WEBVTT

00:00:00.000 --> 00:00:01.066
استاد باز کردن گاو صندوق...

00:00:01.316 --> 00:00:02.816
اون به پنج زبون حرف میزد

00:00:03.066 --> 00:00:04.566
پشت میله های زندانی خطرناک

00:00:04.816 --> 00:00:07.333
ملقب به «دیوار»

00:00:09.783 --> 00:00:11.450
به زمان بستگی داشت که کی کشته میشدم

00:00:11.700 --> 00:00:12.783
یا کسی رو میکشتم

00:00:13.033 --> 00:00:16.116
گروهی از پنج مجرم سرسخت رو جمع میکنه

00:00:16.366 --> 00:00:18.700
قطعا این یه ریسک بوده
که عضوی اضافه کنن

00:00:18.950 --> 00:00:20.700
تا به بیرون زندان، تونل بزنن،

00:00:20.950 --> 00:00:22.866
اگر تونل تخریب میشد، باعث میشد

00:00:23.116 --> 00:00:25.033
راه هوا رو ببنده.

00:00:25.283 --> 00:00:26.950
و راهشون رو به سمت آزادی باز کنن.

00:00:28.383 --> 00:00:30.133
اگر حین کندن اون تونل پیداشون میکردن،

00:00:30.383 --> 00:00:31.883
برای سال ها از چاله میوفتادن به چاه

00:00:44.216 --> 00:00:46.816
برخی از بزرگترین داستان ها

00:00:47.066 --> 00:00:50.483
پشت میله های زندان شروع میشن.

00:00:50.733 --> 00:00:52.650
با بد نام ترین زندانی
های دنیا هم سلول شدی

00:00:52.900 --> 00:00:56.150
و توسط نگهبانا و هم‌بندات

00:00:56.400 --> 00:00:58.816
تحت نظری.

00:00:59.066 --> 00:01:04.250
ذهن فریبنده ای میخواد
که راهی به بیرون پیدا کنی.

00:01:04.500 --> 00:01:06.750
میتونه تو رو به آزادی برسونه

00:01:07.000 --> 00:01:09.583
یا به قیمت جونت تموم بشه.

00:01:11.266 --> 00:01:13.583
ولی وقتی چیزی برای

00:01:13.833 --> 00:01:15.266
از دست دادن نداری امتحانش نمیکنی؟

00:01:19.600 --> 00:01:22.600
فرار های بزرگ
با مورگان فریمن
مترجمین: ممدرضا، حانیه حسن آبادی

00:01:27.933 --> 00:01:30.100
ندامتگاه غربی

00:01:30.350 --> 00:01:32.933
پیتسبورگ، پنسیلوانیا.

00:01:33.183 --> 00:01:37.616
زمستونهاش، یخبندون.
تابستونهاش، در حد جوش.

00:01:37.866 --> 00:01:40.783
حتی بعضی وقتا اینجا سیل هم میاد

00:01:41.033 --> 00:01:44.700
یکی از قدیمیترین زندانهای آمریکاست

00:01:44.950 --> 00:01:49.200
سال 1882، امکاناتش زبانزد بود؛

00:01:49.450 --> 00:01:52.800
آب جاری، الکتریسیته، و بعضی جاها

00:01:53.050 --> 00:01:55.466
برای اینکه زندانیا دور هم، جمع بشن.

00:01:55.716 --> 00:01:58.383
ولی اتفاقی که افتاد،
بعنوان تجربه ای روشنگر

00:01:58.633 --> 00:02:03.050
در اقدامات مجرمانه،
باعث شد جهنمی زنده بشه.

00:02:03.300 --> 00:02:09.300
از 1996 بیش از حد شلوغ شد و ترمیم نشد

00:02:11.816 --> 00:02:16.733
چیزی که هیچوقت عوض نشد، لقبشه.

00:02:16.983 --> 00:02:18.400
«دیوار»

00:02:23.916 --> 00:02:26.250
دیوارهای ندامتگاه غربی ایالت،

00:02:26.500 --> 00:02:30.333
دیوارهایی خیلی بزرگ، خیلی ترسناک،

00:02:30.583 --> 00:02:36.583
خیلی دژمانند، عظیم و سنگی بتنی ان.

00:02:36.833 --> 00:02:38.750
هفت و نیم متر ارتفاع دارن

00:02:39.000 --> 00:02:41.600
و تا زیر زمین هم ادامه دارن.

00:02:41.850 --> 00:02:44.600
محوطه امنیتی شما، میشه سطح اول.

00:02:44.850 --> 00:02:47.100
منع فرار.

00:02:47.350 --> 00:02:50.683
بعد، داخل محوطه، دروازه هاتون ان.

00:02:50.933 --> 00:02:52.516
درهای سلولها،

00:02:52.766 --> 00:02:55.266
همه اونا برای منع حرکات زندانی ان.

00:02:55.516 --> 00:02:59.116
جزئی از سامانه ای هستن
که افراد رو داخل نگه میداره.

00:02:59.366 --> 00:03:03.450
وقتی خیلی از مردم،
موانع غیرممکن متعدد میبینن،

00:03:03.700 --> 00:03:06.716
یه نفر، اونا رو
جورچینی برای حل کردن میبینه.

00:03:13.633 --> 00:03:16.383
اون هیچوقت داستانش
رو جلوی دوربین نگفت

00:03:16.633 --> 00:03:17.716
تا الان.

00:03:24.233 --> 00:03:27.233
دلیل اینکه نمیخوام چهره‌م دیده بشه،
اینه که

00:03:27.483 --> 00:03:31.733
میخوام انتخاب این رو داشته
باشم که هرکسی میخوام رو مطلع کنم

00:03:31.983 --> 00:03:34.066
حقیقتش، وقتی یه برچسب مجرم بهت

00:03:34.316 --> 00:03:37.733
بزنن، میتونه باعث تبعیض بشه.

00:03:37.983 --> 00:03:40.983
در 1996، نونو پانتس درحال سپری کردن

00:03:41.233 --> 00:03:44.250
حکم ده تا بیست و
چهار سالش، برای گاو صندوق باز کردنه.

00:03:46.233 --> 00:03:47.316
اون یه رابین هوده

00:03:47.566 --> 00:03:50.500
از ثروتمندا میدزده و به فقرا میده،

00:03:50.750 --> 00:03:52.750
من جمله به خودش.

00:03:53.000 --> 00:03:57.166
در دهه اخیر، درحال
داخل و خارج شدن از زندانها بوده.

00:03:57.416 --> 00:03:59.750
اون، چهار سال اخیر رو
توی ندامتگاه غربی بوده

00:04:00.000 --> 00:04:01.833
و برای اولین بار،

00:04:02.083 --> 00:04:06.433
بنظر میاد هم‌سلولی‌ای
پیدا کرده که میتونه بهش اعتماد کنه.

00:04:13.033 --> 00:04:16.116
من، سال نود و شش،
با نونو هم‌سلولی شدم.

00:04:16.366 --> 00:04:17.866
یا آخر نود و پنج.

00:04:18.116 --> 00:04:20.183
من به نونو میگم نیک

00:04:20.433 --> 00:04:23.866
اون خوب حرف میزنه، پرشوره، جسوره...

00:04:24.116 --> 00:04:26.283
چیزی که میگه رو باور
میکنه و هواش رو داره

00:04:26.533 --> 00:04:29.116
اون مدل آدما، کم پیدا میشن.

00:04:31.950 --> 00:04:34.033
بخاطر طبیعتم، از اول، داشتم

00:04:34.283 --> 00:04:35.700
به فرار کردن فکر میکردم.

00:04:35.950 --> 00:04:37.800
هیچ چیز مثبتی برای انجام نبود

00:04:38.050 --> 00:04:40.966
و ندامتگاه، خیلی خطرناک بود.

00:04:41.216 --> 00:04:42.883
حتما یه مکان خطرناک بوده

00:04:43.133 --> 00:04:45.716
یه بار دیدم سه نفر
داشتن یکی رو با چاقو میردن

00:04:45.966 --> 00:04:47.466
نمیدونم برای چی بود، و نمیخوام بدونم

00:04:47.716 --> 00:04:50.566
برای چی بود. آخر مرد.

00:04:50.816 --> 00:04:52.483
باعث میشه همچیز پیچیده تر بشه

00:04:55.150 --> 00:04:57.316
به زمان بستگی داشت که کی کشته میشدم

00:04:57.566 --> 00:04:59.150
یا کسی رو میکشتم، از روی اجبار.

00:04:59.400 --> 00:05:02.233
و هرکدوم از اونا،
انتخابای قابل قبولی بودن،

00:05:02.483 --> 00:05:03.666
پس من تصمیم گرفتم برم.

00:05:10.833 --> 00:05:12.500
نونو شروع میکنه به
روی هم ریختن افکارش

00:05:12.750 --> 00:05:14.750
با هم‌سلولیش، درمورد
اینکه چطور کسی میتونه از زندان

00:05:15.000 --> 00:05:16.916
فرار کنه.

00:05:17.166 --> 00:05:19.500
درواقع،
اولین انتخابی که در نظر گرفتم،

00:05:19.750 --> 00:05:22.000
ریختن دیوار بود.

00:05:22.250 --> 00:05:24.750
کنار گذاشته شد،
چون اونا همونموقع میفهمیدن

00:05:25.000 --> 00:05:26.333
که اشکالی وجود داره.

00:05:26.583 --> 00:05:27.666
ایده بعدیشون،

00:05:27.916 --> 00:05:30.433
قایم شدن توی یه کامیون تاسیساته

00:05:30.683 --> 00:05:34.516
ولی زود میفهمن که این راه، بن بسته.

00:05:34.766 --> 00:05:36.766
همیشه قبل از اینکه هر
کامیون از محدوده بره،

00:05:37.016 --> 00:05:38.700
یه سرشماری زندانی انجام میشه.

00:05:40.266 --> 00:05:41.266
بعد رسیدیم به انتخاب سوم

00:05:41.516 --> 00:05:42.516
که یه تونل بود

00:05:43.933 --> 00:05:45.783
طی صد سال اخیر،

00:05:46.033 --> 00:05:49.450
زندانیای زیادی سعی
کردن از این جهنم دره فرار کنن

00:05:49.700 --> 00:05:52.033
با تونل زدن به بیرون.

00:05:52.283 --> 00:05:54.450
اما هیچکدوم موفقیت آمیز نبود.

00:05:54.700 --> 00:05:56.800
هنوز نه

00:05:57.050 --> 00:06:02.050
نونو فکر میکنه میتونه موفق بشه،
اما نمیتونه به تنهایی انجامش بده.

00:06:02.300 --> 00:06:04.550
تجربه تونل زدن نداره

00:06:04.800 --> 00:06:06.550
و هم‌سلولیش هم همینطور

00:06:06.800 --> 00:06:09.216
فکر میکنم اونموقع بود که آریزونا،
جالب شد.

00:06:09.466 --> 00:06:11.050
لقب بیلینگزلی، آریزونا بود

00:06:11.300 --> 00:06:12.683
چون اهل آریزونا بود.

00:06:17.983 --> 00:06:20.066
کوین بیلینگزلی، درحال سپری کردن

00:06:20.316 --> 00:06:23.900
حکم بیست و سه و نیم تا هفتاد
و هفت سالشه، بخاطر جرایم زیادی

00:06:24.150 --> 00:06:27.000
من جمله دزدی و حمله.

00:06:28.416 --> 00:06:32.400
و استعدادهایی که نونو
برای تونل کندن میخواد رو داره.

00:06:32.650 --> 00:06:34.916
کوین بیلینگزلی رو از
یه محاکمه قدیمی میشناختم

00:06:35.166 --> 00:06:37.916
مقدمات رو چیدم، چون کوین هم

00:06:38.166 --> 00:06:40.250
توی فکر فرار کردن بود.

00:06:41.750 --> 00:06:44.083
کوین، درواقع تجربه حفاری داشت،

00:06:44.333 --> 00:06:45.516
ولی خیلی دیرباور بود

00:06:45.766 --> 00:06:48.100
و نظرم این بود که
پروسه رو به سطوح مختلف

00:06:48.350 --> 00:06:49.333
تقسیم کنیم.

00:06:49.583 --> 00:06:51.516
هر بار، یه سطح رو پشت سر میذاشتیم.

00:06:51.766 --> 00:06:54.516
با کوین بیلینگزلی روی عرشه،

00:06:54.766 --> 00:06:58.016
قدم بعدی، اینه که اون سه نفر، کجا رو

00:06:58.266 --> 00:07:00.266
قراره حفر کنن.

00:07:00.516 --> 00:07:02.766
تنها راه همچین چیزی، اینه که شغلی

00:07:03.016 --> 00:07:04.933
پیدا کنن که بهشون دسترسی و

00:07:05.183 --> 00:07:08.433
علم بیشتری درمورد ترکیب زندان بده.

00:07:12.783 --> 00:07:15.450
نونو پونتس، نظرش رو به کار

00:07:15.700 --> 00:07:16.550
با مهندس زندان، توی

00:07:16.800 --> 00:07:19.450
دفتر تاسیسات زندان، جلب میکنه.

00:07:19.700 --> 00:07:22.550
مهندس زندان، یه فرد اساسیه.

00:07:22.800 --> 00:07:27.133
اون آقا یا خانم،
مسئول لوله ها و راه فاضلاب،

00:07:27.383 --> 00:07:29.550
کارهای الکتریکی و تهویه بوده.

00:07:29.800 --> 00:07:33.316
و دفترش، انبار

00:07:33.566 --> 00:07:36.650
همه نقشه ها بوده.

00:07:43.816 --> 00:07:45.733
با یه کار توی تاسیسات،

00:07:45.983 --> 00:07:50.666
نونو، حالا یه دید داخلی
داره که اینجا چطور کار میکننه.

00:07:50.916 --> 00:07:53.500
من به همه مسائل
تاسیساتی دسترسی داشتم.

00:07:53.750 --> 00:07:55.816
از اون طریق، کلی اطلاعات پیدا کردم

00:07:56.066 --> 00:07:58.150
از اینکه چطور این موسسه بنی شده بود.

00:08:06.333 --> 00:08:09.000
و با هجمه ای مثال زدنی از شانس،

00:08:09.250 --> 00:08:11.683
نونو، درخواستی برای تعمیر یه اشکال،
میگیره

00:08:11.933 --> 00:08:16.433
توی یه انبار دقیقا بیرون محوطه زندان.

00:08:16.683 --> 00:08:19.516
این، میتونست جایی باشه

00:08:19.766 --> 00:08:22.350
که تونل به پایان میرسه.

00:08:23.850 --> 00:08:26.533
انبار سازمانی... عملکردش اینه که

00:08:26.783 --> 00:08:30.433
انتقال لوازم و صنایع رو به زندان،

00:08:30.683 --> 00:08:34.616
از خیابون، کنترل کنه.

00:08:34.866 --> 00:08:36.950
نونو میدونه که اگر بتونن راهی برای

00:08:37.200 --> 00:08:40.116
ورود به اون انبار پیدا
کنن، میتونن بعدش قدم‌زنون،

00:08:40.366 --> 00:08:41.383
بیان صاف توی خیابون.

00:08:42.883 --> 00:08:45.550
این، محل خروج بی نقصی برای تونله.

00:08:47.450 --> 00:08:50.966
اما هنوز هم باید بفهمه
که از کجا باید شروع بشه.

00:08:51.216 --> 00:08:55.383
جایی که خودش و همدستاش
توی فرار، دسترسی داشته باشن.

00:08:55.633 --> 00:08:59.300
دور از چشمای مراقب نگهبانا.

00:08:59.550 --> 00:09:02.800
توجه نونو،
به بخش جدا افتاده ای از مغازه

00:09:03.050 --> 00:09:07.900
تاسیساتی که به انبار طرف
دیگه دیوار، نزدیکه، جلب میشه.

00:09:08.150 --> 00:09:10.400
دفتر تاسیسات و مغازه های تاسیساتی

00:09:10.650 --> 00:09:14.316
دقیقا داخل دیوار محوطه ساخته شدن.

00:09:14.566 --> 00:09:18.750
اونا تقریبا مقابل انبار
سازمانی قرار گرفتن،

00:09:19.000 --> 00:09:21.750
که بخش بیرونی دیواره.

00:09:22.000 --> 00:09:24.416
نونو، همینطور به نقشه های

00:09:24.666 --> 00:09:27.333
ساختمون دست پیدا میکنه.

00:09:27.583 --> 00:09:31.416
با استفاده از این داده ها،
اون تشخیص میده

00:09:31.666 --> 00:09:36.250
که فضای خالی زیر این
ساختمون، بهترین جا برای کندن تونله.

00:09:36.500 --> 00:09:39.683
اما اونجا با دیوارهای
آجری غیر قابل نفوذ احاط کردن

00:09:39.933 --> 00:09:42.350
و یه در فولادی

00:09:42.600 --> 00:09:46.266
یه جوری، باید از همه اینا رد بشن.

00:09:50.366 --> 00:09:53.366
وقتی بازبینیش میکرد، یه
چیزی، ناگهانی، به ذهنش رسید.

00:09:53.616 --> 00:09:57.200
اگر بتونه راهش رو از دیوار خارجی
آجریش باز کنه، میتونه به فضای خالی

00:09:57.450 --> 00:10:00.283
دسترسی پیدا کنه.

00:10:00.533 --> 00:10:03.300
و دقیقا محلش رو میدونه.

00:10:03.550 --> 00:10:06.716
خب، برای اینکه از این دیوار که میرسید
به فضای خالی زیر ساختمون، بریم،

00:10:06.966 --> 00:10:10.783
من یه لوله سرریز یه
تانکر بخار رو شکستم

00:10:11.033 --> 00:10:12.216
و به مسئول تاسیسات گفتم

00:10:12.466 --> 00:10:14.133
گفتم «هی، این تانکر داره آب میده،

00:10:14.383 --> 00:10:17.800
اما اگر بهم یه دریل
چکشی بدین، درستش میکنم.»

00:10:18.050 --> 00:10:19.983
پس نگهبانی اومد و اجازه کار بهم دادن

00:10:20.233 --> 00:10:21.466
و یه دریل چکشی هم اوردن.

00:10:21.716 --> 00:10:23.133
با من اونجا وایسادن

00:10:23.383 --> 00:10:27.300
من رفتم زیر این صفحه و
شروع کردم به دریل کردن دیوار.

00:10:27.550 --> 00:10:28.566
طبیعتا نگهبانا داشتن حالا

00:10:28.816 --> 00:10:30.816
حرف میزدن،
پس یکم روی این دیوار دریل میزدم،

00:10:31.066 --> 00:10:32.900
بعد، میرفتم برای دیواری
که ازش میخواستیم رد شیم

00:10:33.150 --> 00:10:34.650
و روی اون دریل میکردم.

00:10:34.900 --> 00:10:37.650
نونو داشت سعی میکرد به
قسمت خالی دسترسی پیدا کنه،

00:10:37.900 --> 00:10:42.150
وقتی یه نگهبان دقیقا
بغلش وایساده بود.

00:10:42.400 --> 00:10:43.500
نقشه شجاعانه ایه

00:10:45.583 --> 00:10:49.000
اگر مامور، متوجه بشه که دنبال چیه،

00:10:49.250 --> 00:10:52.350
نقشه فرار از این
زندان نمور و ترسناک،

00:10:52.600 --> 00:10:54.850
حتی قبل از شروع شدن، تموم میشه.

00:11:07.766 --> 00:11:09.516
در ندامتگاه بدنام

00:11:09.766 --> 00:11:14.600
غرب ایالتی پیتسبورگ،
نونو پونتس داره راهش رو برای

00:11:14.850 --> 00:11:18.866
رسیدن به یه فضای خالی
زیرزمینی دریل میکنه.

00:11:19.116 --> 00:11:21.616
از اونجا، میتونه حفاری کنه

00:11:21.866 --> 00:11:24.033
به زیر دیوار غیرقابل نفوذ زندان.

00:11:25.450 --> 00:11:29.800
در حال حاضر، هرچند،
از نزدیک تحت نظره.

00:11:30.050 --> 00:11:32.783
اما هربار که نگهبان به
طرف دیگه ای نگاه میکنه،

00:11:33.033 --> 00:11:37.216
نونو تمرکزش رو میذاره
روی دیوار فضای خالی،

00:11:37.466 --> 00:11:42.216
و سعی میکنه اولین سد بین خودش و آزادی

00:11:42.466 --> 00:11:43.466
رو بشکنه.

00:11:45.216 --> 00:11:46.483
فقط داشت زیادی طول میکشید.

00:11:46.733 --> 00:11:48.733
این دریل، قدرت کافی رو
برای رفتن به اون قسمت

00:11:48.983 --> 00:11:53.233
نداشت. پس بیخیال اون شدیم.

00:11:53.483 --> 00:11:55.483
از اونجایی که نمیتونه با دریل به

00:11:55.733 --> 00:11:58.566
فضای خالی بره،
نونو پانتس، کوین بیلینگزلی،

00:11:58.816 --> 00:12:03.916
و گرِگ کوارینگ،
یه راه دیگه پیدا میکنن.

00:12:04.166 --> 00:12:07.066
انتخاب دوم،
این بود که یه کلید درست کنیم

00:12:07.316 --> 00:12:10.666
و از طریق در،
بریم به فضای زیر ساختمون.

00:12:16.666 --> 00:12:19.850
سه زندانی، یه کلید میخوان.

00:12:20.100 --> 00:12:23.100
کلیدی که فقط نگهبانا دارن

00:12:23.350 --> 00:12:28.183
و یه جوری، باید راهی
برای درست کردن مثلش، پبدا کنن.

00:12:28.433 --> 00:12:29.633
فقط مطمئن نبودیم که از چی باید

00:12:29.883 --> 00:12:32.100
استفاده کنیم که حالت کلید رو حفظ کنه.

00:12:32.350 --> 00:12:33.866
این باید یه چاپ خوب باشه

00:12:34.116 --> 00:12:37.266
این کلید، باید هر دو طرف
رو داشته باشه تا کار کنه.

00:12:37.516 --> 00:12:40.200
ما با جنسهای مختلفی امتحان کردیم

00:12:40.450 --> 00:12:42.783
چون قاعدتا،
یه اثر از کلید رو لازم داشتیم.

00:12:43.033 --> 00:12:45.200
میدونم از یه تکه صابون استفاده کردیم،

00:12:45.450 --> 00:12:50.450
بعد، از غلات صبحونه
استفاده کردیم و بعد از یونولیت.

00:12:50.700 --> 00:12:53.533
یونولیت، میدونین،
اثر خوبی رو حفظ نمیکرد.

00:12:53.783 --> 00:12:56.216
وقتی نقش کلید رو برداشتن،

00:12:56.466 --> 00:12:59.633
میتونن بعد، روی یه کاغذ بکشنش.

00:12:59.883 --> 00:13:02.466
بعد، از تکه کاغذ، یه طرح از کلید رو

00:13:02.716 --> 00:13:03.833
میدونین، از فلز برنج ساختیم.

00:13:04.083 --> 00:13:05.666
توی کارگاه ماشینی،
یه قطعه برنج بریدیم،

00:13:05.916 --> 00:13:07.650
با ابعاد درست، و بعد شکل

00:13:07.900 --> 00:13:11.900
کلید رو از داخلش در اوردیم.

00:13:12.150 --> 00:13:13.900
حالا باید دستشون رو به کلید

00:13:14.150 --> 00:13:15.566
در برسونن

00:13:15.816 --> 00:13:17.816
اما چطور؟

00:13:18.066 --> 00:13:20.900
خب، ما صبر کردیم که
نگهبانا شیفتاشون رو عوض کنن.

00:13:21.150 --> 00:13:22.750
وقتی قفل رو باز میکردن،

00:13:23.000 --> 00:13:25.750
کلید رو به کمربندشون وصل میکردن.

00:13:26.000 --> 00:13:29.083
اما آخرین کلیدی که استفاده
کرده بودن، عموما روی بقیه بود.

00:13:29.333 --> 00:13:30.833
مشخصا نگهبانا تمایلی ندارن که شما

00:13:31.083 --> 00:13:32.916
به سمتشون بری و به
اندازه کافی نزدیکشون بشی

00:13:33.166 --> 00:13:33.916
که اثر کلید رو برداری

00:13:34.166 --> 00:13:35.583
اونا یه ایده دارن

00:13:37.166 --> 00:13:41.583
نونو به دو زندانی چیزی میده
تا براش حواس پرتی درست کنن

00:13:46.250 --> 00:13:49.016
نگهبان باید مداخله کنه،
اما همینطور که این نگهبان

00:13:49.266 --> 00:13:51.266
سعی میکنه موقعیت رو حل کنه، من میرم

00:13:51.516 --> 00:13:53.100
و اون هم خوشحاله که میبینه

00:13:53.350 --> 00:13:55.100
دارم کمک میکنم موضوع رو آروم کنم.

00:13:55.350 --> 00:13:56.683
اما من دقیقا بغلش نشستم،

00:13:56.933 --> 00:13:58.100
بعنی شونه به شونه بودیم،

00:13:58.350 --> 00:14:01.266
و اون، بهم این فرصت
رو میده که به کلید برسم.

00:14:01.516 --> 00:14:02.683
نونو چند ثانیه وقت داره

00:14:02.933 --> 00:14:04.350
که آثار کلید رو برداره

00:14:04.600 --> 00:14:05.866
و زمان داره میگذره.

00:14:06.116 --> 00:14:09.116
موقعیت استرس‌زاییه.

00:14:09.366 --> 00:14:11.616
نگرانیم این بود که
نگهبان، صدای کلیدها رو بشنوه

00:14:11.866 --> 00:14:12.950
وقتی دستم بهشون میخوره.

00:14:15.200 --> 00:14:16.450
عملا، خوب و خیلی نرم پیش رفت.

00:14:21.616 --> 00:14:23.466
با در دست داشتن اثر کلید،

00:14:23.716 --> 00:14:25.800
اون میتونه یه کلید بسازه

00:14:26.050 --> 00:14:28.383
و شبانه، کوین بیلینگزلی، این کار رو

00:14:28.633 --> 00:14:31.383
توی سلولش،
بین زمان گشت نگهبانا میکنه.

00:14:33.900 --> 00:14:36.650
قدم بعدی،
امتحان کلیدیه که به تازگی ساختن،

00:14:36.900 --> 00:14:39.900
تا ببینن آیا عمل میکنه.

00:14:40.150 --> 00:14:43.400
و باید این کار رو
طوری بکنن که دیده نشن.

00:14:43.650 --> 00:14:46.066
این ریسک هست که یکی از نگهبانای

00:14:46.316 --> 00:14:47.816
برجک بتونه ببینشون.

00:14:50.066 --> 00:14:52.066
نونو، با بررسی نگهبانا، میدونه که

00:14:52.316 --> 00:14:56.166
اون و گرگ، هفده ثانیه
دارن برای رفتن به سمت در،

00:14:56.416 --> 00:14:58.000
و امتحان کردن کلید.

00:14:58.250 --> 00:15:00.583
قبل از اینکه نگهبان برجک بالای سرشون

00:15:00.833 --> 00:15:03.833
از اتاقکش بیاد بیرون
و دم در ببیندشون؛

00:15:04.083 --> 00:15:07.250
جایی که نباید باشن.

00:15:15.266 --> 00:15:17.100
ما رفتیم پایین و
خواستیم کلید رو امتحان کنیم.

00:15:17.350 --> 00:15:18.433
مطمئن بشیم که کار میکنه.

00:15:29.616 --> 00:15:31.950
زیادی نازک درستش کرده بودیم. شکست.

00:15:32.200 --> 00:15:34.950
به طرزی شگفت انگیز، نگهبان برجک

00:15:35.200 --> 00:15:38.866
اونا رو نمیبینه و
نمیتونه کلید شکسته رو ببینه.

00:15:39.116 --> 00:15:42.200
اما نمیشه خیالشون راحت باشه

00:15:42.450 --> 00:15:44.966
بازرسیایی میشد که میومدن

00:15:45.216 --> 00:15:47.216
ببینن قفل، بسته هست یا نه.

00:15:49.883 --> 00:15:51.716
اگر کلید پیدا بشه،

00:15:51.966 --> 00:15:55.133
نه تنها نقشه‌شون لو میره،

00:15:55.383 --> 00:15:59.216
بلکه به جایی فرستاده
میشن که همه زندانیا ازش میترسن.

00:16:00.883 --> 00:16:04.566
سلول انفرادی

00:16:04.816 --> 00:16:06.983
مسئله،
این بود که راهی برای روبرویی با

00:16:07.233 --> 00:16:08.366
اتفاقات غیرمنتظره پیدا کنیم.

00:16:08.616 --> 00:16:11.983
من باید اون موقعیتا
رو در لحظه حل میکردم

00:16:12.233 --> 00:16:15.316
تنها راه، دزدیدن دم باریک،
از دفتر تاسیسات

00:16:15.566 --> 00:16:17.400
بود، که نونو، توش کار میکرد.

00:16:17.650 --> 00:16:21.250
در قسمت پشتی ساختمون.

00:16:21.500 --> 00:16:24.000
پانتس میدونست ابزار کجا ان

00:16:24.250 --> 00:16:25.500
میتونست بره سر یه کابینت،

00:16:25.750 --> 00:16:27.016
که ابزارها داخلش نگهداری میشد.

00:16:27.266 --> 00:16:29.916
پین‌های پایین لولا رو سوهان کنین

00:16:30.166 --> 00:16:33.766
پین‌های لولا رو
در بیارین، ابراز رو بردارین،

00:16:34.016 --> 00:16:35.850
پین‌های لولا رو بذارین سر جاشون،

00:16:36.100 --> 00:16:39.600
و بعد، آخر روز، برگردونیدشون.

00:16:39.850 --> 00:16:42.933
قلبش میخواد از جا کنده بشه،

00:16:43.183 --> 00:16:45.700
همینطور که با عجله،
با انبرِ دزدی، با امید

00:16:45.950 --> 00:16:49.200
به اینکه نگهبان برجک نبیندش،
میره سمت قفل.

00:16:49.450 --> 00:16:53.533
و اگر نتونه کلید شکسته
رو از قفل در بیاره

00:16:53.783 --> 00:16:58.033
فقط زمان بین اونا و
دستگیریشون قرار داره.

00:16:58.283 --> 00:17:01.783
آخر سر، بیرون اومد.

00:17:02.033 --> 00:17:05.616
اما هنوز هم کلید
قابل استفاده ای ندارن.

00:17:05.866 --> 00:17:07.550
این چیزی نبود که با
یه امتحان انجام بشه.

00:17:07.800 --> 00:17:09.133
درواقع باید چندین بار میرفتم

00:17:09.383 --> 00:17:11.300
تا کلید، متناسب در بیاد.

00:17:11.550 --> 00:17:14.716
و بعد، یه کلید دیگه درست کردیم.

00:17:14.966 --> 00:17:18.633
این، لحظه ایه که منتظرش بودن

00:17:26.400 --> 00:17:28.150
و کار کرد.

00:17:30.983 --> 00:17:33.566
بار اول که عمل کرد،
احساسات اصلی، آسودگی بود.

00:17:33.816 --> 00:17:36.816
اینجوری بود که «وای، بالاخره.»

00:17:37.066 --> 00:17:39.150
حالا میتونن به فضای
خالی دسترسی پیدا کنن

00:17:39.400 --> 00:17:41.250
که حفاری رو شروع کنن.

00:17:41.500 --> 00:17:44.916
اما قبل از اینکه با تمام
سرعت، کار رو شروع کنن،

00:17:45.166 --> 00:17:47.750
باید حواس نگهبانا رو از ماموریت

00:17:48.000 --> 00:17:51.000
حفاری، پرت کنن.

00:17:57.100 --> 00:18:01.766
خب، ایده من، استراتژی معمولی
بود که شعبده‌بازا به کار میبرن.

00:18:02.016 --> 00:18:03.516
با یه دستت یه چیز رو نشون میدی

00:18:03.766 --> 00:18:05.850
درحالی که داری با اونیکی دستت،
کاری میکنی.

00:18:06.100 --> 00:18:09.766
پس، چیزی که تصمیم به
انجامش گرفتم، این بود که کار

00:18:10.016 --> 00:18:12.683
تولید نوشیدنی رو در
ابعاد بزرگ به پا کنم.

00:18:12.933 --> 00:18:15.866
ما داشتیم هر بار سی گالن درست میکردیم

00:18:16.116 --> 00:18:19.200
داشتیم، میدونین، گالونها نوشیدنی

00:18:19.450 --> 00:18:21.783
به محوطه میبردیم و صف درست میکردیم.

00:18:27.366 --> 00:18:29.200
نگهبانا، متمرکز میشن روی متوقف کردن

00:18:29.450 --> 00:18:31.300
کار نوشیدنی درست کردنشون.

00:18:31.550 --> 00:18:34.216
متوجه نمیشن که این سه نفر، دارن

00:18:34.466 --> 00:18:35.716
آماده میشن که تونل رو حفر کنن.

00:18:35.966 --> 00:18:38.383
اونا منتظر میمونن که جدا بشن

00:18:38.633 --> 00:18:42.300
حقه شعبده نونو، یه قضیه خطرناکه؛

00:18:42.550 --> 00:18:44.050
چون اگر گیر بیوفتن،

00:18:44.300 --> 00:18:47.216
کل نقشه فرارشون ممکنه به خطر بیوفته.

00:18:50.816 --> 00:18:52.066
یه نگهبان به خصوصی بود که

00:18:52.316 --> 00:18:53.983
وقتی از کارم میومدم،

00:18:54.233 --> 00:18:56.316
برم به بند، دم دروازه مستقر بود.

00:18:56.566 --> 00:18:57.900
اون واقعا ازم خوشش نمیومد.

00:18:58.150 --> 00:18:59.900
یه بار رسیدم به دروازه و گفت

00:19:00.150 --> 00:19:02.400
«پانتس دستات رو ببر بالا. بازرسیه.»

00:19:02.650 --> 00:19:04.400
منم کلیدام رو از جیبم در اوردم

00:19:04.650 --> 00:19:06.166
و دادمشون به یه نگهبان و گفتم

00:19:06.416 --> 00:19:07.666
«بیا. اینا رو نگه دار.»

00:19:07.916 --> 00:19:10.833
زندانیا، کلیدایی دارن
که اجازه دارن داشته باشن.

00:19:11.083 --> 00:19:13.266
مثلا برای یه قفل روی قفل پا

00:19:13.516 --> 00:19:16.850
اما توی کلیدام، کلیدایی هم
داشتم که کلیدای خودشون بودن.

00:19:17.100 --> 00:19:18.516
کلیدایی داشتم که مشخصا کلیدایی

00:19:18.766 --> 00:19:20.250
نبودن که زندانیا باید داشته باشن.

00:19:20.500 --> 00:19:22.266
نونو همین الان کلیدای فرارش رو

00:19:22.516 --> 00:19:24.850
به نگهبان داد.

00:19:25.100 --> 00:19:27.933
یعنی نگهبان از نقشه‌ش باخبر میشه

00:19:28.183 --> 00:19:31.933
و برای همیشه اون رو
توی این جهنم دره نگه میداره؟

00:19:38.450 --> 00:19:39.950
همینطور که اون، نقشه فرارش از زندان

00:19:40.200 --> 00:19:44.200
پیتسبرگ رو میکشه،
نونو پانتس قراره مورد بازرسی بدنی

00:19:44.450 --> 00:19:47.783
قرار بگیره،
توسط یکی از نگهبانای زندان.

00:19:48.033 --> 00:19:51.366
چیزی که نونو نمیخواد پیدا کنن،

00:19:51.616 --> 00:19:56.216
نسخه غیرقانونی کلید
دریه که به فضای زیر ساختمون میره.

00:19:56.466 --> 00:19:59.550
اون، کلید آزادیشه.

00:19:59.800 --> 00:20:02.900
پس تصمیمی جسورانه میگیره

00:20:03.150 --> 00:20:06.050
اون، کلید رو مستقیما به نگهبان میده.

00:20:08.550 --> 00:20:10.050
اونا اصلا به کلیدا نگاه نکردن

00:20:16.566 --> 00:20:18.650
هرچند نونو ممکنه بخاطر کلیدای

00:20:18.900 --> 00:20:20.500
فضای خالی، لو نرفته باشه،

00:20:20.750 --> 00:20:23.650
کار نوشیدنی درست کردنشون،
نتیجه عکس میده.

00:20:23.900 --> 00:20:26.400
اونا یکی از اعضای
گروهشون رو از دست میدن

00:20:26.650 --> 00:20:28.500
گرگ کوایرینگ

00:20:28.750 --> 00:20:31.083
من بخاطر نوشیدنی،
توی محدودیت سلولی بودم.

00:20:31.333 --> 00:20:32.666
پس، من توی سلولم زندانی شده بودم.

00:20:32.916 --> 00:20:34.916
نمیتونستم توی محوطه
برم، نمیتونستم سر کارم ببرم.

00:20:35.166 --> 00:20:36.766
یا کتابخونه، یا هرجای دیگه ای.

00:20:37.016 --> 00:20:39.850
بعد گذروندن محدودیت سلولی،

00:20:40.100 --> 00:20:43.833
گرگ، بخاطر کاری که نکرده
بود، به سلول انفرادی میوفته.

00:20:44.083 --> 00:20:46.433
اون نمیتونه توی فرار شریک باشه

00:20:46.683 --> 00:20:48.766
خوشبختانه، برای گروه،

00:20:49.016 --> 00:20:52.683
گرگ، تنها کسیه که بخاطر
تولید نوشیدنی، مقصر شناخته شده.

00:20:58.283 --> 00:20:59.933
با استفاده از پوشش متزلزلشون،

00:21:00.183 --> 00:21:02.016
و کلیدشون برای فضای خالی،

00:21:02.266 --> 00:21:05.450
نونو و کوین، آماده حفر کردن‌ان.

00:21:09.033 --> 00:21:11.133
اول، فقط کوین و من بودیم.

00:21:11.383 --> 00:21:13.133
و نوبتی میرفتیم پایین؛

00:21:13.383 --> 00:21:14.800
چون وقتی بریم پایین، برای حفاری،

00:21:15.050 --> 00:21:16.116
یکی باید در رو روی کسی که

00:21:16.366 --> 00:21:17.366
رفته اون پایین، قفل میکرد

00:21:17.616 --> 00:21:19.800
چون نمیشد بذاریم قفل، باز باشه.

00:21:20.050 --> 00:21:21.550
نگهبانا میفهمیدن

00:21:21.800 --> 00:21:24.050
وقتی که توی فضای خالی موندن،

00:21:24.300 --> 00:21:27.050
اونا، بجز چندتا قطعه چوب و چندتا

00:21:27.300 --> 00:21:29.716
سطل، فقط چندتا کلاه سخت دارن،

00:21:29.966 --> 00:21:32.133
که از نیروگاه زندان دزدیدن

00:21:32.383 --> 00:21:34.733
و بهش چراغ وصل کردن.

00:21:34.983 --> 00:21:37.650
حفاری سخت بود. خاک، سخت شده بود.

00:21:37.900 --> 00:21:38.816
ساحل رودخونه‌ست

00:21:39.066 --> 00:21:42.816
خاک سخت رو با چوب خورد میکردیم

00:21:43.066 --> 00:21:46.900
و میکشوندیم بالا،
به فضای زیر ساختمون.

00:21:47.150 --> 00:21:50.816
برای اینکه هجده متر به جلو برن،
باید پانزده تن خاک برمیداشتن از اون

00:21:51.066 --> 00:21:53.750
دهنه کوچیکی که باز کردن.

00:21:54.000 --> 00:21:55.333
اون، مواد زیادیه برای جابجا کردن.

00:21:55.583 --> 00:21:56.500
خیلی طاقت فرساست.

00:21:56.750 --> 00:21:58.583
نونو و کوین، امیدوارن تونلی بزنن

00:21:58.833 --> 00:22:00.500
از فضای خالی، تا انبار،

00:22:00.750 --> 00:22:03.500
در طرف دیگه دیوار؛

00:22:03.750 --> 00:22:07.416
اما موانع بزرگی سر راهشونه.

00:22:07.666 --> 00:22:09.266
دیوار رفته پایین، زیر زمین،

00:22:09.516 --> 00:22:11.600
پس باید حدود چهار متر میکندیم

00:22:11.850 --> 00:22:14.850
و چون اطرافش جاده بود،

00:22:15.100 --> 00:22:17.100
یه خرده از خطر اصلی اونجایی بود

00:22:17.350 --> 00:22:19.700
که این تونلو حفر میکردن.

00:22:19.950 --> 00:22:24.183
کامیون های زغال سنگ در جاده ای
حرکت میکردن که اونا زیرش بودن.

00:22:24.433 --> 00:22:27.200
قطعا این امکان وجود داشت که

00:22:27.450 --> 00:22:28.616
جاده فرو بریزه.

00:22:31.116 --> 00:22:33.783
و اونا نه تنها باید نگران
فروریختن جاده باشن،

00:22:34.033 --> 00:22:36.533
بلکه همونطور که در اعماق زمین،
پایینتر میرن،

00:22:36.783 --> 00:22:38.633
باید دغدغه کمبود
اکسیژن هم داشته باشن.

00:22:45.133 --> 00:22:47.133
اونجا مدام هوا کم میاوردیم

00:22:47.383 --> 00:22:49.966
پس مجبور بودیم برگردیم،
دور بزنیم و دوباره بریم.

00:22:50.216 --> 00:22:51.316
خطر فروریختن جاده

00:22:51.566 --> 00:22:52.883
و امکان خفه شدن

00:22:53.133 --> 00:22:55.383
همونطور که آروم آروم تونل رو

00:22:55.633 --> 00:22:58.900
میکَنن، روی مغزشون رژه میره

00:22:59.150 --> 00:23:00.983
ولی اگه بتونن مسیرو تا
تضمین آزادیشون حفر کنن،

00:23:01.233 --> 00:23:02.900
ارزش خطر کردن رو داشت.

00:23:14.483 --> 00:23:16.333
کار آهسته پیش میره.

00:23:16.583 --> 00:23:19.500
نونو و کوین برای اضافه کردن
اعضای دیگه ای برای کمک کردن

00:23:19.750 --> 00:23:21.416
در حفاری، بحث میکنن.

00:23:21.666 --> 00:23:24.266
بعد اتفاقی غیرقابل مهار رخ میده.

00:23:24.516 --> 00:23:27.416
کارمن کلر یه چیزی دید.

00:23:27.666 --> 00:23:28.766
سوال میپرسه.

00:23:29.016 --> 00:23:30.350
مشخصا مشکوک شده بود که مسئله ای

00:23:30.600 --> 00:23:32.500
فراتر از ساختن نوشیدنی درجریانه.

00:23:38.600 --> 00:23:40.516
کارمن کلر، زندانی ای که به جرم

00:23:40.766 --> 00:23:42.850
قتل غیرعمد به حبس ابد محکوم شده،

00:23:43.100 --> 00:23:46.266
به عنوان سومین عضو
به گروه اضافه میشه.

00:23:46.516 --> 00:23:49.700
من بابت اضافه شدن اون نگرانم،
ولی با دخیل کردن اون

00:23:49.950 --> 00:23:54.200
براش انگیزه ایجاد میشه
که به کسی چیزی نگه.

00:23:54.450 --> 00:23:56.283
وجود کارمن کلر در اون جمع

00:23:56.533 --> 00:23:58.700
چیزی فراتر از نیروی
اضافی برای حفاری بود.

00:24:00.950 --> 00:24:05.716
قبلا در یک واحد آموزشی،
شغل واسطه رو داشته.

00:24:05.966 --> 00:24:07.216
به عنوان یک واسطه

00:24:07.466 --> 00:24:09.633
کارمن به یک سری مکانها دسترسی داشت

00:24:09.883 --> 00:24:12.383
و مجوز پرسه زدن در زندانها
بدون نظارت امنیتی رو داشت.

00:24:12.633 --> 00:24:16.716
این به این معنی بود که اون زمان
کافی برای حفاری و ایجاد گذرگاه

00:24:16.966 --> 00:24:19.466
برای زندانی های دیگه رو در صورت لزوم

00:24:19.716 --> 00:24:21.983
برای خارج کردن از سلولشون داشت.

00:24:22.233 --> 00:24:24.066
درحالیکه سه نفر داشتن
تونلو حفر میکردن،

00:24:24.316 --> 00:24:26.483
نونو نقشه رو پیش میبرد.

00:24:30.500 --> 00:24:32.250
و برای فرار

00:24:32.500 --> 00:24:35.916
نیاز به نفر چهارمی در گروهش داشت،

00:24:36.166 --> 00:24:37.733
جرج کونارد.

00:24:43.750 --> 00:24:45.833
جورج قاتلیه که به

00:24:46.083 --> 00:24:47.833
حبس ابد محکوم شده.

00:24:48.083 --> 00:24:49.600
جرج کونارد اهل پیتزبورگه

00:24:49.850 --> 00:24:51.100
وبا بیرون از زندان ارتباط داره

00:24:51.350 --> 00:24:53.583
که میتونه برای وقتی که
به اونطرف دیوار رسیدیم

00:24:53.833 --> 00:24:55.600
برامون ماشین فرار جور کنه.

00:24:55.850 --> 00:24:58.433
وجود کونارد برای زمانی
که اونا از زندان فرار میکنن،

00:24:58.683 --> 00:25:00.600
برای ترتیب دادن ارتباطات
محلی واجبه تا نونو و

00:25:00.850 --> 00:25:03.016
هم گروهیاش بتونن به تگزاس برن.

00:25:03.266 --> 00:25:05.766
برنامه دارن که از اونجا
از کشور خارج بشن

00:25:06.016 --> 00:25:08.100
و هرکس راه خودشو بره.

00:25:09.683 --> 00:25:12.866
با وجود کونارد، تیم چهارنفره میتونه

00:25:13.116 --> 00:25:15.783
سریعتر از قبل حفاری میکنه.

00:25:16.033 --> 00:25:17.866
تا جایی که بتونیم شیفت وایمیستیم.

00:25:18.116 --> 00:25:19.533
کلر میتونه صبحها قسر در بره.

00:25:19.783 --> 00:25:23.450
منم بعضی صبحها میتونم جیم بشم.

00:25:23.700 --> 00:25:25.533
ولی کارمن و کوین بیشتر

00:25:25.783 --> 00:25:26.883
بعدازظهرها میرن.

00:25:27.133 --> 00:25:30.716
بعد از چهارهفته،
اونا 14فوت به سمت پایین و

00:25:30.966 --> 00:25:34.216
30 فوت موازی با جاده حفاری کردن

00:25:34.466 --> 00:25:38.400
سر از جایی در نزدیکی
پی دیوار دراوردن.

00:25:38.650 --> 00:25:40.900
با وجود اینکه الان سریعتر پیش میرن،

00:25:41.150 --> 00:25:43.633
همیشه خطر لو رفتنشون هست.

00:25:50.900 --> 00:25:52.900
یه روز اونو توی تونل
میذارم و درو روش میبندم

00:25:53.150 --> 00:25:54.916
و به چاوهول میرم تا غذا بخورم.

00:25:55.166 --> 00:25:57.000
وقتی درچاوهول در حال خوردنم،

00:25:57.250 --> 00:25:58.750
صدای آژیر بلند میشه.

00:25:59.000 --> 00:26:00.483
سه بار صدای شیپور خطرو در میارن.

00:26:03.500 --> 00:26:06.666
در بعدازظهر دسامبر سال 1996،

00:26:06.916 --> 00:26:09.666
یک زندانی به دو افسرپلیس چاقو زده.

00:26:09.916 --> 00:26:11.750
به همین خاطر آژیر
عمومی به صدا دراوردیم

00:26:12.000 --> 00:26:14.416
تا همه زندانی ها در
منع رفت و آمد عمومی،

00:26:14.666 --> 00:26:16.183
به سلولشون برگردن.

00:26:16.433 --> 00:26:19.016
در چاوهول رو قفل کردن.
من اونجا گیر میوفتم.

00:26:19.266 --> 00:26:21.183
و مشخصا اولین چیزی که

00:26:21.433 --> 00:26:22.266
به ذهنم میرسه اینه:

00:26:22.516 --> 00:26:24.033
«باید برم و اونارو
از اونجا در بیارم.»

00:26:24.283 --> 00:26:25.933
قراره در زندان بسته بشه

00:26:26.183 --> 00:26:27.783
و اونا هیچ راهی به
بیرون از اونجا ندارن.

00:26:30.033 --> 00:26:32.516
آقای پونتس میدونست که اگه بلافاصله

00:26:32.766 --> 00:26:35.016
اونارو از اونجا در نیاره،
نقشه خراب میشه.

00:26:35.266 --> 00:26:37.366
اگه اونا در حال حفر تونل گیر بیوفتن،

00:26:37.616 --> 00:26:39.366
سالهای سال توی زندان موندنی میشن.

00:26:39.616 --> 00:26:40.866
سالهای متمادی.

00:26:41.116 --> 00:26:42.450
بجنبین، بجنبین!

00:26:42.700 --> 00:26:44.716
نونو پونتز باید سریع تصمیم بگیره

00:26:44.966 --> 00:26:47.700
که اون افرادو صحیح
و سالم بدون اینکه کسی

00:26:47.950 --> 00:26:50.383
بفهمه اونا چیکار میکردن،
از تونل بیرون بیاره.

00:26:50.633 --> 00:26:53.633
اگه نتونه درست فکر کنه،
نقشه فرار تمومه

00:26:53.883 --> 00:26:55.633
و همشون سالهای سال

00:26:55.883 --> 00:26:57.800
موندگار میشن.

00:27:07.316 --> 00:27:10.650
سال گذشته چهار مرد
روی نقشه فرار شجاعانه ای

00:27:10.900 --> 00:27:13.066
برای فرار از
پنسیلوانیا که زندانی بدنام

00:27:13.316 --> 00:27:17.650
در منطقه غربیه کار میکردن.

00:27:17.900 --> 00:27:21.400
نقشه اونا در بحبوحه فروپاشی به خاطر

00:27:21.650 --> 00:27:25.233
چاقو خوردن دو نگهبان زندان

00:27:25.483 --> 00:27:29.000
و نگه داشتن زندانی ها در
حالت منع رفت و آمد بود.

00:27:29.250 --> 00:27:32.916
کارمن کلر و کوین بیلینگزلی

00:27:33.166 --> 00:27:36.433
در زیرزمین درحال کندن تونل فرارن.

00:27:36.683 --> 00:27:38.833
اونا نمیتونن صدای آژیر که در سطح زمین

00:27:39.083 --> 00:27:40.350
به صدا درومده رو بشنون.

00:27:40.600 --> 00:27:44.766
نونو پونتز که مغز متفکره
باید زود تصمیم بگیره

00:27:45.016 --> 00:27:47.266
چون اگه برای سرشماری به سلولشون

00:27:47.516 --> 00:27:52.266
برنگردن، کل نقشه فرار بر باد میره

00:27:52.516 --> 00:27:54.433
و سالهای سال رو در هول خواهند گذروند.

00:27:56.700 --> 00:27:58.183
باید از اونجا خارج میشدم.

00:27:58.433 --> 00:28:01.700
ممکن بود اونجا گیر افتاده باشن.

00:28:01.950 --> 00:28:03.616
اونا قادر نبودن کار
هوشمندانه یا کار درستو

00:28:03.866 --> 00:28:05.866
انجام بدن.

00:28:06.116 --> 00:28:08.616
نونو پونتز از دوتا
از زندانی ها میخواد

00:28:08.866 --> 00:28:10.966
که وقتی که دارن اونارو
به سمت سلولشون میبرن،

00:28:11.216 --> 00:28:13.033
آشوب به پا کنن تا اون بتونه جیم بشه.

00:28:13.283 --> 00:28:14.866
حالا.

00:28:25.150 --> 00:28:27.983
نقشه ش جواب میده و نگهبانا متوجه

00:28:28.233 --> 00:28:30.633
نبودش نمیشن.

00:28:30.883 --> 00:28:32.900
ولی هنوز موانعی بر سر راه نونو هست.

00:28:33.150 --> 00:28:35.066
هنوز باید به تونل بره

00:28:35.316 --> 00:28:37.900
و درو از داخل ببنده
تا نگهبانا متوجه چیزی

00:28:38.150 --> 00:28:39.233
غیرعادی نشن.

00:28:39.483 --> 00:28:41.583
و برای انجام اینکار نیاز به کمک

00:28:41.833 --> 00:28:42.833
یک زندانی دیگه داره،

00:28:43.083 --> 00:28:46.666
کسی که از نقشه فرار بیخبر باشه.

00:28:46.916 --> 00:28:50.083
من این یارو، تری،
رو گیر آوردم و بهش گفتم باهام بیا.

00:28:50.333 --> 00:28:52.283
حقیقتا نمیخواستم اجازه بدم
که کس دیگه ای باخبر بشه

00:28:52.533 --> 00:28:53.666
ولی چاره دیگه ای نداشتم.

00:28:53.916 --> 00:28:57.100
به تری گفتم بیا این کلیدو بگیر
این درو پشت سرم ببند.

00:28:57.350 --> 00:28:59.000
ده دقیقه دیگه برگرد و درو باز کن.

00:28:59.250 --> 00:29:02.683
و اون...یه لحظه پرتنش بود

00:29:02.933 --> 00:29:05.650
چون روحمم خبر نداشت که این یارو
کاری که خواستم رو انجام میده یا نه.

00:29:08.850 --> 00:29:10.433
من وارد محوطه تونل شدم.

00:29:10.683 --> 00:29:12.433
کوین و کارمن دارن میان.

00:29:12.683 --> 00:29:13.850
بنا به دلایلی، حس کرده بودن

00:29:14.100 --> 00:29:15.583
که یه چیزی درست نیست، و داشتن از تونل

00:29:15.833 --> 00:29:16.616
بیرون میومدن.

00:29:16.866 --> 00:29:17.616
و بهشون میگم:«ببینید، باید بریم.

00:29:17.866 --> 00:29:20.350
یک دوره منع رفت و آمد در جریانه.

00:29:20.600 --> 00:29:23.366
باید خودمونو به خروجی برسونیم.»

00:29:23.616 --> 00:29:25.283
نونو و اعضای تیم فرار میترسن

00:29:25.533 --> 00:29:27.450
که نکنه تری برنگرده
تا درو براشون باز کنه.

00:29:27.700 --> 00:29:31.366
اگه اون برنگرده،
نفر بعدی که درو باز میکنه

00:29:31.616 --> 00:29:33.283
یکی از نگهبانها خواهد بود

00:29:33.533 --> 00:29:37.366
که به معنی حبس همشون در
سلول انفرادی به مدت سالهاست.

00:29:37.616 --> 00:29:41.466
در ذهن اونا فقط یک سوال رژه میره:

00:29:41.716 --> 00:29:44.050
«نفر بعدی که درو باز میکنه کیه؟

00:29:44.300 --> 00:29:47.550
تری یا نگهبانها؟»

00:29:51.316 --> 00:29:56.483
خوشبختانه تری سر
میرسه و درو باز میکنه.

00:29:56.733 --> 00:29:58.900
و خب به بلوک هامون
برمیگردیم و به خیر میگذره.

00:29:59.150 --> 00:30:01.566
به قول اونا، خطر از بیخ گوششون رد شد.

00:30:05.316 --> 00:30:08.083
خطر ِ از سر گذرونده شده،
تعهد مستحکمی ایجاد میکنه

00:30:08.333 --> 00:30:11.583
و تصمیم بر تمام کردن
هرچه سریعتر تونل میکنن.

00:30:11.833 --> 00:30:13.000
از اون به بعد

00:30:13.250 --> 00:30:15.316
اونا با اشتیاق بیشتری
هرکاری که میگفتمو انجام میدادن

00:30:15.566 --> 00:30:16.500
چون نمیتونستن باور کنن

00:30:16.750 --> 00:30:19.250
که من رفتم و به تری
گفتم که درو روم قفل کنه.

00:30:19.500 --> 00:30:21.266
چون در اون صورت هر
سرنوشتی که بهش دچار میشدن،

00:30:21.516 --> 00:30:22.750
شامل من هم میشد.

00:30:23.000 --> 00:30:25.166
در همین حال نونو درحال نقشه چیدن

00:30:25.416 --> 00:30:28.750
برای زمان خروجشون
از سد دیوارهای زندانه.

00:30:29.000 --> 00:30:32.433
پس کونارد قراره کسی
رو اونجا اجیر کرده باشه تا

00:30:32.683 --> 00:30:33.766
با یه ماشین منتظرمون باشه.

00:30:34.016 --> 00:30:36.100
ولی کونارد از پسش برنیومد،
پس باید کسیو پیدا میکردیم

00:30:36.350 --> 00:30:38.100
که بلد باشه چطور ماشین بدزده.

00:30:38.350 --> 00:30:40.850
و هیچکدوم از ما تجربه
ماشین دزدی نداشتیم.

00:30:41.100 --> 00:30:43.200
کوین میگه:«ببین این
پسره که ماشین دزده

00:30:43.450 --> 00:30:45.350
میتونه خیلی سریع ماشینو راه بندازه.

00:30:48.616 --> 00:30:52.033
اندرو هایم به 4 الی
15 سال زندان به جرم

00:30:52.283 --> 00:30:54.633
دزدی و ضرب و شتم، محکوم شده.

00:30:54.883 --> 00:30:58.700
من واقعا اندرو رو نمیشناسم
ولی مشکلمون سرجاشه.

00:30:58.950 --> 00:30:59.700
مشخصا اضافه کردن

00:30:59.950 --> 00:31:01.550
اعضای بیشتر توسط نونو خطرناک بود

00:31:01.800 --> 00:31:03.466
چون هرچه افراد بیشتری
از جریان باخبر باشن،

00:31:03.716 --> 00:31:05.800
افراد بیشتری میتونن راپورت بدن.

00:31:06.050 --> 00:31:07.383
اندرو هایم پنجمین نفریه که

00:31:07.633 --> 00:31:08.716
به تیم اضافه میشه،

00:31:08.966 --> 00:31:11.650
اونم درست زمانی که
تونل نزدیک به تکمیل شدنه.

00:31:11.900 --> 00:31:14.133
ولی اندرو تنها عضو جدید نیست.

00:31:14.383 --> 00:31:18.150
نونو یه عضو ناخونده
دیگه هم اضافه میکنه

00:31:18.400 --> 00:31:19.966
توماس بلکربا

00:31:24.150 --> 00:31:26.566
بلکربا سابقه طولانی ای در سرقت داره

00:31:26.816 --> 00:31:30.000
و به 10 الی 20سال زندان محکوم شده.

00:31:30.250 --> 00:31:33.066
بلکربا در جریان فرار، یه خرده

00:31:33.316 --> 00:31:34.816
خونش از بقیه رنگین تره.

00:31:35.066 --> 00:31:38.166
وظیفه زیادی برای انجام نداشت.

00:31:38.416 --> 00:31:40.916
اون و پونتز دوست بودن.

00:31:41.166 --> 00:31:43.083
اونا تصمیم گرفتن که
بلکربا رو هم سهیم کنن

00:31:43.333 --> 00:31:45.183
چون از این بابت که داشت کور میشد،

00:31:45.433 --> 00:31:47.666
دلشون براش میسوخت.

00:31:51.250 --> 00:31:53.266
حالا 6 نفر در فرار

00:31:53.516 --> 00:31:55.266
سهیمن.

00:31:55.516 --> 00:31:57.933
تیم کامل شده.

00:31:58.183 --> 00:32:00.983
وقتی به این شش نفر نگاه میکنی، میبینی
اونا در مناطق مختلف زندگی میکنن،

00:32:01.233 --> 00:32:02.383
در مناطق مختلف مشغول به کارن،

00:32:02.633 --> 00:32:07.266
محدوده سنیشون بین 30 تا 65 ساله.

00:32:07.516 --> 00:32:10.533
هیچ چیزی وجود نداره
که اونارو به هم مرتبط کنه،

00:32:10.783 --> 00:32:13.533
هیچ چیز به جز این نقشه فرار.

00:32:13.783 --> 00:32:14.950
زندانی ها به مدت 4 ماه

00:32:15.200 --> 00:32:17.216
درحال کندن تونل بودن.

00:32:17.466 --> 00:32:19.116
ولی سخت ترین قسمت فرار هنوز

00:32:19.366 --> 00:32:21.883
پیش روشون بود،

00:32:22.133 --> 00:32:25.883
حفاری 14 فوت به سمت بالا،
برای رسیدن به سطح

00:32:26.133 --> 00:32:28.716
در انبار صنعتی.

00:32:28.966 --> 00:32:30.383
حالا باید خاکهای بالای سرتو

00:32:30.633 --> 00:32:31.633
حفاری کنی.

00:32:31.883 --> 00:32:34.483
اگر تحت هر شرایطی پات بلغزه،

00:32:34.733 --> 00:32:37.316
باعث فروریزش بزرگی میشی.

00:32:37.566 --> 00:32:39.133
من تنها فرد دیوونه ای بودم که آماده

00:32:39.383 --> 00:32:40.233
انجام چنین کارایی بودم.

00:32:40.483 --> 00:32:42.133
و آخرین قسمت کنده شد

00:32:42.383 --> 00:32:45.066
و جریانی از هوا وارد تونل شد.

00:32:45.316 --> 00:32:46.983
با صدای «هو!»

00:32:47.233 --> 00:32:49.233
هوا وارد تونل شد.

00:32:52.500 --> 00:32:56.666
آزادی انقدر نزدیکه که میتونن حسش کنن

00:32:56.916 --> 00:32:59.416
ولی تونلشون کامل نیست.

00:32:59.666 --> 00:33:03.500
آخرین و سخت ترین قدم پیش روشونه.

00:33:03.750 --> 00:33:05.583
شکستن کف زمین مستحکم شده

00:33:05.833 --> 00:33:08.333
و بتنی انبار.

00:33:08.583 --> 00:33:12.416
برای اینکار نیاز به ابزار داشتن.

00:33:17.350 --> 00:33:20.100
من کلیدایی که برای دفتر کار مهندسین و

00:33:20.350 --> 00:33:22.266
کمدی که وسایل داخلش بود،
ساخته بودم رو داشتم.

00:33:22.516 --> 00:33:26.100
تا شب منتظر میمونیم.

00:33:26.350 --> 00:33:29.683
دریل چکشی و جک هیدرولیک برمیدارم

00:33:29.933 --> 00:33:31.850
اون وسیله هارو به تونل میبریم

00:33:32.100 --> 00:33:34.950
کلی سوراخ توی بتن ایجاد میکنیم

00:33:35.200 --> 00:33:36.366
تا اونو شکننده کنیم.

00:33:36.616 --> 00:33:37.816
و بعد یه مقدار از دیوار سیمانی

00:33:38.066 --> 00:33:38.783
فاصله گرفتیم،

00:33:39.033 --> 00:33:40.366
جک هیدرولیک رو روبروش قرار دادیم،

00:33:40.616 --> 00:33:42.033
و بعد تلمبه زدیم.

00:33:45.116 --> 00:33:48.783
پس انقدر با این جک
به کار ادامه دادن تا

00:33:49.033 --> 00:33:50.716
سطح بتنی رو بشکنن.

00:33:50.966 --> 00:33:53.050
و بعد از این اره دوطرفه استفاده کردن

00:33:53.300 --> 00:33:54.966
تا میلگردو ببرن

00:33:55.216 --> 00:33:57.333
و یه ورودی بسازن تا بتونن
به بیرون دسترسی داشته باشن.

00:34:01.216 --> 00:34:04.650
اونا به دو دلیل از
نزدیکی یک اتاق مکانیکی

00:34:04.900 --> 00:34:05.983
بیرون اومدن.

00:34:06.233 --> 00:34:08.650
اونجا سروصدای زیادی بود که

00:34:08.900 --> 00:34:11.150
صدایی کار اونا در حین

00:34:11.400 --> 00:34:12.900
شکستن کف زمین رو میپوشوند.

00:34:13.150 --> 00:34:15.650
و در نزدیکی پشت انبار

00:34:15.900 --> 00:34:20.400
راهی هست که میشه هرکاری کرد.

00:34:20.650 --> 00:34:24.083
خطر بزرگی بود که
خروجی تونل رو باز بذارن

00:34:24.333 --> 00:34:26.500
ولی چاره دیگه ای نداشتن.

00:34:26.750 --> 00:34:30.833
تا صبح همشون نمیتونستن به اونجا برسن.

00:34:31.083 --> 00:34:34.500
فقط دعا میکردن که تا وقتی
نتونستن اونجارو ترک کنن،

00:34:34.750 --> 00:34:36.666
کسی نتونه پیداش کنه.

00:34:43.766 --> 00:34:45.266
در وسترن پن بدنام پیتزبورگ،

00:34:45.516 --> 00:34:48.283
تقریبا وقت رفتنه.

00:34:48.533 --> 00:34:50.766
نونو پونتز و شریک جرمهاش

00:34:51.016 --> 00:34:53.450
تونل منتهی به آزادیشونو تکمیل کردن.

00:34:53.700 --> 00:34:57.033
حالا منتظر طلوع آفتابن تا

00:34:57.283 --> 00:35:01.450
شش نفرشون بتونن فرار کنن.

00:35:01.700 --> 00:35:03.533
من تمام شب رو بیدار بودم.

00:35:03.783 --> 00:35:05.700
اون اولین و تنها بار
در طی انجام کار بود که

00:35:05.950 --> 00:35:08.366
به عظمت عملی که در جریانه فکر میکنم.

00:35:08.616 --> 00:35:10.700
من مسئول تمام این
افراد و هر کاری ام که.

00:35:10.950 --> 00:35:12.450
ممکنه اشتباه پیش بره.

00:35:12.700 --> 00:35:14.216
پس بودن در سلول و لرزش غیرقابل کنترلم

00:35:14.466 --> 00:35:16.466
رو به خاطر دارم.

00:35:23.633 --> 00:35:25.883
بالاخره صبح شد.

00:35:26.133 --> 00:35:27.383
وقتش رسیده.

00:35:27.633 --> 00:35:29.816
هر شش زندانی اونروز زود بیدار شدن.

00:35:30.066 --> 00:35:33.400
بیشترشون سلولشونو بین
ساعات 6 تا 6:30 ترک کردن.

00:35:33.650 --> 00:35:35.400
کلر یه واسطه بود.

00:35:35.650 --> 00:35:39.150
اون بهمون یک دسته کارت
گذر زودهنگام داده بود.

00:35:39.400 --> 00:35:41.366
اینا کارت گذرایی بودن که
کمک میکردن زودتر از اینکه

00:35:41.616 --> 00:35:43.500
اونا در روز اجازه خروج بدن،
از سلول خارح بشی.

00:35:43.750 --> 00:35:45.733
اونا جمع شدن و به سمت

00:35:45.983 --> 00:35:47.250
تونل به راه افتادن.

00:35:52.666 --> 00:35:53.916
کونارد هیچوقت اونجا نبوده،

00:35:54.166 --> 00:35:56.433
اندرو هایم هیچوقت اونجا نبوده،

00:35:56.683 --> 00:36:00.183
بلکرباو هم هیچوقت اونجا نبوده،
پس با این حساب کوین اول میره

00:36:00.433 --> 00:36:03.016
و من آخرین نفر رفتم که
مطمئن بشم هیچکس برنمیگرده

00:36:03.266 --> 00:36:06.100
و یحتمل همه چیز رو به باد نمیده.

00:36:06.350 --> 00:36:07.516
حرکت در تونل

00:36:07.766 --> 00:36:12.283
حتی برای ورزیده ترین
افراد هم چالش برانگیزه.

00:36:12.533 --> 00:36:15.683
نونو نگرانه که نکنه همشون
نتونن تا آخر مسیر آزادی

00:36:15.933 --> 00:36:18.183
سینه خیز برن.

00:36:18.433 --> 00:36:19.950
بلکباو درست جلوی منه.

00:36:20.200 --> 00:36:21.450
چشم مصنوعیش در اومد.

00:36:21.700 --> 00:36:24.283
آه!

00:36:24.533 --> 00:36:26.366
یکم دوروبرشو گشت و پیداش کرد.

00:36:26.616 --> 00:36:29.033
میدونی،
اون یکی از اون لحظه های سورئال بود.

00:36:29.283 --> 00:36:33.450
«چشممو گم کردم!»
خب، راست میگه!

00:36:51.900 --> 00:36:55.566
درکمال ناباوری،
هر شش نفر تونل رو به سلامت میگذرونن.

00:36:57.816 --> 00:36:59.483
درنهایت، به اتاق انبار میرسیم.

00:36:59.733 --> 00:37:02.066
لباسامونو عوض میکنیم.

00:37:02.316 --> 00:37:05.083
اون زمان، زندان اجازه میداد که
زندانیا لباس معمولی داشته باشن

00:37:05.333 --> 00:37:07.650
این بخشی از حقوق زندانیان بود.

00:37:12.083 --> 00:37:13.750
حتی با وجود لباسهای عادی،

00:37:14.000 --> 00:37:17.750
باید فکری به حال راه
خروج از انبار میکردن

00:37:18.000 --> 00:37:19.916
و پیداش میکنن.

00:37:20.166 --> 00:37:22.000
یک نگهبان روی دیواریه که

00:37:22.250 --> 00:37:24.833
مستقیما منتهی به خیابون میشه.

00:37:25.083 --> 00:37:26.766
با فهمیدن این مسئله،
در میتونه باز بشه،

00:37:27.016 --> 00:37:29.933
پس اول من رفتم بیرون
تا ببینم چیکار میشه کرد.

00:37:30.183 --> 00:37:32.100
نگهبان اونجاست و داره منو نگاه میکنه.

00:37:32.350 --> 00:37:34.700
برمیگردم داخل و میگم:«ببینین،
نگهبان اون بیرون

00:37:34.950 --> 00:37:37.450
روی دیوار نشسته پس شما
رفقا فعلا آروم همینجا بمونین.»

00:37:37.700 --> 00:37:39.200
«من میرم یه چیزی بهش بگم

00:37:39.450 --> 00:37:41.933
ما لباس عادی و کلاه کار داریم.»

00:37:42.183 --> 00:37:44.283
چون اونجا خارج از محیط امنیتی بود

00:37:44.533 --> 00:37:46.700
هرکسی که اونارو میدی فکر میکرد که

00:37:46.950 --> 00:37:49.033
یه دسته کارگر خدماتن.

00:37:49.283 --> 00:37:50.200
هیچکس فکرش رو هم نمیکرد

00:37:50.450 --> 00:37:52.716
که زندانیها سر از اونجا دربیارن

00:37:52.966 --> 00:37:54.866
و از تاسیسات فرار کنن.

00:37:59.033 --> 00:38:01.050
پس هممون خارج میشیم.

00:38:01.300 --> 00:38:03.016
نگهبان بهمون نگاه میکنه
و منم بهش نگاه میکنم

00:38:03.266 --> 00:38:05.183
و براش دست تکون میدم،
اونم برامون دست تکون میده.

00:38:05.433 --> 00:38:08.633
و از در به سمت خیابون رهسپار میشیم.

00:38:08.883 --> 00:38:11.566
هیجانش غیرقابل توصیف بود.

00:38:11.816 --> 00:38:13.900
هوای اونجا فرق داشت، نورش فرق داشت.

00:38:14.150 --> 00:38:15.316
همه چی فرق داشت.

00:38:15.566 --> 00:38:17.066
یه چیز فراطبیعیه،

00:38:17.316 --> 00:38:19.066
باورکردنی نیست چون فکر کنم

00:38:19.316 --> 00:38:20.633
تا همین چنددقیقه قبلش، نمیدونی که

00:38:20.883 --> 00:38:21.950
موفق میشی یا نه.

00:38:25.083 --> 00:38:28.566
درسته که آزادیم ولی
از بند مجازات رها نشدیم.

00:38:28.816 --> 00:38:31.066
منظورم اینه که مشخصا
اینجا قسمت سختشه.

00:38:33.833 --> 00:38:35.066
به محض اینکه از زندان خارج شدن،

00:38:35.316 --> 00:38:38.316
یه ماشین دزدیدن و به زور توش جا شدن.

00:38:44.000 --> 00:38:46.766
چیزی که نگهبانا متوجه نشدن این بود که

00:38:47.016 --> 00:38:50.016
همه اونا احتمالا تا ساعت 8 صبح

00:38:50.266 --> 00:38:53.266
از تونل خارج شده بودن.

00:38:53.516 --> 00:38:56.350
و تا سرشماری ساعت
10 که مجموعه متوجه شد

00:38:56.600 --> 00:39:00.100
فرار اتفاق افتاده، نفهمیدن.

00:39:02.283 --> 00:39:04.516
شش پیتزبورگی یحتمل یک فرار

00:39:04.766 --> 00:39:07.366
از زندان بی نقص رو رقم زدن.

00:39:07.616 --> 00:39:08.950
اونا دو ساعت از مسئولین زندان

00:39:09.200 --> 00:39:11.116
جلوترن.

00:39:11.366 --> 00:39:12.616
ولی الان با بزرگترین

00:39:12.866 --> 00:39:15.800
چالش پیش رو مواجه میشن.

00:39:16.050 --> 00:39:18.116
آیا میتونن در دنیای بیرون از زندان،
بدون

00:39:18.366 --> 00:39:19.883
شناسایی شدن دووم بیارن؟

00:39:31.216 --> 00:39:33.483
شش زندانی در زندان غربی

00:39:33.733 --> 00:39:36.900
به رهبری نونو پونتز،
راهی برای آزادی از زندانی

00:39:37.150 --> 00:39:39.633
افتضاح و خطرناک به بیرون تونل زدن.

00:39:42.483 --> 00:39:45.650
شش نفر حالا درحالیکه امیدوارن
که دستگیر نشن، درحال فرارن.

00:39:45.900 --> 00:39:47.066
متوجه شدم.

00:39:47.316 --> 00:39:49.316
میدونستم اگه خودم تنها باشم،
احتمال دستگیریم کمتره

00:39:49.566 --> 00:39:50.400
تا اینکه همراه اونا باشم.

00:39:50.650 --> 00:39:54.150
ولی عواقب رهاکردن اونا به حال خودشون،

00:39:54.400 --> 00:39:55.666
اگه یکیشون به شدت زخمی بشه،

00:39:55.916 --> 00:39:57.633
و درحالیکه من کسی بودم
که مسبب این فرار شدم

00:39:57.883 --> 00:39:58.833
و مسئولیتش هم با منه.

00:39:59.083 --> 00:40:01.000
این حقیقت که اون 6 نفر با هم بودن

00:40:01.250 --> 00:40:03.583
احتمال دستگیریشون توسط مارو

00:40:03.833 --> 00:40:05.183
بالا میبرد.

00:40:05.433 --> 00:40:08.916
اونا به شش پیتزبورگی معروف شدن.

00:40:09.166 --> 00:40:11.250
میخواستیم به تگزاس بریم،
کارتهای شناساییمونو بگیریم

00:40:11.500 --> 00:40:13.433
از تگزاس به مکزیک بریم،

00:40:13.683 --> 00:40:16.016
و بعد از مکزیک به آمریکای جنوبی،

00:40:16.266 --> 00:40:18.350
و بعد از اونجا هرکس راه خودشو میرفت.

00:40:18.600 --> 00:40:21.700
شش نفر بدون شناخته شدن،
به پاسادنای ایالت تگزاس میرن.

00:40:21.950 --> 00:40:24.016
در اونجا درحالیکه منتظرن
تا مدارک جعل شده شون

00:40:24.266 --> 00:40:26.433
برای خروج از کشور آماده بشه

00:40:26.683 --> 00:40:28.016
در یک هتل پنهان میشن.

00:40:32.950 --> 00:40:35.866
تا روز ششم

00:40:36.116 --> 00:40:37.450
نظرمون جلب نشد.

00:40:37.700 --> 00:40:40.300
یک تماس دیروقت از
برادرزن توماس برکلباو

00:40:40.550 --> 00:40:42.633
دریافت کردیم که میگفت
اون در بیمارستانی در

00:40:42.883 --> 00:40:46.800
در هوستون ایالت تگزاس بستری شده.

00:40:47.050 --> 00:40:49.800
بلکرباو مشکل اعتیاد
به مواد مخدر داشت.

00:40:50.050 --> 00:40:52.716
اون کلی مواد زده بود
واقعا توهم زده بود.

00:40:52.966 --> 00:40:55.400
من سعی میکردم زیاد سر به
سرش نذارم تا اوضاع رو تحت کنترل

00:40:55.650 --> 00:40:58.883
بگیرم،
ولی برک تصمیم به جدایی گرفته بود.

00:40:59.133 --> 00:41:01.400
خوشبختانه، به نفع اون پنج نفر،

00:41:01.650 --> 00:41:03.483
برکلباو جزئیات مقصدشونو

00:41:03.733 --> 00:41:05.150
توضیح نمیده.

00:41:05.400 --> 00:41:09.566
ولی درحال حاضر مامورین
میدونن که اونا توی تگزاسن.

00:41:14.650 --> 00:41:18.816
نونو پونتز و کارمن
کلر تحت تعقیب مامورینن

00:41:19.066 --> 00:41:21.083
تگزاس قرار میگیرن.

00:41:21.333 --> 00:41:26.000
و کلر دستگیر میشه و پونتز فرار میکنه.

00:41:26.250 --> 00:41:27.500
بعد از فرار،

00:41:27.750 --> 00:41:31.500
نونو ناچارا به مدت دو
روز به هتل برمیگرده،

00:41:31.750 --> 00:41:34.083
درحالیکه کلر توی زندانه.

00:41:37.600 --> 00:41:40.016
کلر که دستگیر شده

00:41:40.266 --> 00:41:41.683
بهشون رابط هارو لو میده.

00:41:41.933 --> 00:41:43.433
پس اونا از رابط ها بازجویی میکنن

00:41:43.683 --> 00:41:47.533
و رابط اونارو تا هتل پاسادنا میبره.

00:41:47.783 --> 00:41:48.933
به لطف کارمن کلر،

00:41:49.183 --> 00:41:53.783
حالا مقامات هتلو محاصره کردن.

00:41:54.033 --> 00:41:56.950
فراری های دیگه رو پیدا کردن.

00:41:58.866 --> 00:42:00.950
ناگهان همه تفنگها به
سمت من نشونه رفت،

00:42:01.200 --> 00:42:03.366
همه منو نشونه گرفته بودن.

00:42:03.616 --> 00:42:04.383
واقعا انتظارشو نداشتم--

00:42:04.633 --> 00:42:07.283
ما تقریبا آزاد بودیم، میدونی.

00:42:07.533 --> 00:42:08.550
میگن:«تکون نخور. تکون نخور.»

00:42:08.800 --> 00:42:10.000
چون داشتم موقعیتو بررسی میکردم

00:42:10.250 --> 00:42:11.016
و فکر میکردم که چه انتخابهایی دارم؟

00:42:11.266 --> 00:42:12.966
از این یکی دیگه نمیشه قسر در رفت.

00:42:13.216 --> 00:42:14.966
پس روی زمین دراز
میکشم و اونا دستگیرم میکنن.

00:42:18.150 --> 00:42:19.150
و شد آنچه شد.

00:42:19.400 --> 00:42:21.300
اون پایان ماجراجویی بود.

00:42:25.300 --> 00:42:28.066
پس از سالها گذروندن در پشت میله ها،

00:42:28.316 --> 00:42:31.650
ماه ها نقشه کشیدن،
تلاش برای عدم جلب توجه،

00:42:31.900 --> 00:42:34.316
و کندن تونل در زیر زمین،

00:42:34.566 --> 00:42:37.650
شش پیتزبورگی، یکی از گستاخانه ترین،
شگفت انگیزترین

00:42:37.900 --> 00:42:42.400
و هوشمندانه ترین
فرارهای تاریخو انجام دادن.

00:42:42.650 --> 00:42:46.166
12 روز آزادی نصیب

00:42:46.416 --> 00:42:49.833
نونو پونتز، مغز متفکر فرار شد

00:42:50.083 --> 00:42:54.166
و بعد 14 سال به زندان انفرادی رفت،

00:42:54.416 --> 00:42:59.166
که 23 ساعت رو در یک
سلول و تک و تنها میگذرونه.

00:43:04.016 --> 00:43:06.350
باید از خودت بپرسی

00:43:06.600 --> 00:43:08.066
ارزش همه اینارو داشت؟

00:43:08.316 --> 00:43:09.650
مترجمین:
ممدرضا، حانیه حسن آبادی