12:25.244
و مصرانه، در تلاش برای
بیرون اومدن از سلولهاشون

00:12:25.494 --> 00:12:29.823
توی یکی از خطرناکترین
زندانهای ایالت نیویورک ان.

00:12:30.073 --> 00:12:33.576
یک ماه درگیرش بودن، ولی مشکلی هست.

00:12:35.913 --> 00:12:37.581
نقشه ریچارد مت و

00:12:37.831 --> 00:12:41.168
دیوید سوئت،
برای فرار از ندامگاه کلینتون،

00:12:41.418 --> 00:12:45.839
توسط یه مشت پیچ، خنثی شد.

00:12:46.089 --> 00:12:49.352
هرچقدر هم که تلاش میکنه،
تکون نمیخورن.

00:12:49.602 --> 00:12:53.262
اونا نمیتونن به مکانیزم قفل
پشت اون صفحه، دسترسی پیدا کنن.

00:12:55.682 --> 00:12:57.850
وقتشه که یه نقشه ب پیدا کنن

00:12:59.853 --> 00:13:02.523
دیوید کسیه که فکر میکنه «خب،

00:13:02.773 --> 00:13:04.775
چطور باید از نقطه آ برسم به نقطه ب؟»

00:13:05.025 --> 00:13:06.786
«چطور میتونم از این سلول بیام بیرون؟»

00:13:07.036 --> 00:13:10.197
بعد، دیوید میبینه که یه دریچه پشت

00:13:10.447 --> 00:13:12.375
تختش، در انتهای سلولش هست.

00:13:12.625 --> 00:13:15.369
و میدونه که اگر دور
اون دریچه رو ببره،

00:13:15.619 --> 00:13:17.630
میره به راهرو.

00:13:17.880 --> 00:13:20.206
مسیر پشت سلولها،
جاییه که بهش میگیم راهرو.

00:13:21.458 --> 00:13:24.295
و هر خدماتی که به سلولها میرسه،

00:13:24.545 --> 00:13:27.381
لوله‌کشی، سیم‌کشی برق، کابل تلویزیون،

00:13:27.631 --> 00:13:30.977
همه اونا، توی راهرو قرار دارن.

00:13:31.227 --> 00:13:34.054
دیوید سوئت، اجازه ورود
به محوطه راهروها رو داشت

00:13:34.304 --> 00:13:36.890
توی یسری موقعیتا. مثل کارای برقی

00:13:37.140 --> 00:13:40.144
که برای سلولهای هم‌بندش انجام میداد.

00:13:40.394 --> 00:13:42.646
برای دسترسی به راهروها،

00:13:42.896 --> 00:13:44.657
سوئت نیاز داره که چیزی

00:13:44.907 --> 00:13:47.743
برای بریدن دریچه پشت تختش پیدا کنه.

00:13:47.993 --> 00:13:51.405
دیوید سوئت، نابغه استمثار از نقاط ضعف

00:13:51.655 --> 00:13:54.083
سازه فیزیکی زندانه.

00:13:54.333 --> 00:13:58.329
اما نبوغ ریچارد مت، توی
دونستن کسی که ازش استمثار کنه،

00:13:58.579 --> 00:14:00.413
به همون اندازه مهمه.

00:14:05.502 --> 00:14:08.264
جویس یه جورایی میگه که ریچارد مت

00:14:08.514 --> 00:14:12.768
براش امکان توقف رو
غیرممکن کرد، بعد از اینکه شروع کرد.

00:14:13.018 --> 00:14:15.512
اون میدونست که ریچارد مت،
خیلی کینه توزه

00:14:15.762 --> 00:14:17.940
و که اگر ادامه نمیداد

00:14:18.190 --> 00:14:21.518
به راهی که توش شروع به رفتن

00:14:21.768 --> 00:14:24.697
کرده بود،
باید هزینه‌ای براش پرداخت میکرد.

00:14:24.947 --> 00:14:27.107
پس اونا رفتن به نقشه شماره دو

00:14:27.357 --> 00:14:30.036
که یعنی قاچاق تیغه های اره آهن‌بری

00:14:30.286 --> 00:14:31.871
که جویس میچل از شعبه

00:14:32.121 --> 00:14:34.457
محلی فروشگاه والمارت خریده بود.

00:14:34.707 --> 00:14:37.534
ریچارد مت، چطور قراره
این تیغه های بزرگ فلزی

00:14:37.784 --> 00:14:40.204
اره آهن‌بر رو از خیاط‌خانه خارج کنه،

00:14:40.454 --> 00:14:42.956
بدون اینکه توسط فلزیاب
تشخیص داده بشن؟

00:14:43.206 --> 00:14:46.794
ریچارد مت، استاد حقه‌بازی،

00:14:47.044 --> 00:14:50.056
شروع میکنه به شریک
کردن یه همدست جدید.

00:14:50.306 --> 00:14:54.802
کسی که سالها برای
رفاقتش وقت گذاشته بود.

00:14:55.052 --> 00:14:58.471
مامور اصلاح و تربیت، جین پالمر.

00:15:04.561 --> 00:15:06.313
جین پالمر، جزو تیم گوشمالی بود،

00:15:06.563 --> 00:15:08.407
و اگر میپرسین تیم گوشمالی چیه،

00:15:08.657 --> 00:15:10.234
یه گروه از افسرهاست

00:15:10.484 --> 00:15:11.804
که میان و دمار از روزگار هرکسی که

00:15:12.054 --> 00:15:13.494
هر کار اشتباهی داره میکنه، در میارن.

00:15:13.744 --> 00:15:14.655
جین پالم،

00:15:14.905 --> 00:15:16.225
خیلی تونست با ریچارد مت آشنا نشه.

00:15:16.475 --> 00:15:21.170
جفتشون به سطحی از درک نسبت به
هم رسیده بودن و پالمر میدونست که مت،

00:15:21.420 --> 00:15:24.340
میتونه صلح رو توی بند مسکونی،
فراهم کنه

00:15:24.590 --> 00:15:26.166
و پالمر، بهش لوازم نقاشی میرسوند.

00:15:26.416 --> 00:15:28.678
ریچارد مت، به پالمر،
چیزی از تیغه ها نمیگه

00:15:28.928 --> 00:15:30.921
اما به دوستیشون تکیه میکنه

00:15:31.171 --> 00:15:35.259
بعنوان یه کلک،
برای رد شدن از نقطه بازرسی.

00:15:35.509 --> 00:15:37.770
پس، تیغه های اره اهن‌بر،

00:15:38.020 --> 00:15:40.431
توی ایستگاه کاری ریچار مت بودن.

00:15:40.681 --> 00:15:45.444
میره توی سرویس بهداشتی
مردونه و به سینه‌ش میچسبوندشون.

00:15:45.694 --> 00:15:50.023
و اون، شرایط پزشکی‌ای
داشت که میتونست تقلید کنه

00:15:50.273 --> 00:15:52.034
و اونوقت یه افسر، اسکورتش میکرد

00:15:52.284 --> 00:15:54.203
که در این مورد، افسر پالمر بود.

00:15:54.453 --> 00:15:56.530
اون رو به بیرون کارگاه
خیاطی راهنمایی میکنن

00:15:56.780 --> 00:15:58.866
از دستگاه فلزیاب رد نمیشه،

00:15:59.116 --> 00:16:02.535
و به سلولش برمیگرده،
که کنار سلول دیوید سوئته.

00:16:04.204 --> 00:16:07.040
این تیغه های اره
آهن‌بر، بین زندانیها، یعنی مت،

00:16:07.290 --> 00:16:09.209
و همچنین، سوئت، تقسیم میشن.

00:16:09.459 --> 00:16:11.295
دیوید خیلی باهوش بود

00:16:11.545 --> 00:16:13.797
اون، تیغه های اره آهن‌بر رو
گرفت، و توی پارچه گذاشت

00:16:14.047 --> 00:16:16.726
که مطمئن بشه از
انگشتهاش محافظت میکنه.

00:16:16.976 --> 00:16:20.813
که همینطور که اره
میکنه، از دستاش محافظت کنه.

00:16:21.063 --> 00:16:22.565
دیوید سوئت، خیلی دقیق بود

00:16:22.815 --> 00:16:24.483
نسبت به خیلی از کارهایی که میکرد.

00:16:24.733 --> 00:16:26.569
فقط توی شطرنج من رو نمیبرد،

00:16:26.819 --> 00:16:30.990
بلکه وقتی داشت پشت سلولش رو میبرید،

00:16:31.240 --> 00:16:36.153
چهارتا آهنربا از داخل
هدفون برداشته بود

00:16:36.403 --> 00:16:39.156
و با چسب کاغذی پوشونده بود

00:16:39.406 --> 00:16:42.334
و همینطور که پشت سلولش رو میبرید،

00:16:42.584 --> 00:16:45.412
براده های آهن، روی آهنرباها میوفتادن

00:16:45.662 --> 00:16:47.164
که با چسب کاغذی بسته شده بودن.

00:16:47.414 --> 00:16:48.999
اونجوری راحت میتونست بگیردشون زیر آب

00:16:49.249 --> 00:16:50.843
و شسته میشدن.

00:16:51.093 --> 00:16:53.253
اون حتی پایه های تخت رو هم بسته بود

00:16:53.503 --> 00:16:56.340
که بتونه تخت رو عقب و جلو ببره

00:16:56.590 --> 00:16:58.592
بدون اینکه کسی بشنوه.

00:16:58.842 --> 00:17:00.519
اونا تقریبا پنج سانت توی

00:17:00.769 --> 00:17:03.355
هر عصر،
توی هر ساعت تفریح عصرونه، میبریدن.

00:17:03.605 --> 00:17:06.517
هیچکس قرار نیست صدای اره کردن پشت

00:17:06.767 --> 00:17:09.028
سلولهای بند آ رو بشنوه،

00:17:09.278 --> 00:17:12.523
چون عصرها، وقتی کارشون رو میکردن،

00:17:12.773 --> 00:17:16.193
شما یه تلویزیون برای فیلم دیدن دارین.

00:17:16.443 --> 00:17:19.121
پس صدای اون، بعد صدای کسایی رو

00:17:19.371 --> 00:17:22.792
دارین که کارت بازی میکنن و
داد میزنن و سر و صدا میکنن.

00:17:23.042 --> 00:17:25.878
بعضیا دوش میگیرن،
چند نفر با تلفن حرف میزنن.

00:17:26.128 --> 00:17:27.463
همه صداهای آشپزخونه رو دارین...

00:17:27.713 --> 00:17:29.538
اصلا ممکن نیست.

00:17:35.471 --> 00:17:37.464
بعد سه هفته اره کردن

00:17:37.714 --> 00:17:40.810
دیوید سوئت کارش رو با بریدن
راهش به بیرون سلول تموم میکنه.

00:17:41.060 --> 00:17:42.970
اما قبل از اینکه بتونه
توی راهروها بچرخه

00:17:43.220 --> 00:17:44.721
و دنبال راه خروج باشه،

00:17:44.971 --> 00:17:47.808
اون، باید حضورش رو جعل کنه.

00:17:48.058 --> 00:17:50.644
سوییشرت و شلوار گرمکن پر شده

00:17:50.894 --> 00:17:52.988
با لباسای مختلف زیر ملافه‌ش میذاره،

00:17:53.238 --> 00:17:55.825
که ظاهر وقتی رو بده که
یه زندانی که خوابیده، ملافه رو

00:17:56.075 --> 00:17:58.577
روی سرش کشیده.

00:17:58.827 --> 00:18:02.906
این خیلی قابل درکه که
یه افسر، اشتباهش بگیره

00:18:03.156 --> 00:18:05.742
با یه زندانی، چون
ایالت، بهشون اجازه داده بود

00:18:05.992 --> 00:18:08.161
که ملافه رو تا روی سرشون بیارن بالا.

00:18:08.411 --> 00:18:10.497
زندانی مت هم، وظیفه نگهبانی رو داشت

00:18:10.747 --> 00:18:13.000
که حواسش به گشت
های امنیتی احتمالی باشه

00:18:13.250 --> 00:18:15.344
و اگر مجبور بود،
حواسپرتی های لازم رو به کار بگیره.

00:18:15.594 --> 00:18:18.097
بعد از سرشماری ایستاده،
که وقتیه که نگهبانا

00:18:18.347 --> 00:18:20.340
مطمئن میشن همه توی سلولهاشون ان،

00:18:20.590 --> 00:18:23.342
چراغها خاموش میشن و دیوید، میره.

00:18:25.604 --> 00:18:26.605
گشتهای سوئت

00:18:26.855 --> 00:18:30.599
توی راهروها،
تبدیل به یه کار شبانه میشه.

00:18:32.018 --> 00:18:35.197
زندانی سوئت، میتونست به

00:18:35.447 --> 00:18:36.440
راهش توی راهروها

00:18:36.690 --> 00:18:38.775
و بین دیوار سلولها، از طبقه سوم،

00:18:39.025 --> 00:18:40.202
بره به تونلهای زیرزمینی،

00:18:40.452 --> 00:18:42.705
جایی که اکتشافاتش رو شروع میکرد.

00:18:42.955 --> 00:18:45.949
توی تونلهای زیرزمینی، خیلی تاریکه،

00:18:46.199 --> 00:18:48.627
اما خوشبختانه، دیوید، با خودش،

00:18:48.877 --> 00:18:51.380
نور عینک چراغداری که
جویس بهش داد رو داره

00:18:51.630 --> 00:18:54.133
که بهش کمک کنه راهش رو پیدا کنه

00:18:54.383 --> 00:18:57.720
دیوید متعجب میشه که
اونقدری که فکر میکرده،

00:18:57.970 --> 00:18:59.546
درها و دروازه‌های قفل شده‌ای نیستن.

00:18:59.796 --> 00:19:02.057
پس اون آزاده که بگرده.

00:19:02.307 --> 00:19:03.642
هر شب، دیوید سوئت،

00:19:03.892 --> 00:19:07.313
ساعتها به گشتن تونلها ادامه میده.

00:19:07.563 --> 00:19:09.723
اون باید مطمئن باشه
که به سلولش برمیگرده

00:19:09.973 --> 00:19:12.392
قبل از اینکه کسی بفهمه اونجا نیست.

00:19:12.642 --> 00:19:14.061
پس توی سرشماری ایستاده،

00:19:14.311 --> 00:19:16.488
افسر سلولهای بند،
یه زنگ رو به صدا در میارن.

00:19:16.738 --> 00:19:17.814
که اعلام بیدارباشه.

00:19:18.064 --> 00:19:19.158
و بعد، افسرها بررسی میکنن

00:19:19.408 --> 00:19:21.577
که مطمئن بشن همه بلند شدن.

00:19:21.827 --> 00:19:24.321
چراغهاشون رو روشن
میکنن؛ و اونجوری میفهمیم

00:19:24.571 --> 00:19:26.490
زندانی، زنده و روبراهه.

00:19:26.740 --> 00:19:28.158
وقتی که برمیگرده،

00:19:28.408 --> 00:19:31.328
مطمئن میشه که یه ظرف آب داغ داره.

00:19:31.578 --> 00:19:34.089
اون گرمش میکنه و دستاش رو میشوره.

00:19:34.339 --> 00:19:36.917
صورتش رو میشوره. پیرهنش رو عوض میکنه،

00:19:37.167 --> 00:19:41.096
و مطمئن میشه که شواهدی وجود نداره

00:19:41.346 --> 00:19:42.922
که هر شب داره این کار رو میکنه.

00:19:45.184 --> 00:19:47.094
ریچارد مت، یک هفته بعد از دیوید سوئت،

00:19:47.344 --> 00:19:50.022
دریچه سلولش رو باز
میکنه، اما اون دوتا تصمیم میگیرن

00:19:50.272 --> 00:19:52.683
که مت باید نگهبانی دادن رو ادامه بده.

00:19:52.933 --> 00:19:55.444
همینطور که سوئت لاغرتر و چابک‌تر

00:19:55.694 --> 00:19:58.530
توی تونلها، در تکاپوی
پیدا کردن راه خروجشون بود.

00:19:58.780 --> 00:20:00.282
از پنجره های خیاط‌خونه،

00:20:00.532 --> 00:20:03.777
میتونین بیرون، و نیروگاه رو ببینین.

00:20:04.027 --> 00:20:06.038
نیروگاه، در طرف دیگه

00:20:06.288 --> 00:20:08.699
دیوار احاطه کننده زندانه.

00:20:08.949 --> 00:20:12.628
اگر سوئت بتونه لوله‌ای
پیدا کنه که به نیروگاه میرسه،

00:20:12.878 --> 00:20:15.789
میتونه یه قدم نزدیکتر باشه
به پیدا کردن یه مسیر زیرزمینی

00:20:16.039 --> 00:20:19.959
که به اونطرف دیوارهای زندان میبردش.

00:20:22.796 --> 00:20:28.552
اما یه شب که درحال
جستجو بود، فهمید که تنها نیست.

00:20:28.802 --> 00:20:32.564
یکی از کارکنان زندان توی
راهرو داشت سیگار میکشید

00:20:32.814 --> 00:20:34.056
و بعد اون ته سیگار رو انداخت،

00:20:38.561 --> 00:20:42.649
که دقیقا افتاد روی پای دیوید سوئت.

00:20:42.899 --> 00:20:47.404
به ذهنش میاد که اوه پسر... تموم شد

00:20:47.654 --> 00:20:49.038
و احتمالا پیدام کردن.

00:20:56.913 --> 00:20:59.249
یه نگهبان همین الان یه ته
سیگار روشن انداخت پایین

00:20:59.499 --> 00:21:01.918
جایی که دیوید سوئت مخفی شده بود.

00:21:02.168 --> 00:21:06.339
خوشبختانه نگهبان، متوجه
اینکه دیوید توی احشاء زندان

00:21:06.589 --> 00:21:09.258
گشت میزنه تا راهی برای خروج پیدا کنه،
نشد.

00:21:11.011 --> 00:21:16.442
سوییت بدون نقشه مثل یه موش توی

00:21:16.692 --> 00:21:19.935
هزارتو عه که شب به
شب هر راهیو امتحان میکنه.

00:21:21.613 --> 00:21:23.440
سوییت در زیربنای زندان

00:21:23.690 --> 00:21:25.210
همه جارو به دنبال
مجرای آب یا لوله هایی

00:21:25.460 --> 00:21:28.779
بود که ممکنه اونو به

00:21:29.029 --> 00:21:30.363
سمت نیروگاه برقی ای ببره

00:21:30.613 --> 00:21:33.032
که در خارج از زندان قرار داره

00:21:35.535 --> 00:21:37.296
نقطه تحول بزرگ

00:21:37.546 --> 00:21:40.799
وقتی بود که لوله بخاری ای پیدا کردن

00:21:41.049 --> 00:21:43.886
که اساسا گفته شده بود
که یکی به سمت داخل میره

00:21:44.136 --> 00:21:47.297
و یکی به خارج از اون محیط.

00:21:47.547 --> 00:21:49.725
دیوید سوییت در
تاریکی لوله رو دنبال کرد،

00:21:49.975 --> 00:21:51.393
در زیر زمینی پر از حشرات موذی،

00:21:51.643 --> 00:21:54.137
سه طبقه زیر زمین،

00:21:54.387 --> 00:21:57.232
به امید اینکه اونو به خارج از زندان

00:21:57.482 --> 00:21:59.725
به نیروگاه برق ببره.

00:22:06.232 --> 00:22:08.577
دیوید به دیوار آجری برخورد

00:22:08.827 --> 00:22:11.822
و متوجه شد که باید
از این دیوار رد بشه.

00:22:12.072 --> 00:22:16.502
دیوید میدونه که این لوله،
اونو به سمت آزادی میبره

00:22:16.752 --> 00:22:19.922
ولی کاری که باید میکرد این بود
که آجرای اطراف لوله رو برداره

00:22:20.172 --> 00:22:23.834
اونم با اره کوچیک و کندش.

00:22:24.084 --> 00:22:26.920
کاری کند و خسته کننده بود.

00:22:27.170 --> 00:22:30.432
شبی سه یا چهار آجر برمیداره.

00:22:30.682 --> 00:22:32.935
شبانه اون آجرارو محض
احتیاط سر جاشون میذاشت

00:22:33.185 --> 00:22:35.270
که اگه یه وقت زندان بانها

00:22:35.520 --> 00:22:38.857
مثل همیشه زندان رو گشتن،

00:22:39.107 --> 00:22:41.685
متوجه چیزی غیرعادی نشن.

00:22:41.935 --> 00:22:44.196
به نظر میرسه که هیچوقت نتونه کار

00:22:44.446 --> 00:22:46.690
ساختن یه سوراخ به
بزرگی خودش رو تموم کنه،

00:22:46.940 --> 00:22:50.859
چه برسه به شریک جرم بزرگترش،
ریچارد مت.

00:23:00.712 --> 00:23:04.958
یک ماه از این کار بی
وقفه و کمرشکن میگذره،

00:23:05.208 --> 00:23:08.554
ولی یه شب دیوید سوییت
یه قدم بزرگ برمیداره.

00:23:08.804 --> 00:23:10.881
توی تونلها،

00:23:11.131 --> 00:23:14.633
به یک جعبه ابزار بزرگ برمیخوره.

00:23:16.561 --> 00:23:17.804
<i>یه جعبه ابزار گروهی.</i>

00:23:18.054 --> 00:23:20.732
یه جعبه تماما فلزیه که داخلش

00:23:20.982 --> 00:23:24.644
همه ابزارهای لازم رو داره.

00:23:24.894 --> 00:23:27.063
اصلا قرار نبود که اونا اونجا باشن

00:23:27.313 --> 00:23:30.734
ولی برای صرفه جویی در زمان

00:23:30.984 --> 00:23:33.987
معاون رئیس بهشون اجازه داد

00:23:34.237 --> 00:23:35.238
که وسایلشونو

00:23:35.488 --> 00:23:38.241
توی یه جعبه بزرگ انتهای بلوک آ بذارن.

00:23:38.491 --> 00:23:40.994
و مفیدترین وسیله جلوی

00:23:41.244 --> 00:23:43.162
جعبه ابزار قرار داره:

00:23:45.090 --> 00:23:47.250
یه پتک.

00:23:47.500 --> 00:23:48.510
یه کشف فوق العاده بود.

00:23:48.760 --> 00:23:51.003
بهشون اون قدرت اضافی
که لازم داشتن رو داد.

00:23:53.590 --> 00:23:57.352
ولی اون تنها چیزی نبود که
سوییت توی تونل ها پیدا میکنه.

00:23:57.602 --> 00:23:59.771
دیوید سوییت چیزهایی پیدا میکنه

00:24:00.021 --> 00:24:01.765
که ممکنه بعدا ارزششون مشخص بشه.

00:24:02.015 --> 00:24:03.934
سیم رابطی که یه چراغ داشت

00:24:04.184 --> 00:24:06.102
که ممکنه بعدا که به نور احتیاج داره،
ازش.

00:24:06.352 --> 00:24:08.113
به عنوان منبع انرژی استفاده کنه.

00:24:08.363 --> 00:24:09.781
یه تیکه میلگرد پیدا میکنه

00:24:10.031 --> 00:24:12.868
که میتونه ازش به
عنوان مته استفاده کنه

00:24:13.118 --> 00:24:16.029
و این فهرست وسایل همچنان ادامه داره.

00:24:16.279 --> 00:24:19.115
دیوید درحالیکه چکش و پتک داره،

00:24:19.365 --> 00:24:21.210
دو هفته کار میکنه،

00:24:21.460 --> 00:24:24.454
تا فضای کافی برای خزیدن
بین آجرهارو فراهم کنه

00:24:24.704 --> 00:24:26.623
ولی از طرفی،

00:24:26.873 --> 00:24:31.043
متوجه میشه که اون دیوار
به بیرون منتهی نمیشه.

00:24:34.139 --> 00:24:36.725
هنوز یه دیوار روبروش بود

00:24:36.975 --> 00:24:39.978
که از بتن سخت ساخته شده.

00:24:40.228 --> 00:24:42.397
دیوید به دیوار پنهانی برمیخوره

00:24:42.647 --> 00:24:44.641
که دیواریه که به بیرون منتهی میشه.

00:24:44.891 --> 00:24:48.153
این دیواریه که دورتادور
زندان قرار داره.

00:24:48.403 --> 00:24:52.232
دیوید به دیوار نگاه میکنه
و با خودش فکر میکنه

00:24:52.482 --> 00:24:56.903
که چطوری میتونم ازش رد بشم؟

00:24:57.153 --> 00:24:59.581
تراشیدن این دیوار بتنی که هفت فوت

00:24:59.831 --> 00:25:03.742
قطر داره،
سالها یا حتی دهه ها طول میکشه.

00:25:05.828 --> 00:25:08.090
به نظر میاد که دیوید
سوییت و ریچارد مت

00:25:08.340 --> 00:25:12.676
تا آخر عمرشون توی این
زندان تاریک و دلگیر گیر افتادن.

00:25:24.347 --> 00:25:27.776
متهمان، ریجارد مت و دیوید سوییت

00:25:28.026 --> 00:25:30.612
سه ماه پس از ریختن نقشه فرار،

00:25:30.862 --> 00:25:34.524
به آخرین مانع برمیخورن.

00:25:34.774 --> 00:25:37.610
دیوار بتنی به قطر هفت فوت

00:25:37.860 --> 00:25:41.039
مستقیما به بیرون از زندان ختم میشد.

00:25:41.289 --> 00:25:46.118
دیوار نامتعارف زندان کلینتون.

00:25:47.546 --> 00:25:51.800
اون دوتا مرد اندی روفرینس توی
فیلم «رستگاری در شاوشنک» رو

00:25:52.050 --> 00:25:55.127
به تمسخر میگیرن که 20 سال
طول کشید تا از زندان فرار کنه.

00:25:57.055 --> 00:26:00.383
اونا فکر میکنن که میتونن
طی ده سال اینکارو انجام بدن.

00:26:00.633 --> 00:26:03.562
پس سوییت کار پرزحمت خراب کردن

00:26:03.812 --> 00:26:05.397
پایین دیوارو با پتکی که

00:26:05.647 --> 00:26:06.967
پیدا کرده بود و مته ای که از دیلم

00:26:07.217 --> 00:26:10.235
ساخته شده بود رو شروع کرد.

00:26:10.485 --> 00:26:12.738
از اونجایی که اونا در تلاش
برای ساخت راه در رو اند،

00:26:12.988 --> 00:26:15.482
مت چند شب به سوییت کمک میکنه.

00:26:15.732 --> 00:26:17.734
اونا خیلی خیلی کند دیوارو میکنن.

00:26:17.984 --> 00:26:19.144
منظورم اینه که، دارن پیش میرن

00:26:19.394 --> 00:26:21.447
ولی این قراره یه کاری باشه
که از روی عشق انجام میدن،

00:26:21.697 --> 00:26:24.074
و قراره خیلی طول بکشه.

00:26:24.324 --> 00:26:27.669
اکثر شبها مت توی سلول زندان،
حواسش به نگهبانا هست

00:26:27.919 --> 00:26:30.255
درحالیکه سوییت سراغ
جعبه ابزار میره تا ببینه

00:26:30.505 --> 00:26:32.831
که کارگرها وسیله
جدیدی اونجا گذاشتن یا نه.

00:26:35.176 --> 00:26:36.261
در این موقعیت منحصر به فرد،

00:26:36.511 --> 00:26:39.765
اون یه گنجینه ارزشمند پر مته برقی،

00:26:40.015 --> 00:26:43.352
که انواع لوازم برقی رو داره،
محسوب میشد.

00:26:43.602 --> 00:26:46.096
ولی مته ای که برای کندن

00:26:46.346 --> 00:26:48.765
دیوار نهانی لازم داشتن رو نداره.

00:26:49.015 --> 00:26:52.685
یه بار دیگه،
ریچارد مت، استاد متقلبها،

00:26:52.935 --> 00:26:56.022
میدونست که برای کمک
دقیقا سراغ چه کسی بره.

00:26:56.272 --> 00:26:58.358
جویس میشل در این موقعیت،

00:26:58.608 --> 00:27:01.444
شریک خوبی برای فرار بود.

00:27:01.694 --> 00:27:04.697
اون حتی برای وسیله
نقلیه ای که برای بعد از

00:27:04.947 --> 00:27:08.377
فرار از چنگ دیوارهای
زندان میخوان هم نقشه داشت.

00:27:08.627 --> 00:27:13.373
فکر میکنم که جویس توی رویاهاش میدید

00:27:13.623 --> 00:27:18.220
که با سوییت و مت فرار میکنه،

00:27:18.470 --> 00:27:21.548
غروب آفتاب راه
میوفته و به مکزیک میره.

00:27:21.798 --> 00:27:24.810
ریچارد مت از جویس مته های سیمانی

00:27:25.060 --> 00:27:26.719
و پانچ فولادی خواست

00:27:26.969 --> 00:27:29.222
و یه راه غیر هوشمندانه
رای بردن این ابزارها ،

00:27:29.472 --> 00:27:32.642
به سلولش پیدا کرد.

00:27:32.892 --> 00:27:34.477
هرچیزی که از فروشگاه

00:27:34.727 --> 00:27:35.979
در هر زندانی در ایالت نیویوک

00:27:36.229 --> 00:27:38.573
میخرین، باید پخته شده باشه.

00:27:38.823 --> 00:27:40.826
گوشت خام مجاز نیست.

00:27:41.076 --> 00:27:43.236
<i>با این حال زیاد پیش
میاد که زندان بانها، ،

00:27:43.486 --> 00:27:46.046
درحالیکه این کار خلاف قانونه،
به زندانیهایی که باهاشون حال میکنن،

00:27:46.296 --> 00:27:48.834
گوشت خام میدن

00:27:49.084 --> 00:27:51.503
چون هیچ غذایی بدتر
از غذای زندان نیست.

00:27:51.753 --> 00:27:52.838
ریچارد مت به جویس میشل میگه

00:27:53.088 --> 00:27:56.082
که بهترین راه برای
بردن وسایل مورد نیازشون

00:27:56.332 --> 00:27:59.261
اینه که اونو توی همبرگر جاسازی کنن

00:27:59.511 --> 00:28:01.337
. مته هارو هم توی همبرگر فرو کنن

00:28:01.587 --> 00:28:03.339
و به زندان ببرن.

00:28:03.589 --> 00:28:04.841
در غرفه خیاطی،

00:28:05.091 --> 00:28:08.344
جویز میشل گوشت علامت گذاری شده مت رو

00:28:08.594 --> 00:28:11.440
به زندانبان جین پالمر داد

00:28:11.690 --> 00:28:13.683
که اونو به سلولش ببره.

00:28:13.933 --> 00:28:16.436
پالمر چیزی در مورد
این دو راه فرار نمیدونست.

00:28:16.686 --> 00:28:20.031
فکرشم نمیکرد که این
چیزایی که داره به مت میده،

00:28:20.281 --> 00:28:23.608
به این دو نفر اجازه فرار میده.

00:28:29.031 --> 00:28:32.794
<i>سوییت طی 50 روز گذشته،
توی راهروهای ترسناک

00:28:33.044 --> 00:28:35.130
زندان، جون کنده بود.

00:28:35.380 --> 00:28:38.550
درحالیکه مته بتنی و
یه پانچ جدید داشت.

00:28:38.800 --> 00:28:40.460
بالاخره راهی پیدا کرده بود

00:28:40.710 --> 00:28:43.805
که دیوار نهانی نامتعارف
زندان رو سوراخ کنه.

00:28:44.055 --> 00:28:47.392
اون امیدواره که این
تنگنای جهنمی رو درحالیکه

00:28:47.642 --> 00:28:50.719
با لوازم برقی توی جعبه ابزار
روبرو میشه، پشت سر بذاره.

00:29:01.147 --> 00:29:04.910
<i>متاسفانه وقتی مته ها به دستش رسید،

00:29:05.160 --> 00:29:07.152
جعبه ابزار غیب شد.

00:29:10.498 --> 00:29:13.992
دوباره برگشتن سر خونه اولشون.

00:29:16.671 --> 00:29:18.831
خیلی ناامیدکننده به نظر میرسه.

00:29:19.081 --> 00:29:23.001
ولی یک مرتبه، همه چیز تغییر میکنه.

00:29:29.350 --> 00:29:32.095
تمام این مدتی که اونا نزدیک

00:29:32.345 --> 00:29:35.265
لوله های بخاری کار میکردن،

00:29:35.515 --> 00:29:41.271
ولی امروز برای
اولین بار لوله ها سردن.

00:29:41.521 --> 00:29:45.190
سیستم گرمایشی زندان به
خاطر تابستون خاموش شدن.

00:29:47.035 --> 00:29:51.373
این میتونه راه فرارشون باشه.

00:29:51.623 --> 00:29:53.792
سوییت بعدا به بازجوها
میگه که این خودشه.

00:29:54.042 --> 00:29:56.127
الان دیگه میدونم و مسیرو بلدم.

00:29:56.377 --> 00:29:59.539
اونا میدونستن که اگه
بتونن از لوله رد بشن،

00:29:59.789 --> 00:30:01.958
بعدش به راحتی میتونن از دیوار نهانی،

00:30:02.208 --> 00:30:05.211
زندان آزاد بشن.

00:30:05.461 --> 00:30:07.889
دیوید دوباره به سراغ اره ش میره

00:30:08.139 --> 00:30:12.719
و یه راه هوشمندانه برای
اون برش سخت ابداع میکنه.

00:30:12.969 --> 00:30:15.388
اونا یه بطری هم پیدا کرده بودن.

00:30:15.638 --> 00:30:17.983
اونا بطری رو پر از آب میکنن

00:30:18.233 --> 00:30:21.894
و ازش یه عنوان گریس
برای بریدن لوله استفاده میکنن

00:30:22.144 --> 00:30:25.323
تا تیغ هاشون رو نگه
دارن و فلز هم سرد بمونه

00:30:25.573 --> 00:30:29.986
اینطوری بریدن لوله راحت تره.

00:30:30.236 --> 00:30:34.165
دیوید با بریدن، ده اینچ طی یه شب،
اولین سوراخو تموم کرد.

00:30:34.415 --> 00:30:37.002
پس وقتی دیوید داخل لوله بخاری میره،

00:30:37.252 --> 00:30:40.672
باید توی اون لوله بخزه و فرار کنه.

00:30:40.922 --> 00:30:42.332
قسمت دیگه ای از لوله بخاری

00:30:42.582 --> 00:30:44.175
که وقتی که داخل لوله ست،

00:30:44.425 --> 00:30:48.004
اونو ببره.

00:30:48.254 --> 00:30:49.931
ولی لوله تنگ بود.

00:30:50.181 --> 00:30:54.102
بریدن اون از داخل خیلی سخته.

00:30:54.352 --> 00:30:56.938
بودن توی اون لوله که باریک

00:30:57.188 --> 00:30:58.273
و نه چندان بزرگه.

00:30:58.523 --> 00:31:02.444
پس ذره ذره پیش میرفت.

00:31:02.694 --> 00:31:03.612
هر شب،

00:31:03.862 --> 00:31:07.856
دیوید سوییت میره اونجا و برش میده..

00:31:11.611 --> 00:31:14.197
دیوید آخرین برشو انجام میده،

00:31:14.447 --> 00:31:15.948
برای اولین بار از زمانی که

00:31:16.198 --> 00:31:19.377
در سال 2003 به زندان کلینتون افتاد،

00:31:19.627 --> 00:31:23.039
جرات کرده که تقریبا به
بیرون از دیوار زندان بره.

00:31:23.289 --> 00:31:25.625
دیوید از لوله بخاری خارج میشه.

00:31:25.875 --> 00:31:27.886
به یک تونل طولانی قدم میذاره

00:31:28.136 --> 00:31:31.631
که فکر میکنه زیرزمین

00:31:31.881 --> 00:31:33.475
خیابونهای بالای دناموراست.

00:31:33.725 --> 00:31:35.385
در نقاط مختلفی از تونل،

00:31:35.635 --> 00:31:38.730
میبینه که دریچه های مختلفی وجود دارن.

00:31:38.980 --> 00:31:41.224
یه دریچه رو انتخاب کرد

00:31:41.474 --> 00:31:43.393
که میتونست از نردبونش

00:31:43.643 --> 00:31:46.478
بالا بره و درپوشو باز کنه.

00:31:48.564 --> 00:31:52.151
از دریچه خارج میشه
و اطرافشو نگاه میکنه،

00:31:52.401 --> 00:31:55.070
و به خودش میگه «این فوق العادست».

00:31:58.917 --> 00:32:01.920
دیوید موفق شد که از
دیوارهای زندان خارج بشه.

00:32:02.170 --> 00:32:05.498
اون با موفقیت نقشه
فرارو عملی کرده بود.

00:32:05.748 --> 00:32:08.835
اگه میخواست میتونست
همین الان فرار کنه،

00:32:09.085 --> 00:32:11.513
ولی ریچارد مت همراهش نیست.

00:32:11.763 --> 00:32:16.259
کلمه رفیق در اینجا خیلی بی ربطه

00:32:16.509 --> 00:32:21.106
چون توی زندان،
واقعا هیچ رفیقی وجود نداره.

00:32:21.356 --> 00:32:24.025
کسانی رو دیدم که چاقویی
توی گردنشون توسط کسایی که

00:32:24.275 --> 00:32:26.861
بهشون میگن رفیق، زده شده.

00:32:27.111 --> 00:32:29.605
آیا دیوید به همراهش خیانت میکنه

00:32:29.855 --> 00:32:34.451
و درحالیکه خودش آزاد میشه،
اونو توی زندان رها میکنه؟

00:32:43.869 --> 00:32:46.956
بعد از 109 شب کار طاقت فرسا،

00:32:47.206 --> 00:32:49.634
دیوید سوییت به سمت تقاطع

00:32:49.884 --> 00:32:52.971
خیابون بیکر و خیابون بوک رفت

00:32:53.221 --> 00:32:59.135
130 یارد دور از دیوارهای دانمورا.

00:32:59.385 --> 00:33:03.398
میخواد که فرار کنه و
هیچوقت پشت سرشو نگاه نکنه،

00:33:03.648 --> 00:33:08.227
ولی شریک جرمش، ریچارد مت،

00:33:08.477 --> 00:33:11.906
هنوز توی سلولش زندانیه.

00:33:12.156 --> 00:33:15.410
زمان داره میگذره.

00:33:15.660 --> 00:33:17.746
دیوید میتونست فرار کنه،

00:33:17.996 --> 00:33:19.739
ولی نمیخواست مت رو ول کنه.

00:33:19.989 --> 00:33:22.408
اونا با هم اینکارو شروع کرده بودن.

00:33:22.658 --> 00:33:25.920
دیوید و ریچارد با
هم نقشه کشیده بودن

00:33:26.170 --> 00:33:28.080
و جیکشون درنیومده بود.

00:33:28.330 --> 00:33:30.666
یه کار تیمی بود که خیلی کمیابه.

00:33:30.916 --> 00:33:32.919
خیلی زیاد توی زندان
از این اتفاقا نمیوفته.

00:33:33.169 --> 00:33:34.587
هیچ وقت اتفاق نمیوفته.

00:33:34.837 --> 00:33:37.015
ولی فقط ریچارد مت نبود

00:33:37.265 --> 00:33:38.674
که همراه دیوید سوییت نبود.

00:33:38.924 --> 00:33:41.010
همچنین رانندشون جویس میشل هم

00:33:41.260 --> 00:33:43.012
همراهش نبود.

00:33:43.262 --> 00:33:44.939
تنها راه آوردن اون

00:33:45.189 --> 00:33:48.267
این بود که سریعا تا قبل
از 5:30 به سلولش برگرده

00:33:48.517 --> 00:33:50.945
به ریچارد بگه که آماده رفتن اند

00:33:51.195 --> 00:33:54.941
تا بتونن به میشل بگن
که فردا شب اونجا باشه.

00:33:55.191 --> 00:33:57.443
و اون گفت:«مت، مت. بلند شو.»

00:33:57.693 --> 00:34:00.863
و دیوید تنها سیگار
برگی که داشت رو کشید.

00:34:01.113 --> 00:34:05.210
اون یه آینه داره و اونو
بیرون سلولش میگیره

00:34:05.460 --> 00:34:07.870
تا بتونه مت که اونطرفه رو ببینه.

00:34:08.120 --> 00:34:10.048
میتونست تصویرشو ببینه.

00:34:10.298 --> 00:34:11.958
و مت به دیوید نگاه کرد
و بیرون اومد و گفت:

00:34:12.208 --> 00:34:14.126
«اوه پسر، انجامش دادی؟»

00:34:14.376 --> 00:34:16.879
واقعا بهش رسیدیم؟
واقعا داره عملی میشه؟»

00:34:17.129 --> 00:34:18.880
و دیوید گفت «آره، آماده ایم»

00:34:24.395 --> 00:34:27.732
امشب شب موعوده.

00:34:27.982 --> 00:34:31.653
طبق چیزی که جویس بهم میگه،
اونروز مت بهش نگاه کرده

00:34:31.903 --> 00:34:34.072
و مشتش روی بالا آورده

00:34:34.322 --> 00:34:36.983
انگار که میگه:
«انجامش دادیم.»

00:34:37.233 --> 00:34:40.152
و اون قلبا متوجه شد
که اون کار یه علامته.

00:34:40.402 --> 00:34:43.498
میشل قرار بود اون نیمه شب با
ماشین شاسی بلندش به ملاقات اونا بره.

00:34:43.748 --> 00:34:47.669
در این بین،
دیوید وسایل رفتنشونو جمع میکرد.

00:34:47.919 --> 00:34:50.663
لباسهای شخصی ای
که مورد تایید ایالت بود.

00:34:50.913 --> 00:34:54.834
با این حساب میتونستن هودی قرمز و
شلوار ورزشی یا همچین چیزی بپوشن.

00:34:55.084 --> 00:34:57.762
بیسکوییت روکش دار داشتن،
پپرونی داشتن

00:34:58.012 --> 00:35:01.924
خوراکی هایی سبک و در
عین حال مقوی ای داشتن.

00:35:02.174 --> 00:35:05.845
نقشه فرار تکمیل شده بود.

00:35:06.095 --> 00:35:09.347
حالا فقط باید منتظر
ساعت موعود میموندن.

00:35:14.445 --> 00:35:16.281
نگهبانهای نیمه شب به زندان میان

00:35:16.531 --> 00:35:21.536
و آخرین سرشماری روز رو انجام میدن

00:35:21.786 --> 00:35:25.623
و بلافاصله بعد از اون،
چراغها خاموش میشن.

00:35:25.873 --> 00:35:28.034
دست به کار شدن.

00:35:28.284 --> 00:35:30.202
آدمکها رو توی تختشون گذاشتن.

00:35:30.452 --> 00:35:32.797
یادداشتهای خداحافظی
شونو توی سلول نوشتن.

00:35:33.047 --> 00:35:34.382
وقتشه.

00:35:34.632 --> 00:35:37.126
از دریچه پشت سلولشون خارج شدن،

00:35:37.376 --> 00:35:38.970
از لوله ها پایین رفتن،

00:35:39.220 --> 00:35:41.055
به دیوار آجری رسیدن،

00:35:41.305 --> 00:35:43.966
و وارد لوله بخاری بریده شده شدن.

00:35:44.216 --> 00:35:48.471
دیوید سوییت همونطور که شب
گذشته وارد شده بود، وارد میشه

00:35:48.721 --> 00:35:50.982
حالا ریچارد مت

00:35:51.232 --> 00:35:53.059
برای اولین بار توی لوله میخزه.

00:35:53.309 --> 00:35:56.321
مت وارد میشه،

00:35:56.571 --> 00:35:58.648
ولی شدیدا از مکانهای بسته میترسه.

00:35:58.898 --> 00:36:01.910
مت از اون دسته آدمهایی نیست
که از فضای بسته خوششون میاد.

00:36:02.160 --> 00:36:04.579
پس همونطور که پیش میره، عصبی تر میشه

00:36:04.829 --> 00:36:06.831
و بعد گیر میکنه

00:36:07.081 --> 00:36:09.500
و شروع به داد زدن
میکنه تا دیوید کمکش کنه

00:36:09.750 --> 00:36:11.243
و دیوید هم سعی میکنه اونو بکِشه.

00:36:11.493 --> 00:36:13.079
بی فایدست.

00:36:13.329 --> 00:36:16.165
زندانی سوییت یک ملافه براش میفرسته

00:36:16.415 --> 00:36:20.094
و سعی داره به کمک
ملافه اونو توی لوله بکِشه.

00:36:20.344 --> 00:36:23.014
چون زیادی برای زندانی مت تنگه.

00:36:23.264 --> 00:36:28.843
بعد از کلی کلنجار رفتن،
مت بالاخره موفق میشه.

00:36:34.108 --> 00:36:36.102
دیوید از دریچه بیرون میره،

00:36:36.352 --> 00:36:39.864
اطرافشو نگاه میکنه و
ماشین جویس رو نمیبینه.

00:36:40.114 --> 00:36:44.193
برمیگرده پایین و
میگه:«جویس هنوز نیومده،

00:36:44.443 --> 00:36:46.203
شاید بهتر باشه چند دقیقه
دیگه بهش وقت بدیم.»

00:36:46.453 --> 00:36:47.956
و مت میگه، «آره، اون میاد.»

00:36:48.206 --> 00:36:50.281
پس منتظر میمونن.

00:36:56.538 --> 00:37:00.543
و بعد در نیمه شب، دیوید
دوباره بیرون دریچه رو نگاه میکنه.

00:37:00.793 --> 00:37:02.303
هیچ اثری از جویس نیست.

00:37:02.553 --> 00:37:04.296
پس وقتی مت و دیوید

00:37:04.546 --> 00:37:07.383
از دریچه خارج میشن، سوال اینجاست که

00:37:07.633 --> 00:37:09.477
جویس کجاست؟

00:37:09.727 --> 00:37:12.972
چیزی که دیوید سوییت
و ریچارد مت نمیدونن

00:37:13.222 --> 00:37:16.559
اینه که جویس جا زده.

00:37:16.809 --> 00:37:20.321
درواقع،
خودشو به خاطر حمله عصبی به بیمارستان

00:37:20.571 --> 00:37:22.815
معرفی کرده.

00:37:23.065 --> 00:37:24.734
مت دستپاچه شده.

00:37:24.984 --> 00:37:28.413
باورش نمیشه که جویس نیومده.

00:37:28.663 --> 00:37:32.074
و مت میگه:
«امکان نداره که به سلولم برگردم.

00:37:32.324 --> 00:37:35.578
بیا از اینجا بریم.»

00:37:35.828 --> 00:37:39.248
بدون نقشه جایگزین و
بدون ماشین برای فرار

00:37:39.498 --> 00:37:42.010
به سمت کوهستانای اطراف راه افتادن.

00:37:42.260 --> 00:37:44.920
راهی که نمیدونستن به کجا ختم میشه.

00:37:45.170 --> 00:37:46.922
شک ندارم که اونا به طرف

00:37:47.172 --> 00:37:49.008
خونه جویس میشل رفتن.

00:37:49.258 --> 00:37:51.102
زندانی مت توی گفتن این جمله سریع بود:

00:37:51.352 --> 00:37:52.845
سعی نکن منو لو بدی

00:37:53.095 --> 00:37:56.098
چون نه تنها خودت،
بلکه خانوادت رو میکشم

00:37:56.348 --> 00:37:59.694
سگت رو میکشم و هرچیزی که
برات مهم باشه رو مال خودم میکنم.

00:37:59.944 --> 00:38:03.364
. حسابی از اینکه با من
درافتادی پشیمون میشی.

00:38:03.614 --> 00:38:06.200
جای هیچ شکی نیست که زندانی مت،

00:38:06.450 --> 00:38:10.288
از جویس میشل هم خورده
حساب به دل گرفته بود.

00:38:10.538 --> 00:38:13.291
اونا از دنامورا فرار کردن.

00:38:13.541 --> 00:38:16.210
اونا یه راه پنج ساعته
رو در پیش داشتن،

00:38:16.460 --> 00:38:19.871
و حالا باید از دست
پلیسهام فرار میکردن.

00:38:26.628 --> 00:38:28.222
درست قبل از نیمه شب
پنجم ژوئن سال 2015

00:38:28.472 --> 00:38:30.633
ریچارد مت و دیوید سوییت

00:38:30.883 --> 00:38:33.385
از زندان کلینتون در دانمورای

00:38:33.635 --> 00:38:35.553
نیویورک، فرار کردن.

00:38:41.152 --> 00:38:42.153
مت و سوییت

00:38:42.403 --> 00:38:45.064
در سرشماری صبحگاهی، نبودن.

00:38:45.314 --> 00:38:48.659
دو تا سوراخ در بلوک آ هست.

00:38:48.909 --> 00:38:50.828
دوتا زندانی فرار کردن.

00:38:51.078 --> 00:38:52.914
خدای من.

00:38:53.164 --> 00:38:54.999
و بعد وقتی سوراخی رو پیدا کردن

00:38:55.249 --> 00:38:57.243
که از لوله ها پایین میرفت

00:38:57.493 --> 00:38:59.413
و بعد درپوش دریچه ای
رو دیدن که برداشته شده بود،

00:38:59.663 --> 00:39:01.914
فهمیدن که اونا فرار کردن.

00:39:02.164 --> 00:39:03.749
تو عقل نمیگنجه.

00:39:03.999 --> 00:39:05.835
تو عقل نمیگنجه.

00:39:06.085 --> 00:39:08.596
من خود به خودبه عنوان
مامور مسئول این پرونده

00:39:08.846 --> 00:39:11.257
برای اعمال تحقیقات
اجرایی در منطقه شدم.

00:39:11.507 --> 00:39:14.510
حداقل شش ساعت از
شروع فرارشون گذشته بود.

00:39:14.760 --> 00:39:16.187
نقشه مون موضع گیری همه جانبه

00:39:16.437 --> 00:39:18.606
و آنی مامورین،

00:39:18.856 --> 00:39:20.858
صدها نظامی از سراسر ایالت،

00:39:21.108 --> 00:39:25.104
و واحدهای سیار آژانسهای چندگانه بود.

00:39:25.354 --> 00:39:27.281
صدها مامور پلیس،
جنگلبان و نمایندگان فدرال

00:39:27.531 --> 00:39:28.449
به دنبال اون دو نفر بودن.

00:39:28.699 --> 00:39:30.099
توی کوهستانهای ادیروندک رو میگردیم،

00:39:30.349 --> 00:39:34.113
که 6 میلیون آکر پوشیده از درخته.
(معادل 4046 متر مربع)

00:39:34.363 --> 00:39:36.282
- وضعیتشون اون بیرون افتضاحه.
- گرسنه ان.

00:39:36.532 --> 00:39:38.732
و از انسانهای ناامید هم
کارهای ناامیدکننده ای سرمیزنه.

00:39:41.212 --> 00:39:43.297
تمام ساکنان ایالت نیویورک

00:39:43.547 --> 00:39:45.457
وحشت زده ان

00:39:45.707 --> 00:39:48.292
از اینکه دو قاتل
خطرناک آزادانه میچرخن.

00:39:50.045 --> 00:39:53.891
در زمانی که مامورین دنبال
دیوید سوییت و ریچارد مت میگردن

00:39:54.141 --> 00:39:55.810
اون دونفر توی جنگل پنهان شدن

00:39:56.060 --> 00:39:59.470
و به کلبه های شکاری خالی میرن

00:40:02.558 --> 00:40:05.153
در نقطه ای، دیوید سوییت و ریچارد مت

00:40:05.403 --> 00:40:07.321
تصمیم میگیرن از هم جدا بشن.

00:40:07.571 --> 00:40:10.074
فکر میکنم که دیوید و پدرم
به این خاطر از هم جدا شدن

00:40:10.324 --> 00:40:12.234
که پدرم، نوشیدنی پیدا کرده بود.

00:40:12.484 --> 00:40:15.070
پدرم وقتی نوشیدنی میخوره،

00:40:15.320 --> 00:40:17.072
تبدیل به آدم دیگه ای میشه.

00:40:17.322 --> 00:40:20.576
همون موقع ست که بی شک اون روی

00:40:20.826 --> 00:40:23.161
فاسد خودشو نشون میده.

00:40:24.580 --> 00:40:28.250
در 26 ژوئن، 21 روز بعد از فرارشون،

00:40:28.500 --> 00:40:30.920
بالاخره مامورین به ریچارد مت نزدیک یک

00:40:31.170 --> 00:40:33.088
کلبه شکاری برمیخورن.

00:40:33.338 --> 00:40:36.100
پدرم میدونست که اونا یا دستگیرش میکنن

00:40:36.350 --> 00:40:37.518
یا اینکه قراره بکشنش.

00:40:37.768 --> 00:40:41.096
میدونست که این آخر راهه،
و یه تفنگ هم همراهش داشت

00:40:41.346 --> 00:40:42.356
و اون تفنگو بالا آورد.

00:40:42.606 --> 00:40:45.610
و طبیعتا اون افسر هم انجام وظیفه کرد،

00:40:45.860 --> 00:40:47.519
اونا شلیک کردن،

00:40:47.769 --> 00:40:51.866
و بعد متوجه شدن که تفنگ خالی بوده.

00:40:52.116 --> 00:40:55.444
پس با این حساب، پدرم
میدونسته که اگه تفنگ رو بالابیاره،

00:40:55.694 --> 00:40:57.872
به منزله کشته شدنش
توسط پلیس خواهد بود.

00:40:58.122 --> 00:41:01.199
پس درواقع،
با اینکار ازشون خواسته که شلیک کنن.

00:41:06.297 --> 00:41:08.049
دو روز بعد، در 28 ژوئن،

00:41:08.299 --> 00:41:09.875
دیوید سوییت توسط

00:41:10.125 --> 00:41:13.045
افسری در نزدیکی مرز کانادا پیدا شد.

00:41:13.295 --> 00:41:14.975
وقتی اسفر فریاد میزنه
که دیوید محاصره شده،

00:41:15.225 --> 00:41:17.725
دیوید از ایستادن امتناع میکنه.

00:41:17.975 --> 00:41:21.387
پس به دقت هدف گیری
میکنه و یکبار شلیک میکنه.

00:41:21.637 --> 00:41:24.065
گلوله به بالاتنه ش میخوره.

00:41:24.315 --> 00:41:28.069
سوییت سکندری میخوره،
ولی نمیوفته و به دویدن ادامه میده.

00:41:28.319 --> 00:41:30.646
گروهبان کوک بان بار دیگه شلیک میکنه.

00:41:30.896 --> 00:41:33.816
دومین گلوله هم به بالا تنه ش میخوره،

00:41:34.066 --> 00:41:37.403
نیروی پشتیبانی نزدیکه و
بلافاصله وارد عمل میشه.

00:41:37.653 --> 00:41:39.914
کمک های پزشکی اولیه
رو به کار میگیرن و عملا

00:41:40.164 --> 00:41:43.908
جون دیوید سوییت رو نجات میدن،
اونم بعد از 23روز تعقیب و گریز.

00:41:46.921 --> 00:41:49.757
با حیله گری، تهدید، تیزهوشی

00:41:50.007 --> 00:41:53.928
و ساعتها کار طاقت فرسا،
دیوید سوییت و ریچارد مت

00:41:54.178 --> 00:41:57.923
کاریو کردن که هیچکس
باور نمیکنه که ممکن باشه.

00:41:58.173 --> 00:42:02.853
اونا از این دیوارها فرار کردن،

00:42:03.103 --> 00:42:06.524
ولی استحکام سلسله اتفاقاتی
که فرارشونو ممکن کرد،

00:42:06.774 --> 00:42:09.601
به اندازه ضعیفترین پیوندشون بود.

00:42:09.851 --> 00:42:12.354
وقتی که در شب 6 ژوئن 2015،
جویس میشل ،

00:42:12.604 --> 00:42:18.035
خودشو به اونا نرسوند،
سرنوشتشون تیره و تار شد.

00:42:18.285 --> 00:42:20.446
23 روز تعقیب و گریز

00:42:20.696 --> 00:42:24.375
برای ایالت نیویورک،
23 میلیون خرج برداشت.

00:42:24.625 --> 00:42:27.703
جویس به جرم قاچاق
در زندان و ندامتگاه،

00:42:27.953 --> 00:42:29.872
مجرم شناخته شد.

00:42:30.122 --> 00:42:32.550
86,000 دلار جریمه شد.

00:42:32.800 --> 00:42:35.878
و چهارسال به محکومیتش اضافه شد.

00:42:36.128 --> 00:42:38.139
زندانبان جین پالمر

00:42:38.389 --> 00:42:41.133
هم به جرم قاچاق در
زندان مجرم شناخته شد

00:42:41.383 --> 00:42:43.635
و به 6ماه زندان و پرداخت

00:42:43.885 --> 00:42:47.306
5,000 جریمه، محکوم شد.

00:42:47.556 --> 00:42:50.484
تصمیم ریچارد مت مبنی بر
اینکه نمیخواد توی زندان بمیره،

00:42:50.734 --> 00:42:52.820
به قیمت جونش تموم شد،

00:42:53.070 --> 00:42:55.064
و دیوید سوییت

00:42:55.314 --> 00:42:58.067
همچنان در حبس ابده،

00:42:58.317 --> 00:43:03.080
ولی هرچند سال یکبار وقتی میبینن که
درحال طرح ریزی برای فرار بعدیه،،

00:43:03.330 --> 00:43:08.710
به زندان دیگه ای منتقل میشه.

00:43:08.960 --> 00:43:11.377
مترجمین:
ممدرضا، حانیه حسن آبادی